نگاهي به زندگي ابوالفتوح و تفسير او

پدیدآورحسین سیاح گرجی

تاریخ انتشار1388/12/13

منبع مقاله

share 14 بازدید
نگاهي به زندگي ابوالفتوح و تفسير او

حسين سيّاح گرجي

شيخ ابوالفتوح رازي عالم، مفسّر، محدّث، فقيه، متكلّم و اديب امامي مذهب، صاحب تفسير كبير روح الجنان و روحُ الجنان است كه در سراسر جهان اسلام شهرت داشت و سران علم و طالبان حديث به محضر پر بركتش مي‌شتافتند و از وي بهره‌مند مي شدند. تفسير وي از مهم‌ترين تأليفات اوست كه آن را به سبب نياز مردم پارسي زبان ايران به زبان آنان نگاشته است.اين كتاب با نثري بليغ و سبكي ادبي و روان تأليف شده است. قرن ششم هجري از حيث دارا بودن منابع عميق و دقيق علمي، ادبي و فرهنگي، حائز اهميت ويژه‌اي است. ترجمه? تفسير طبري از ميان اهل سنت و تفسير ابوالفتوح رازي از طايفه? اماميّه، زينت بخش اين دوره است.پيش از آنها تفاسير پارسي، با «تفسير پاك»، «تفسير آهنگين قرآن مجيد»،«تفسير كمبريج»،«تفسير عشري از قرآن مجيد»، «تفسير شنقشي»، «تفسير ابوبكر عتيق سور آبادي» و «تاج التراجم» شهفور اسفرايني و تفاسير ديگري كه به دست ما نرسيده آغاز گرديده است. در اين مجال بر آنيم كه در حدّ بضاعتمان به معرفي جناب شيخ ابوالفتوح رازي و تفسير پر آوازه‌اش بپردازيم.

نام و نسب شيخ ابوالفتوح

شيخ جمال الدين ابوالفتوح حسين بن علي بن محمد بن احمد بن ابراهيم بن الفضل بن شجاع بن هاشم خزاعي رازي 1، از بزرگان عالمان و مفسّران اماميّه و صاحب تفسير گران‌سنگ «روض الجنان و روح الجنان»2 مي‌باشد.
با توجه به اينكه نسب ابوالفتوح به نافع بن بديل3 بن ورقاء خزاعي مي‌رسد، وي اصالتاً تازي است. اجداد شيخ همگي از صحابه? با تقوي و فاضل رسول خدا (ص)، و بسياري از آنان از ياران اميرالمؤمنين(ع) بودند و در صفين به شهادت رسيدند.اين مطلب در كتب استيعاب بن عبدالله و اسد الغابة ابن اثير و الاصابة ابن حجر و سيره? ابن هشام و تاريخ طبري و… گزارش شده است.4
افندي از دنياي شيخ با عنوان سلسله? معرفت از عالمان اماميه كه هر كدام تأليفات پسنديده و تصنيفات ارزنده‌اي دارند، ياد كرده است.5 محدّث نوري،6 ابوالفتوح را از نوادگان عبدالله بن بديل بن درتاء(برادر نافع بن بديل مزبور) مي‌داند كه علاّمه? قزويني اين امر را ناشي از طغيان قلم وي مي‌دانسته كه علي رغم تتبّع فوق العاده‌اي كه از حاجي نوري معهود است،بين دو برادر را خلط و يكي را به ديگري اشتباه گرفته.7خود ابوالفتوح در چند جاي تفسيرش اشاره به نام جدّش نافع بن بديل كرده است.8

تاريخ ولادت و وفات

از تاريخ ولادت و وفات شيخ ابوالفتوح گزارش قطعي و دقيقي در دست نيست و به غير از صاحب لسان الميزان كه سال درگذشت شيخ را مشخّصاً 545 هجري مي‌داند،9 ديگر محقّقان با تكيه بر برخي مباحث و ادلّه? تاريخي فقط به معين كردن محدوده? تقريبي سال ولادت و وفات وي مبادرت ورزيده‌اند.علامه شعراني(ره) در مقدمه? مبسوط و مفيدي كه بر روض الجنان نوشته است پس از ذكر اسامي مشايخ و شاگردان ابوالفتوح و بيان مختصري از شرح حال آنان مي‌نويسد:
نتيجه از تامّل در مشايخ و تلاميذ مؤلف آن است كه شاگردان وي آنچه تاريخ وفاتشان به دست آمد در اواخر مئه? ششم در گذشتند مثلاً در 585 و 590 و مشايخ وي در اوايل مئه ششم مثل 510 و 515 و به قاعده وفات مؤلف بايد در اواسط مئه? مزبور باشد، مثلاً در حدود 550 و تولد او در نيمه آخر مئه? پنجم ـ و اللّه العالم ـ معاصر شيخ طبرسي صاحب مجمع البيان و به يك واسطه يا دو واسطه از شيخ ابو جعفر طوسي روايت مي‌كند.و فاضل نحرير سيد جلال الدين محدّث (ايده الله) اجازه ابوالفتوح عليه الرحمه را در سنه 552 از صاحب رياض براي حقير نقل كردند. پس رحلت او متاخر از اين تاريخ است و دو نسخه? ناقص از تفسير او در كتابخانه? آستانه قدس رضوي (ع) موجود است، يكي به تاريخ 557 و ديگري 582 كه از نسخه? ديگري كه در تاريخ 556 نوشته بوده است استنساخ شده و از اين دو نسخه معلوم نمي‌شود مؤلف در تاريخ مزبور در حال حيات بوده است يا درگذشته و اللّه العالم.10
علاّمه قزويني نيز با اشاره به اين نكته كه در هيچ يك از كتب رجال و تواريخ و غيره نمي‌توان تاريخي از ولادت يا وفات ابوالفتوح رازي يافت، با استمداد از برخي قرائن و امارات خارجي و نيز ذكر اسامي بعضي از مشاهير كه استطراداً نام ايشان در اثناي تفسير وي برده شده به اين نتيجه رسيده است كه ابوالفتوح رازي به طور قطع و يقين از رجال اواخر قرن پنجم و اوايل تا اواسط قرن ششم هجري بوده است.11 يكي ديگر از محققان، تاريخ زندگاني ابوالفتوح را حدود 470 الي 554 ذكر كرده12 و ديگري در دائرة المعارف بزرگ اسلامي آن را در حدود سال 480 تا پس از 552 هجري دانسته است.13 وي مي‌نويسد:
از آنجا كه ابوالفتوح محضر ابو علي فرزند شيخ طوسي را كه در(511 ق) زنده بوده به احتمال قوي در نجف اشرف درك كرده مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه ايشان در حدود سال(480 ق/1087 م) زاده شده است.از طرفي ابوالفتوح شاگرد عموي پدرش، مفيد ابو محمد عبدالرحمن بن احمد كه نبايد حداكثر سال (500 ق) را درك كرده باشد نبز بوده است.ضمناً سال 552 آخرين تاريخي است كه درباره? زندگي ابوالفتوح از آن آگاهي داريم و اين تاريخ از متن اجازه‌اي كه شيخ به يكي از شاگردانش داده و صاحب رياض العلماء آن را نقل كرده معلوم مي‌شود.14
محدث ارموي پس از نقل متن سه اجازه از ابوالفتوح مي‌نويسد:«پس به گواهي اين اجازات، ابوالفتوح بعد از پانصد و چهل زنده بوده است».15 ايشان همچنين تاريخ 540 را نادرست دانسته و آن را با استناد به شواهدي متعدّد، تصحيفي از (554 ق) مي‌داند.16 از گزارش ابن حمزه صاحب ايجاز المطالب كه در زمان مرگ ابوالفتوح در ري بوده و بعد به مكه رفته است، بر مي‌آيد كه شيخ در سال‌هاي نزديك به (600 ق) وفات يافته؛چرا كه ابن حمزه در بازگشت از مكه به اصفهان رفته و اين مسافرت پس از مرگ ابوالفتوح عجلي شافعي صورت گرفته است كه البته اين گزارش به اين شكل نمي‌تواند صحيح باشد، چرا كه ابوالفتوح به طور قطع در زمان تأليف كتاب نقض(ميان سال‌هاي 556 ـ 566 هـ) در قيد حيات نبوده است.17
به هر تقدير اجداد ابوالفتوح به ايران آمدند و در نيشابور اقامت گزيدند.تاريخ اين مهاجرت دقيقاً معلوم نيست اما مي‌بايست در سده‌هاي 1 و 2 هجري صورت گرفته باشد.جدّ دوم ابوالفتوح ابوبكر احمد بن حسين بن احمد كه با نسبت نيشابوري خزاعي خوانده مي‌شد،18 از نيشابور به ري آمد و همانجا ساكن شد.19

آرامگاه ابوالفتوح رازي،اصفهان يا ري؟

محل آرامگاه ابوالفتوح نيز محل ترديد است و مي‌تواند موضوع يك تحقيق باشد.برخي مانند قاضي نور اللّه شوشتري در مجالس المؤمنين قبر ابوالفتوح را در اصفهان دانسته‌اند.20 ملا احمد اردبيلي مي‌نويسد:
ابن حمزه در كتاب ايجاز المطالب في ابراز المذاهب و در كتاب هادي الي النجاة من جميع المهلكات، در هر دو مي‌گويد كه در شهر ري حاضر بودم كه شيخ ابوالفتوح رازي صاحب تفسير، به رحمت حق تعالي پيوست و به موجب وصيتش در جوار مرقد امام زاده واجب التعظيم، امام زاده عبدالعظيم الحسني رحمة اللّه مدفون گشت؛پس به نيت حج متوجه مكه معظمه شدم و در دقت برگشتن گذارم به اصفهان و محلات چنبلان21 و بعضي ديگر از محلات آن شهر افتاد ديدم كه آن قدر از مردم آن شهر به زيارت شيخ ابوالفتوح عجلي شافعي اصفهاني و حافظ ابونعيم كه پدر استاد اوست و شيخ يوسف بنّا كه جدّ شيخ ابونعيم است و شيخ علي بن سهل و امثال ايشان كه سني و از مشايخ صوفيه بوده‌اند مي‌رفتند كه شيعه? شهر ري و نواحيش هزار يك از آنها زيارت امام زاده عبدالعظيم نمي‌رفتند.»22
محقق اردبيلي همچنين درباره? سفري كه خود به اصفهان رفته مي‌گويد:
مرا گذار به اصفهان افتاد ديدم كه مردم آن بلده شيخ ابوالفتوح عجلي شافعي اصفهاني را شيخ ابوالفتوح رازي نام كرده بودند و به اين بهانه به عادت پدران خويش قبر آن سنّي صوفي را زيارت مي‌كردند.23
علامه شعراني نيز معتقد است كه قبر ابوالفتوح در مزار حضرت عبدالعظيم عليه السلام و التكريم واقع مي‌باشد.24 همچنين علامه قزويني پس از بحث مفصّلي در اين باره، همين عقيده را ابراز داشته است.25 شيخ عباس قمي نيز بر اين ديدگاه است.26

اسايتد و شاگردان شيخ

ميرزا حسين نوري در مستدرك الوسائل گويد كه: شيخ ابوالفتوح از جماعتي روايت مي‌كند و سپس نام پنج نفر را به عنوان مشايخ وي نام مي‌برد:
1. شيخ ابوالوفاء عبدالجبار بن عبدالله بن علي مقري رازي شاگرد شيخ ابو جعفر طوسي.
2. شيخ ابوعلي حسن بن محمد فرزند شيخ طوسي.
3. والد او شيخ علي بن محمد.
4. عمّ والد ابوالفتوح، ابو محمد عبدالرحمن بن احمد.
5. قاضي عماد الدين ابو محمد حسن بن محمد بن احمد استرآبادي.27
6. شيخ ابوالفتوح در چند جاي تفسيرش از جاراللّه زمخشري با عنوان «شيخ ما» ياد مي‌كند.از جمله در تفسير سوره? يس آيه? الذي جعل لكم من الشجر الاخضر ناراً گويد كه:«شيخ ما ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشري دو بيت گفت…»28 كه از اين تعبير مي‌شود دريافت كه ابوالفتوح در محضر صاحب كشّاف تلمّذ نموده است.
در رأس شاگردان شيخ ابوالفتوح، دو تن از رجاليان معروف شيعه نيز قرار دارند:
1. شيخ منتجب الدين علي بن عبيدالله كه نسب وي به حسين بن بابويه برادر شيخ صدوق مي‌رسد.وي صاحب كتاب مشهور فهرست است.29 ولادتش در 504 و وفاتش پس از 585 مي‌باشد.30
2. ابن شهر آشوب (م 588 هـ)، صاحب كتاب مشهور معالم العلماء. وي مي‌نويسد:«اجاز لي ابوالفتوح، رواية روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن».31
همان طور كه علامه شعراني متذكّر شده‌اند،32 ابوالفتوح شاگردان زيادي داشتند و بسياري از علما از وي اجازه? روايت داشتند كه ما به ذكر برخي از آنان بسنده مي‌كنيم:
1. ابوطالب نصير الدين عبدالله بن حمزه? طوسي.
2. صفي الدين ابو محمّد حسن بن ابي بكر بن سيار الحيروي.
3. عماد الدين ابوالفرج علي فرزند قطب الدين سعيد بن هبة الله راوندي.
4. شريف شرفشاه بن محمد بن حسين بن زباره? اخطسي.
همچنين دو تن از فرزندان ابوالفتوح درشماره عالمانند يكي صدرالدين علي كه منتجب‌الدين 33 از وي با تعبير «فقيه، ديّن» ياد كرده، و ديگري تاج الدين ابوجعفر محمد كه منتجب‌الدين از او با عنوان «فاضل ورع»34 ياد مي‌كند. كه تاج الدين خود در محضر پدر تلمّذ نموده است.

برخي توصيفات بزرگان از شيخ ابوالفتوح رازي

شيخ منتجب الدين رازي كه از شاگردان ابوالفتوح مي‌باشد در حق استاد چنين مي‌گويد:
شيخ، امام ابوفتح حسين بن علي بن محمد خزاعي رازي، عالم، واعظ، مفسّر و متديّن مي‌باشد. او تأليفاتي دارد كه يكي از آنها تفسيري است كه به نام روض الجنان و روح الجنان در تفسير قرآن در بيست جلد و روح الاحباب و روح الالباب در شرح شهاب كه اين دو كتاب را بر خود قرائت نموده‌ام.35همچنين وي از استادش با تعبير الامام السعيد ترجمان كلام الله تعالي ياد كرده است.36
صاحب الذريعه از ابوالفتوح با عنوان شيخ مفسّر قرآن و شيخ المشايخ و اجابت كننده? دين ياد مي‌كند.37 ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان گويد كه ابوالفتوح به مذهب تشيع غلّو داشته است.38
ابطحي در تهذيب المقال مي‌نويسد:«سيدنا الشيخ الرئيس الامام الاجل جمال الدين، قطب الاسلام، تاج الامّة ابي الفتوح الحسين بن علي بن محمد الخزاعي…»39 قاضي نوراللّه شوشتري در مجالس المؤمنين مي‌گويد:«… و بالجمله مآثر فضل و مساعي جميله? او در تفسير كتاب كريم و ابطال تأويلات سقيم و مخالفان اثيم و تصنفات نامستقيم مبتدعان رجيم بر همگي مخفي نيست.40 همو در ذكر نام و نسب ابوالفتوح گويد: قدوة المفسرين الشيخ ابوالفتوح الحسين بن علي بن محمد بن احمد الخزاعي الرازي از علماي تفسير و كلام و عظماي ادباي انام است. از خاندان فضل و بزرگي و اولاد و امجاد بديل بن ورقاء خزاعي است.»41
بنا به گزارشي كه ابوالفتوح در روح الاحباب ذكر كرده و از طريقي افندي به ما رسيده است، مجالس وعظ ابوالفتوح در زمان جوانيش در خان علاّن ري، قبولي عظيم نزد مردمان داشته است، آنطور كه مورد حسد برخي حسودان قرار گرفت و به سعايت ايشان نزد والي شهر مدتي از وعظ محروم گرديد.42
ابوالفتوح دربرخي از علوم متداول عصر خود استاد بود و تفسير وي بيانگر تبحرش در علم نحو، صرف، قرائات، حديث، فقه،اصول فقه، تاريخ، كلام و نيز ادبيات فارسي است.كيذري ابوالفتوح را با عنوان «الشيخ الامام» ياد مي‌كند.43 ضمناً بر روي يكي از نسخه‌هاي تفسيرش چنين ثبت شده:«الشيخ الاجل الاوحد الامام العالم الرئيس جمال الملّة و الدين قطب الاسلام و المسلمين شرف الائمّة فخر العلماء مفتي الطائفه سلطان المفسرين ترجمان كلام اللّه المبين».44
ابن سمعاني گويد كه عده‌اي از مجالس املاي او [ابوالفتوح] را در ري مطالعه نمودم، از جمله مجلسي بود در خصوص اسلام ابوطالب، وي بر طريقه? شيعه بود وي بسيار احاديث‌دانستي و بدان زياده از حد شعف داشتي.يحيي بن ابي طي گويد وي يكي از داناترين و بصيرترين مردم بود به حديث و رجال آن و گويند در مجلس او بيش از سه هزار دوات مي‌بود و هر گاه با وي گفتندي فلان حديث در صحيحين است وي گفتي آري در مكسورين 45 چنين روايت شده و نيز گفتني به خدا سوگند كه اگر مردم انصاف دادندني جز اندكي از احاديث در آن در كتاب سالم نماندي.ابن ابي طي مذكور گويد هيچ حديثي از احاديث از او نپرسيدندي الاّ آنكه صحيح آن را از سقيم آن باز شناختي و پيوسته گفتي صد هزار حديث از حفظ دارم و نيز گفتي اگر مرا اقتدار بودي هر آينه پنجاه هزار حديث كه مردم بدان عمل نمايند ولي آنها را اصلي و صحتي نيست.46

آثار و تأليفات وي

1.معروف ترين و مهم ترين تأليف ابوالفتوح تفسير گران سنگ اوست كه در اين مقال به معرفي آن مي‌پردازيم.
2. روح الاحباب و روح الالباب، كه شرح شهاب الاخبار قاضي ابي عبداللّه محمد بن سلامه بن جعفر بن علي بن حكمون قضاعي مغربي (م 454 ق) مي‌باشد و مشتمل است بر كلمات قصار رسول خدا(ص) كه آن را جماعتي از عامّه و خاصه شرح كرده‌اند.قاضي قضاعي، شيعه? اسماعيلي و به عهد فاطميين قاضي مصر بود و ظاهراً شرح شيخ ابو الفتوح به زبان عربي است چرا كه اصل در كتبي كه منتجب الدين و ابن شهر آشوب به علما نسبت مي‌دهند اين است كه به عربي تأليف شده باشند مگر اينكه به خلاف آن تصريح كنند.47 نسخه‌اي از شرح شهاب الاخبار در دانشگاه تهران موجود است كه به گفته? دانش پژوه، گويا از ابوالفتوح است؛ولي محدث ارموي كه اين نسخه را با نسخه‌هاي ديگر مقابله كرده و با عنوان كلمات قصار پيغمبر خاتم (ص) (تهران،1342) چاپ كرده،معتقد است كه چون نسخه? مذكور شرحي است كه درسال 690 هـ در دست تأليف بوده است، به طور قطع نمي‌تواند همان شرح شهاب ابوالفتوح باشد. علي رغم اينكه حكايت خان علان كه در رياض العلماء از شرح شهاب نقل شده، در اين نسخه نيامده است و اين مطلب مؤيد نادرستي انتساب آن به ابوالفتوح است.48
3. تفسيري به زبان عربي در بيست مجلّد:ابوالفتوح در مقدمه? روض الجنان وعده? نگارش دو تفسير را مي‌دهد يكي به فارسي و ديگري به عربي، ولي آن طور كه شواهد نشان مي‌دهند، گويا ابوالفتوح موفق به نگارش تفسير عربي خويش نگرديده است.دو شاگردش منتجب الدين و ابن شهر آشوب نيز اشارتي بدان تفسير ننموده‌اند.49 ضمناً تا به حال هيچ نسخه‌اي از چنين تفسيري يافت نشده است.
4. مكالمات حُسنيّه:اين كتاب قصه? كنيزكي است كه در مجلس هارون با علماي عصر خود در چند علم مباحثه نمود و بر همه غالب آمد و در كتاب الف ليله شبيه آن قصه هست.50 ظاهراً متن اصلي آن به عربي بوده و ابراهيم استرآبادي آن را در (958 ق)51 ترجمه كرده و به همراه حلية المتقين علامه مجلسي چاپ شده است.
انتساب اين كتاب به ابوالفتوح از دير باز محلّ ترديد بوده است.52 آقاي دانش پژوه مي‌نويسد:
گويا در همان سال 958 يا اندكي پيش و پس از آن در دستگاه تبليغ مذهبي دربار صفوي اين رساله را ساخته‌اند.53
صاحب رياض العلماء مي‌نويسد:
يحتمل ان تلك الرواية مروية عن الشيخ ابي الفتوح لا انه من مروياته كما يلوح من اول تلك الرسالة. 54
ولي به گفته? برخي محققان، اين كتاب حتي روايت از ابوالفتوح هم نيست.55
شعراني گويد كه دو شاگرد ابوالفتوح منتجب الدين و ابن شهر آشوب از اين كتاب و نيز كتاب رساله? يوحناي وي نامي نبرده‌اند.56 توجه به اوضاع ري و نيز روحيه و منش خود ابوالفتوح نيز بر اين ترديد مي‌افزايد.57 بخش‌هايي از اين اثر را سرجان ملكم ترجمه كرده است.58 مكالمات حسنيه در سالهاي 1242، 1248، 1259 ق در تهران به چاپ رسيده است.59
5. رساله? يوحنّا:اين كتاب كه به زبان پارسي و بر سبك كتاب طرائف ابن طاووس است، داستان مردي است، نصراني به نام يوحنّا كه اسلام آورده و پس از تحقيق و تفحّص در مذاهب گوناگون به اماميّه مي‌گرود.60 همان طور كه گفته شد صحت انتساب اين كتاب نيز به ابوالفتوح رازي مورد ترديد است.
6. رساله? تبصرة العوام في الملل و النحل: انتساب اين كتاب هم به شيخ مورد تأييد نيست.گويا از تصانيف سيد مرتضي است.از شواهدي كه صحت انتساب را مورد ترديد قرار مي‌دهد اين است كه در كتاب مذكور كه داراي بيست و هشت باب است مطالبي در نكوهش صوفيّه بيان شده و حال آنكه با توجه به مندرجات شرح شهاب شيخ 61 و نيز مطالبي كه در روض الجنان ذكر شده كه به برخي از آنها در اين مقال نيز اشارت رفته است، ايشان به تصوّف متمايل بوده است.

تفسير ابوالفتوح رازي

اين تفسير به «روض الجنان و روح الجنان»62 معروف است. لكن در برخي نسخه‌هاي قديميِ اين تفسير، اين نام به صورت «روح الجنان و روح الجنان» ثبت شده.63 برخي چون علامه شعراني نام صحيح اين تفسير را همين عنوان اخير مي‌دانند. ايشان مي‌نويسد:
نام آن روح الجنان و روح الجنان است يعني نسيم خوش بهشت و جان دل و چون بي شكل و اعراب نويسيم دو كلمه مشابه باشند و در آن توهّم تكرار رود و اين جناسي شيرين و صنعتي دلنشين است از صنايع بديع كه آن مرد اديب و با ذوق چنين نام عجيب براي اين تفسير عجيب برگزيده است و سليقه به كار برده.64
مرحوم شعراني در بيان علّت تغيير اين عنوان مي‌نويسد:
به تصرّف بعض ناسخان، نام تفسير در بعض كتب تصحيف شده و روض الجنان نوشتند، چون از لطف اين جناس بي‌خبر بودند و روح الجنان را تكرار پنداشتند و اين گونه تصحيف از ناسخان، بسيار اتفاق افتد كه كلمه? غير مأنوس تبديل مي‌كنند و از تكرار كلمه هر چند لازم باشد احتراز مي‌جويند و من خود از مكتوبات خويش بسيار ديده‌ام.65
نكته? قابل توجه اينكه همه? منابع هم عصر مؤلف مثلاً شيخ منتجب الدين رازي كه شاگرد شيخ بوده از نام كتاب؛ روض الجنان و روح الجنان» ياد كرده‌اند66 و تنها در معالم العلماء ابن شهر آشوب ،67 «روح الجنان و روح الجنان» ثبت شده كه بنا به نظر اكثر محققين كلمه? «روح» اول محرّف «روض» است آن هم به اين دليل كه خود ابن شهر آشوب در كتاب ديگرش مناقب68 مي‌گويد:«ابوالفتوح روايت روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن را به من اجازه داده است.» مرحوم شعراني در مقابل اين نظر، نقل فهرست منتجب الدين را تصحيف شده مي‌داند و مي‌نويسد:
در رجال ابوعلي مسمّي به منتهي المثال در نام حسين بن علي بن محمد، آن را روض الجنان و روح الجنان آورده است، به نقل از فهرست شيخ منتخب الدين و در باب كني چون ذكر ابوالفتوح كرده ، روح الجنان و روح الجنان به نقل از معالم العلماء ابن شهر آشوب و در امل الامل همچنين به نقل از دو كتاب، و صحيح همان است كه در معالم العلماء گفته است و در فهرست شيخ منتجب الدين تصحيف راه يافته چنانكه در بعضي نسخ آن اصلاً كلمه? روح الجنان را حذف كرده و به روض الجنان اكتفا كردند.69 و مقصود كاتب اين بود كه لفظ جنان تكرار نشود. وظيفه? اهل حديث آن است كه هر چه ببينند مطابق همان نقل كنند و وظيفه اهل نظر و اجتهاد آن است كه به مقتضاي قواعد تعادل و تراجيح آنكه به نظرشان اقوي و اولي است انتخاب نمايند و از آنچه گفتيم سرّ آنكه در بعض كتب معاصران نام اين تفسير را روض الجنان نوشته معلوم شد.»70
آنچه مسلّم مي‌نمايد اينكه خود مؤلف در هيچ جايي از تفسيرش ذكري از نام آن به ميان نياورده.71 از طرفي كتابي را كه ابوالفتوح در شرح شهاب الاخبار قاضي قضاعي نگاشته، «روح الاحباب و روح الالباب»72 نام نهاده است كه محرّر اين سطور در نقل‌هاي مختلف اختلافي در نام اين كتاب نديده است.اين نكته مي‌تواند «روح الجنان و روح الجنان» بودن نام تفسير را قوت ببخشد.لكن قرينه? ديگري نيز در مقابل اين شاهد وجود دارد و آن اينكه به گفته? برخي محققان :73«روض الجنان ، عنواني است كلي براي شماري از كتاب‌هايي كه علماي شيعه درطول سده‌هاي ششم تا چهاردهم هجري در موضوعات گوناگوني مانند تفسير قرآن، علوم عقلي، فقه، مواعظ و اخلاق تأليف كرده‌اند.» و سپس از برخي از آنها نام مي‌برد:
1. روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن.
2. روض الجنان في شرح ارشاد الأذهان كه رساله‌اي است به زبان عربي نوشته? شيخ زين الدين عاملي (شهيد 966 ق) مشهور به شهيد ثاني، وي اين رساله را در شرح كتاب ارشاد الاذهان علامه حلي نگاشته است.
3. روض الجنان، رساله‌اي است در كلام و حكمت اثرملاّ ابوالحسن كاشاني(م 966 ق)
4. روض الجنان في حياة الا بدان، رساله‌اي است به زبان عربي درباره? احكام فقهي احياء اراضي موات نوشته? سيد محمد سعيد طباطبايي قهپابي، مشهور به محمد سعيد حسني حسيني (م 1092 ق) كه آن را در يك مقدمه و سه باب و يك خاتمه تنظيم كرده است.
5. روض الجنان في المعقول،نوشته? ابوالحسن بن احمد قايني از علماي سده? دهم هجري.
6. روض الجنان، كه رساله‌اي است به زبان فارسي در مواعظ ماه رمضان نوشته محمد باقر اصفهاني غروي موسوي (م 1335 ق) ساكن گنجه.
7. روض الجنان، كه مجموعه‌اي است در مواعظ و اخلاق نوشته? شيخ طاهر حجامي نجفي(م 1357 ق).
اينكه در سده‌هاي ششم تا چهاردهم هجري، روض الجنان نويسي مرسوم و معمول بوده احتمال تبعيت شيخ ابوالفتوح از اين رسم را تا حدّي تقويت مي‌كند.لكن اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه ابوالفتوح ـ طبق بحث مفصلي كه گذشت ـ حداكثر تا اواسط قرن ششم يا كمي بعد از آن در قيد حيات بوده و معلوم نيست كه در زمان تأليف تفسيرش تحت تأثير اين روض الجنان نويسي قرار گرفته باشد.به هر حال اسم تفسير ابوالفتوح هر كدام كه باشد پر مسمّاست و آنچه كه مهم‌تر است خود تفسير اوست كه مسلّماً از بهترين، مهم‌ترين و ارزشمند‌ترين تفاسير محسوب مي‌گردد.
درباره? انگيزه و علت تأليف تفسير شريف روض الجنان، خود مؤلف در مقدمه مبسوط و نافعي كه بر كتاب خويش نگاشته پس از ذكر برخي از شروط تفسير و مفسّر قرآن مي‌فرمايد:
پس چون جماعتي از دوستان و بزرگان از اماثل اهل علم و تديّن اقتراح كردند كه در اين باب جمعي بايد كردن، چه اصحاب ما را تفسيري نيست مشتمل بر اين انواع واجب ديدم اجابت كردن ايشان و وعده دادن به دو تفسير يكي به پارسي و يكي به تازي جز كه پارسي مقدم است بر تازي براي آنكه طالبان اين بيشتر بودند و فايده? كسي بدو عامتر بود.74

تاريخ تأليف روض الجنان

تاريخ تاليف اين تفسير به روشني معلوم نيست. اين تاريخ را نيز مانند تاريخ ولادت و وفات ابوالفتوح، محققان به طور حدودي معين كرده‌اند.
برخي از محققان ،75 آن را ما بين سالهاي 515 و 545 مي‌دانند.همچنين علامه شعراني گويد:
يكي از معاصرين شيخ ابوالفتوح، عبدالجليل قزويني رازي صاحب كتاب معروف به النّقض است كه به سعي فاضل نحرير آقاي سيد جلال الدين محدث به طبع رسيده است و اول اين كتاب را در حدود 556 تأليف كرده است و نام ابوالفتوح رازي را آورده گويد او تفسيري نوشت بيست مجلد و همه طوائف طالب و راغب آنند و از اين عبارت مستفاد مي‌گردد كه در سال 556 تفسير او پايان يافته و ميان مردم منتشر بود.76
علامه قزويني نيز پس از بحثي مفصّل در اين موضوع مي‌نويسد:
تاريخ تأليف تفسير حاضر از طرفي به ظنّ غالب مقدم بر حدود510 نبوده است و از طرف ديگر به نحو قطع و يقين و به دليل خارجي حسّي مؤخّر از سنه? 556 نيز نمي‌تواند باشد. پس تاريخ تأليف آن محصور خواهد بود ما بين حدود 510 ـ 556 .77
استاد سعيد نفيسي در نقد نظر علامه قزويني با تكيه بر متن اجازه‌اي كه ابوالفتوح در ذيقعده? سال (547 ق) براي روايت تفسير خود به يكي از شاگردانش داده است، پايان تأليف تفسير را در همان سال يا حتي در سال قبل از آن مي‌داند.78 از طرفي با توجه به آخرين چاپ اين كتاب كه به تصحيح آقايان يا حقي و ناصح‌ انجام گرفته، به استناد خاتمه? يكي از نسخه‌هاي جلد يازدهم اين تفسير بيست جلدي، كتابت نسخه? اصلي در ماه صفر سال (533 ق) صورت گرفته. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه تأليف نيمه? اول اين تفسير و شايد هم تأليف تمامي آن در سال مذكور، به پايان رسيده و بنابراين شروع تأليف آن بايستي سالها پيش از اين و احتمالاً در اوايل دهه? دوم قرن ششم هجري باشد.79

ويژگي‌هاي نثر تفسير ابوالفتوح

متن تفسير روض الجنان ويژگي‌هاي گوناگوني دارد از جمله آنكه داراي نثري بسيار اديبانه، زيبا و شيواست و از زمان تأليف تا به حال مورد التفات و اهتمام نه تنها مفسّران بلكه اديبان و سخن‌سرايان و شاعران نيز بوده است.علامه? بزرگوار شعراني مي‌فرمايد:«تفسير شيخ ابوالفتوح رازي (عليه الرحمة) از جهت مصاحت لفظ و لطف عبارت بر همه? تفاسير فارسي شيعه رجحان دارد، با اينكه مؤلف اصلاً از نژاد عرب است، چون خاندان او ساليان دراز در بلاد عجم زيسته و او خود در ادب زبان فارسي از نظم و نثر تبحر كامل داشت، كتاب او از بزرگ‌ترين نمونه‌هاي نثر فصيح فارسي است و آن لطف تحرير و عذوبت بيان كه در آن است در تفاسير ديگر نيست.»80
نثرتفسير چه در بخش‌هاي ترجمه و چه در بحث‌هاي تفسيري و به ويژه در هنگام نقل قصص81 و به جز در بحث‌هاي اندكي از مقدمه و پاره‌اي مباحث ذوقي و عرفاني82 از شيوه? نثر مرسل پيروي مي‌كند.شادروان ملك الشعراي بهار درباره? اين اثر مي‌نويسد:
اين كتاب را نيز بايستي در عداد كتب علمي اين دوره كه از نثر قديم تقليد مي‌شده است قرار داد؛زيرا در صرف و نحو و لغات و طرز جمله بندي كاملاً به كتب قرن پنجم شباهت دارد و غالب سليقه‌هاي آن عصر در اين كتاب ديده مي‌شود. از آوردن فعل‌هاي شرطي و ترديدي و مطيعي و استمراري با ياء مجهول و استعمال متكلّم مع الغير در فعل‌هاي ترديدي يا شرطي مزبور به صيغه? خاصّي كه فقط در قرن چهارم يا در قرن پنجم به تقليد قديم، معمول بوده است؛مانند:«كردماني» و «ديدماني» و «مُردماني» و غيره كه در «بلعمي» و كتب متصوّفه و اسكندرنامه ديديم، و نيز مانند «اسكندرنامه» پيشاوند «ها» بر سر افعال مي‌آورد؛چون «هاگيرم» و «هاگرفت» و غيره و اين يادگار لهجه? محلي رازي است كه در پهلوي شمالي و ولايات اطراف «ري» و «شهمير زاد» و «سنگسر» معمول بوده و مي‌باشد.ديگر استعمال فعل‌هاي مكرّر و عدم حذف افعال به قرينه، جز به قدرت و ساير مختصات قديم كه از تجديد ذكر آنها خودداري مي‌شود…تنها شيوه‌اي كه ويژه آن كتاب است مفرد آوردن جمع مخاطب است كه در ساير كتب اين دوره گاه به گاه با آن روبرو مي‌شويم؛ ولي در اين كتاب صفحه‌اي از آن خالي نيست.»83
براي اين ويژگي اخير مثال‌هاي فراواني مي‌توان يافت كه ما به يكي دو مورد بسنده مي‌كنيم:«و حلال نباشد شما را چيزي كه به ايشان داده باشي بازگيري»84 و «او را براي آن ذوالكفل خواندند كه كفايت و پاينداني هفتاد پيغامبر بكرد و ايشان را از قتل برانيد و ايشان را گفت شما بروي كه اگر مرا بكشند تنها به بود كه شما هفتاد مرد را»85 و يا «عيسي مريم (عليه السلام) اصحابش را گفت شما از پادشاهان توانگرتري گفتند: چگونه كه ايشان ملك دنيا دارند و ما قوت نداريم. گفت: شما هيچ نداري و آسوده‌اي و ايشان بهره? تمام از دنيا دارند و هيچ آسايش نيست ايشان را»86 و…
محققي كه كتابي را با عنوان گزينه روض الجنان سامان داده مي‌گويد:«چون تفسير ابوالفتوح رازي در نيمه اول قرن ششم هجري نگاشته شده، دنباله? شكوفايي نثر مرسل وساده است كه در قرن چهارم و پنجم رواج داشته و قابوسنامه و ديگر كتب اين دوره بدان نثر نوشته شده است.نثر مرسل در عين رعايت جانب فصاحت و بلاغت از ايجاز و سادگي برخوردار است؛امّا به تدريج نثر فارسي به سبك مصنوع ، مشحون به موازنات و سجع‌ها و آوردن صنايع لفظي و معنوي نزديك مي‌شود و به الفاظ و عبارات و اشعار عربي و آيات و احاديث آراسته مي‌گردد.نوع دلپذير اين نوع نثر، كليله و دمنه بهرامشاهي و در قرن بعد، گلستان سعدي است و نوع متكلّف آن مقامات حميدي و تاريخ وصّاف است.»87 پژوهش درباره? نثر ادبي روض الجنان مجال بسيار گسترده‌اي را مي‌طلبد و ما در اينجا به همين مقدار بسنده مي‌كنيم.تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

ترجمه آيات در تفسير ابوالفتوح

ترجمه قرآن ابوالفتوح رازي از حديث تقدّم زماني و نوع و ارزش نثر اديبانه? آن و احياناً تأثير و تأثّرش در نسبت با تفاسير ديگر حائز اهميت و محلّ التفات است. هر چند كه آقاي دكتر محمّد جعفر ياحقّي، يكي از مصحّحان اين اثر88 گران قدر، اصل انتساب اين ترجمه‌ها را به ابوالفتوح مورد ترديد قرار داده و معتقد است كه ترجمه‌هاي ذيل آيات در چاپ‌هاي ياد شده نمي‌تواند از ابوالفتوح رازي باشد.نظري ديگر نيز در اين باره وجود دارد و آن اينكه:«اين ترجمه‌ها در نسخه‌هاي متأخر، به ويژه از سده‌هاي فهم و دهم به بعد، دستخوش تغيير و تحريف شده و به نثر و زبان روزگار كاتبان نزديك گرديده است.»89
به هر تقدير اين ترجمه همچون متن تفسير از نثر استوار ادبي و مرسل برخوردار است و در نسخه‌هاي كهن يا نزديك به زمان مؤلف، اصيل و برخوردار از لغات و تغييرات كهن و لهجه‌اي مي‌باشد و از جهات متعدد زباني با زيرنويس آيات در ترجمه? تفسير طبري قابل مقايسه است.90 البته بايد گفت كه ترجمه? قرآن ابوالفتوح استقلال كافي را دارد، لكن در موارد متعددي با زيرنويس آيات در ترجمه تفسير طبري همانندي يا همخواني نشان مي‌دهد.91
ترجمه? قرآن ابوالفتو ح رازي به طور مجزّا به كوشش آقاي محمّد مهيار، در شهر قم توسط انتشارات مطبوعات ديني، در 604 صفحه با قطع وزيري (گالينگور) و در سال 1380 شمسي چاپ گرديده است.

شيوه نگارش تفسير

تفسير روض الجنان از لحاظ سبك، كاملاً به كتب سده? پنجم هجري شباهت دارد.92
اين تفسير با مقدمه كوتاه و نافعي از مؤلف كه در آن به طرح برخي نكات و مباحث علوم قرآني پرداخته است، آغاز مي‌گردد. وي ابتدا متعرّض برخي از شروط تفسير و مفسّر قرآن مي‌شود و سپس انگيزه? خود را از تأليف تفسير حاضر بيان مي‌كند و در ادامه، طيّ هفت فصل، مباحث مزبور را از قبيل:اقسام معاني قرآن و بيان تفسير آن و اقسام قرآن و نام‌هاي قرآن و تفسير و تأويل و… مطرح مي‌نمايد.
درباره? شيوه? تفسير بايد گفت كه ابوالفتوح روش خاصّي كه در تفسير تمام قرآن از آن به طور دقيق پيروي كرده باشد نداشته و در مقدمه نيز به آن اشارتي نكرده است؛93 لكن با نگاهي اجمالي به كلّ تفسير مي‌توان سبك و سياق تأليف تفسير را ارزيابي نمود.مؤلف قبل از ذكر هر سوره‌اي گفتاري بسان مقدمه براي آن سوره نگاشته است كه در آن به ذكر نام‌هاي سوره? مذكور و وجه تسميه? آن سوره بدان نام‌ها و نيز بحث از مكي يا مدني بودن سوره و همچنين ذكر تعداد آيات، كلمات و حروف آن و نيز ذكر رواياتي در بيان فضائل سوره و ثواب قرائتش مبادرت مي‌ورزد.سپس يك يا چند آيه از سوره را به همراه ترجمه آن نگاشته و بعد براي هر يك از آيات كه قائل به اسباب نزول باشد، متعرض آن مي‌گردد.نويسنده‌اي كه در باب اسباب نزول در تفسير ابوالفتوح، مقاله‌اي ترتيب داده است در اين باره مي‌گويد:«وي به ذكر اسباب نزول آيات، اهتمام ويژه‌اي دارد و از اسباب نزول در موارد مختلف تفسيري بهره مي‌برد و نيز آراي اعتقادي و منتهي خويش را در بعضي از موارد، براساس اسباب نزول انتخاب كرده است.»94
بعد از آن با ذكر بخش‌هاي كوتاهي از هر آيه وارد طرح مباحث ادبي از قبيل:لغت، صرف و نحو مي‌گردد و آرا نحويان و لغويان را به عنوان شاهد مي‌آورد.وي همچنين براي بيان و تفسير و تفهيم بسياري از مفردات و تركيبات و عبارات به اشعار عرب استشهاد نموده است.95
به حدّي كه به فرموده? علامه شعراني «آن اندازه شواهد از اشعار عرب و امثال كه براي بيان لغات و قواعد عربيت آورده در هيچ يك از تفاسير مانند كشّاف و تفسير طبري نياورده‌اند.»96 البته نبايد از نظر دور داشت كه حجم بيشتر اشعار مذكور در تفسير روض الجنان را اشعار عربي تشكيل مي‌دهند و اشعار فارسي نسبت به آن‌ها به مراتب كمترند.
علامه قزويني در اين باره مي‌فرمايد:
مؤلف كتاب حاضر علاوه بر اشعار عربي مزبور گاه گاه گر چه در نهايت ندرت، به پاره‌اي اشعار فارسي نيز به مناسبات مقام تمثّل جسته است و امر در اين اشعار فارسي به كلّي بر عكس اشعار عربي سابق الذكر است چه بديهي است كه مؤلف، اين اشعار را مانند اشعار عربي مشار اليها از ساير كتب تفاسير مشهوره كه عموماً به زبان عربي بوده اقتباس نكرده بلكه آنها را از محفوظات و مسموعات شخصي خود نقل كرده است و به اين ملاحظه هم جنبه? ابتكاري در آن محفوظ است و هم مخصوصاً به همين مناسبت كه مؤلف،آنها را از ساير كتب تفاسير كه بسياري از آنها هنوز نيز باقي است اخذ نكرده اغلب اين اشعار را اكنون مطلقاً و اصلاً در هيچ مأخذ ديگري جز در همين تفسير حاضر، نشاني و اثري از آن نمي‌توان يافت و علاوه بر اينها چون عصر مؤلف نسبتاً قديمي و تأليف تفسير حاضر،…، در اوايل يا اواسط مئه سادسه انجام گرفته لهذا اين اندك مايه? اشعار فارسي را نيز كه مؤلف در كتاب حاضر ايراد نموده به همان نسبت، قديمي و يادگاري است از اشعار شعراء آن دوره‌هاي گذشته ما كه از آثار ايشان چنانكه معلوم است اكنون چيز زيادي باقي نمانده است و هر چه از هر جا از آنها به دست آيد بايد معتنم شمرد… بدبختانه مؤلف در اغلب موارد اشاره‌اي به نام شاعر نكرده و به ذكر شعر تنها قناعت نموده است.»97
مباحث لغوي مطرح شده در تفسير، از تسلّط فراوان نگارنده? آن بر علم لغت و صرف و نحو حكايت مي‌كند. مثلاً در تفسير آيه? مبارك «و اقتلوهم حيث ثقفتموهم» مي‌نويسد:
ثقفتموهم اي وجدتموهم؛ بكشي ايشان را هر كجا يابي و اصل كلمه حذق و بصارت باشد در كار.يقال رجل ثقف لقف اذا كان حاذقاً في الحرب بصيراً بمواضعها جيّد الحذر فيه، چون كار زار و علم آن و مواضع حذر و مقاتل دشمن نيك شناسد او را چنين گويند، و معني آن است كه:هر كجا تمكين يابي و به مقاتل ايشان راه بري و گفته‌اند:الثّقف الظفر بالعدوّ و كما قال تعالي:«فامّا تقفنّهم في الحرب…» اي تظفرنَّ بهم ـ و ثقاف گويند آن آهني را كه كمان و نيزه بر آن راست كنند و ثقّاف گويند تو را كه نيزه? كژ شده را راست كند و همچنين مثقّف و بر سبيل تشبيه مؤدّب را مثقّف گويند براي آن كه بي‌ادبي كژي كند، مودّب او را راست كند.98
ابوالفتوح از روش تفسيري قرآن به قرآن نيز بهره برده و اين گونه تفسير، در روض الجنان به روشني مشهود است.همچنين وي به فرا خور مطلب، از اقوال مفسّران معروف صدر اسلام از صحابيان و تابعان همچون ابن عباس، مجاهد، قتاوه و سدّي سود جسته ولي طبق برخي تحقيقات هيچ قولي را بر قول ديگر ترجيح نداده است؛ مگر قولي را كه دلالت كند بر حمل آيه به معناي عام. آن هم به دليل عموم آيه نه به اين دليل كه قول فلان صحابه است.99
مؤلف به هنگام برخورد با آيات الاحكام، به تفصيل وارد مباحث فقهي مي‌شود و در اين مجال نظرات فقهي فقيهان مذاهب ديگر مانند مالك بن انس، شافعي و…را نيز ياد مي‌كند و نظر اماميه را تحت عنوان «مذهب ما»بيان و دراثبات درستي آن استدلال مي‌كند. يكي از محققان كه درباره? روض الجنان پژوهشي گسترده را سامان داده است مي‌نويسد:
… غرض اين است كه تفسير ابوالفتوح از نظر فتاهت و بيان كامل مسائل ديني و فلسفه? تشريع ديانت اسلام؛ مجموعه‌اي كامل و جامع است و بدون ترديد در ميان تفاسير مختلف، تفسير كبير ابوالفتوح، در زمره? تفاسير فقهي محسوب خواهد بود.100
ابوالفتوح به فراخور مطلب، به نقل حديث ـ البته بدون ذكر سند ـ همت گمارده است.وي همچنين از منابع حديثي اهل سنت نيز استفاده كرده است؛ولي در موارد اختلافي، پيوسته از مكتب شيعه جانبداري مي‌كند.آقاي عسگر حقوقي، احاديث تفسير ابوالفتوح را كه رقم آنها بالغ بر 2017 حديث مي‌باشد استخراج و چاپ نموده كه در اين ميان 1821 عدد از آنها احاديث نبوي هستند و بقيه، ولوي.
ابوالفتوح به تناسب ذكر برخي از آيات، وارد مباحث كلامي مي‌شود و روش استدلال بر اساس عقل و نقل را پيش مي‌گيرد.علامه شعراني در اين باره مي‌نويسد:
مؤلف در علم كلام طريق توسط پيموده است و روش قدما را برگزيده.تفسير رازي در علم كلام و عقليات بيش از ساير تفاسير مداخله نموده اما غالباً از حد تفسير پاي بيرون نهاده است و تشكيكات و مجادلات خارج از مدلول آيات كه در تفسير بدانها نياز نيست هم آورده است.مفسر بايد به آنچه از لفظ قرآن مستفاد مي‌گردد اكتفا كند و اگر دو آيه در ظاهر متناقض به نظر آيد رفع تناقض نمايد و توجيه صحيح آن را بگويد و اگر شبهه عقلي بر مفاد ظاهر آيه باشد آن را جواب دهد و هر چه بيش از اين باشد از حدّ تفسير خارج است.101
باز ايشان در جاي ديگر مي‌گويد:
باري متكلمين روشي داشتند در اصول دين:به دليل عقلي تمسك مي‌كردند كه موجب يقين باشد يا به روايات متواتر و از ظن و خبر واحد و ظواهر ظنّي احتراز مي‌جستند و همين طريقه را شيخ ابوالفتوح (رحمة الله) و اكثر مفسران ما برگزيدند مانند شيخ طوسي (رحمة الله) در تبيان و طبرسي در مجمع البيان.»102
ابوالفتوح احتمالاً به جهت رعايت حال و نياز مخاطبان عامه و فارسي خوان كمتر به مباحث كلامي پرداخته و هنگامي كه در آنها وارد مي‌شود، به مباحثي همچون جبر و اختيار، قضا و قدر، گناهان، شفاعت، ايمان و كفر، ثواب و عقاب و سؤال و جواب در گور بيشتر توجه مي‌كند.103
ابوالفتوح به تصوّف و كلام صوفيان نيز گرايش داشته است.104 وي در تفسير آيات نيز گاهي به مشرب عرفا و صوفيه ـ كه آنان را اهل معاني و اهل اشارت مي‌خواند ـ 105 رفتار نموده و مطالبي را در موضوعاتي مانند اخلاص، توكل، ذكر، صبر، فقر و صدق به مذاق و مسلك آنان بيان مي‌كند.106
همچنين گاهي به ذكر اقوال برخي مشايخ صوفيه همچون فضيل عياض و شبلي مي‌پردازد.
ابوالفتوح در تفسير خود بياني واعظانه دارد كه اين امر دو علت مي‌تواند داشته باشد:يكي آنكه ابوالفتوح، خود واعظي متبحّر بود و پرداختن به وعظ و خطابه در نگارش تفسيرش نيز بي‌اثر نبوده و ديگر آنكه مخاطبين تفسير وي عامّه مردم بوده‌اند، همانطور كه قبلاً نيز اشاره كرديم.ايشان قصد تأليف دو تفسير يكي به زبان تازي و ديگري به زبان پارسي را داشته كه نگارش تفسير پارسي را به خاطر اينكه طالبانش بيشتر بوده‌اند و فايده? هر كسي بدو عام‌تر بوده است جلو انداخته.از تفسير عربي او هم كه اثري در دست نيست.ابوالفتوح ـ چنانكه شيوه? واعظان است ـ به قصه گويي و نقل قصص قرآني مبادرت فراوان ورزيده است.علامه شعراني در اين باره مي‌فرمايند:
در قصص انبياي گذشته از عرائس ثعلبي فراوان نقل كرده و چون اخبار ضعيف در عرائس بسيار است و اعتماد بر آن نيست، خواننده? اين تفسير را شگفت آيد كه مردي عالم مانند مؤلف كه اعتماد بر روايت غير ائمه معصومين (عليهم السلام) را مطلقاً جائز نمي‌داند حتي اگر از صحاح سته? آنان باشد، چگونه از كتابي ضعيف از كتب اهل سنت نقل روايت مي‌كند.اما از چند جهت او را مصيب بايد شمرد يكي آنكه غالب وقايع به وجه مختلف روايت شده و خواننده مي‌داند چون قضيه را به چند گونه روايت كنند هيچ يك را اعتبار نباشد و مراد، نقل قدر مشترك است.دويم اينكه قصص و حكايات انبياي گذشته منشأ حكمي از احكام شرعي نيست و از آن حلال و حرام استنباط نمي‌شود و ناقل، آن را براي شنيدن نقل مي‌كند نه براي اعتقاد به صحت آن.سيم آنكه به روايت قصص هر چند ضعيف بلكه كاذب باشدچون متضمن پند و نصيحت و عبرت بود جايز است و از حكايات كليله و دمنه و صادح و باغم و مرزبان‌نامه كه براي تعلّم و ادب آورده‌اند، پست‌تر نيست الاّ آنكه خواننده بايد بداند آنچه در ضمن تفسير آيه قرآن آوردند مانند خود قرآن صحيح و معتمد نيست و تفسير امام فخر رازي بر ساير تفاسير از اين جهت رجحان دارد كه از امثال اين قصص،اندك آورده است.»107
ابوالفتوح همچنين به ذكر قرائات مختلف و اختلافات آنها مي‌پردازد و در اين ميان به ردّ اقوال ضعيف اقدام مي‌نمايد.وي در خلال اين مباحث از شواهد قرآني، نحوي و شعري بهره مي‌جويد.
مؤلف به هنگام برخورد با آياتي كه آنها را متشابه مي‌داند به اين نكته اشارت فرموده و به فراخور ، به تأويلشان اقدام كرده است.

تأثير و تأثّر تفسير ابوالفتوح در نسبت با تفاسير ديگر

روض الجنان حدود دويست سال تفسير نويسي فارسي و نزديك به پانصد سال تفسير نويسي به زبان عربي را پشت سر دارد.108 سيره? عالمان هر علمي بر اين استوار است كه از آثار علمي پيشينيان خود بهره مي‌برند و بر پسينانشان نيز اثر گذارند. طبعاً تفسير ابوالفتوح نيز از اين ويژگي‌ها عاري نيست.
البته كمترين نشانه‌اي كه بر استفاده? ابوالفتوح از تفاسير فارسي پيش از خود مانند ترجمه تفسير طبري، تاج التراجم سور آبادي، قرآن پاك و تفسير قرآن مجيد معروف به تفسير كيمبريج دلالت كند وجود ندارد،شايد ابوالفتوح مراجعه به تفاسير عربي را كافي مي‌دانسته.وي از تفاسير فارسي و عربي زمان خود نامي نبرده است؛ الاّ اينكه از زمخشري با احترام ياد كرده و اشعاري نيز از او نقل نموده امّا از تفسير معروفش الكشاف عن حقايق التنزيل نامي نبرده‌است.109
البته نشانه‌هايي چون تصريح به نام و نقل آشكار مطالب، استفاده ابوالفتوح از اهمّ تفسيرهاي عربي پيشين اعم از شيعه و سنّي را اثبات مي‌كند. او در تفسير خود از بسياري مفسّران پيشين، مانند امام حسن عسكري (ع)، ابوالقاسم كعبي، ابو مسلم محمد بن بحر اصفهاني، ابوعلي جباري و پسرش ابوهاشم نيشابوري و به ويژه محمد بن جرير طبري، نام برده و از تفسيرهايشان و بويژه از تفسير طبري استفاده نموده است.110
ابوالفتوح ظاهراً از التبيان شيخ طوسي استفاده كرده111 اما احتمالاً به سبب قرب زمان تأليف از وجود مجمع البيان بي‌خبر بوده است و علت مشابهت مجمع البيان و روض الجنان مي‌تواند از اشتراك منابع و نزديكي مشرب فقهي و كلامي دو مؤلف ناشي شده باشد.112
نكته? قابل توجه اينكه حجم بيشتر تفاسير طايفه اماميه را تا قبل از عصر سيد رضي و شيخ طوسي تفاسير روايي تشكيل مي‌دهند و به نگارش تفاسير اجتهادي، اهتمام چنداني مبذول نگرديده است و در واقع حقايق التأويل سيد رضي و نيز التبيان شيخ طوسي نقطه عطفي در نگارش كتب تفسيري شيعه محسوب مي‌گردند.به ويژه شيخ طوسي كه مباحث ادبي و نقلي را در كنار مطالب نظري و عقلي جمع نمود و آن را در خدمت تفسير قرآن قرار داد.بعد از آن ابوالفتوح رازي و شيخ طبرسي اين طريق را پي گرفتند كه البته بر خلاف شيخ طوسي و سيد رضي اين دو به شدت تحت تأثير نظرات و انديشه‌هاي اهل سنت واقع شده‌اند خصوصاً ابوالفتوح كه در تفسير خود از آراي اهل سنت به وفور نقل نموده113 ولي چه در مباحث فقهي و چه كلامي در پي اثبات عقايد و افكار اماميه برآمده و به ذكر فضائل اهل بيت (ع) خصوصاً حضرت مولي الموحدين اميرالمؤمنين (ع) در ذيل بسياري از آيات، پرداخته است.يكي از محققان از قول بكرر موت مي‌نويسد:
[وي] تفسير ابوالفتوح را از لحاظ بافت و محتوا دقيقاً شبيه التبيان شيخ طوسي مي‌داند كه پذيرفتني نيست. در واقع،با آنكه ابوالفتوح ، بي‌گمان به التبيان نظر داشته است تفسير او تنها در كليات مي‌تواند با تفسير شيخ طوسي مشابهت داشته باشد.بنابراين سرچشمه? تأثير پذيري‌هاي ابوالفتوح را بايد در ميان ديگر تفاسير جست و جو كرد.در حقيقت آنچه درباره? اسلوب تفسير ابوالفتوح كم‌تر مورد توجه قرار گرفته، پيروي آن از سنت تفسير نويسي فارسي است.114
درباره تأثير ترجمه تفسير طبري بر روض الجنان حقوقي مي‌نويسد:
به هيچ دليلي نداريم كه بگوييم شيخ تحت تأثير ترجمه تفسير طبري قرار گرفته زيرا سبك و خصوصيات و شيوه? نثر تفسير شيخ با ترجمه? تفسير طبري تفاوت بيّن دارد و نثر ترجمه? طبري كهنه‌تر و دست نخورده‌تر از نثر تفسير ابوالفتوح است و از مزاياي نثر دوره? اوّل خصوصيّاتي در ترجمه? طبري ديده مي‌شود كه در تفسير شيخ وجود ندارد.115
وي در ادامه مثال‌هاي متعدّدي را بر اثبات ودواعي خويش ذكر مي‌كند. وليكن برخلاف اين نظر، ياحقي و ناصح معتقدند كه مسلماً طبري يكي از منابع اصلي و مورد توجه ابوالفتوح بوده است.116
درباره? تأثيري كه روض الجنان بر تفاسير بعد از خود داشته نيز بايد گفت كه چون تفسير ابوالفتوح از همان دوران تأليف، در ميان عالمان و مردمان، مقبوليت خاصّي پيدا كرد و مورد توجه همگان قرار گرفت مطمئناً بر تفاسير بعد از خود نيز اثر گذار بوده است. براي نمونه مي‌شود از تفسير «جلاء الاذهان و جلاء الاخدان» معروف به تفسير گازر از ابوالمحاسن حسين بن حسن الجرجاني و «منهج الصادقين» از ملافتح الله كاشاني، ياد نمود. گفتني است متن اين دو كتاب، بويژه تفسير گازر، اغلب با روض الجنان يكسان است.117
برخي از محققان، مجمع البيان طبرسي 118 و تفسير فخرالدين رازي را نيز متأثر از روض الجنان مي‌دانند.قاضي نور الله شوشتري گويد:
فخر الدين رازي بر اساس تفسير كبير خود را از آنجا [روض الجنان و روح الجنان] اقتباس نموده و جهت دفع انتحال، بعضي از تشكيكات خود را بر آن افزوده.119
همچنين ميرزا محمد بن سليمان التنكابني ضمن شرح احوال شيخ ابوالفتوح درباره? استفاده? كامل فخر رازي از تفسير ابوالفتوح مي‌نويسد:«… و فخر الدين رازي نيشابوري مطالب او را دزديده و در تفسيرش نوشته است و او معاصر با صاحب كشّاف بوده…»120 دكتر عسكر حقوقي نيز استفاده فخررازي را از روض الجنان پذيرفته و مواردي را بين دو كتاب براي اثبات اين مطالب به صورت تطبيقي بررسي كرده است.121
اما گويا اين نظر قابل قبول نيست چنانكه مرحوم شعراني مي‌نويسد:
تفسير فخر رازي هيچ گونه شباهتي به تفسير ابوالفتوح ندارد و غرض تفسير، بيان مفاد قرآن كريم است و تحقيق آنچه فهم آيات الهي بر آن توقف دارد و در تفسير امام، اين غرض چنانكه بايد مراعات نشده بر خلاف تفسير ابوالفتوح،و مطالب نيكو و دانستني گر چه در تفسير رازي بسيار است اما نه مربوط به تفسير قرآن است و هر يك در محل مناسب در كتابي كه براي آن تأليف كرده‌اند بهتر و مشروح‌تر آمده و گفته‌اند در تفسير امام فخر همه چيز هست غير تفسير.122
گفتني است كه علامه مجلسي (ره)، تفسير ابوالفتوح را جزو منابع بحارالانوار قرار داده است.123

نسخه‌هاي تفسير روض الجنان و تصحيحات آن

چنانكه شعراني (ره) گزارش مي‌كند: از نسخه‌هاي خطي تفسير ابوالفتوح چندان چيزي باقي نمانده است و دو سه نسخه‌اي كه ايشان ديده‌اند بسيار مغلوط بوده 124 علامه قزويني نيز راجع به نسخه‌اي كه بر اساس تصحيح وي قرار گرفته مي‌گويد:
نسخه? حاضره نسخه‌اي است نسبتاً جديد و در سنوات 1307 ـ 1309 هجري قمري از روي نسخه? قديمي‌تري از نسخ كتابخانه آستان قدس رضوي در مشهد مقدس مورخه? سنه 947… استنساخ شده است و به خط دو كاتب مختلف است.آنچه خطوط متن قرآن است به خط نسخ درشت بسيار خوش است و در آخر آن مكتوب است:حررّه احمد بن محمد الموسوي البحريني 1307، و آنچه راجع به اصل تفسير است كه به خط نسخ ريزتري است و در آخر آن مرقوم است:في شهر جمادي الاول سنه هزار و سيصد و نه هجري در دارالخلافه حسب الامر مبارك قلمي گرديد العبد حسن الهمداني.»125
به گزارش حقوقي 126 اين نسخه در چهار مجلّد است:
مجلد اول در 991 صفحه، مجلد دوم در 877 صفحه، مجلد سوم در 1112 صفحه و مجلد چهارم در 1084 صفحه و مجموعاً در 4064 صفحه تمام و كامل است. يعني از بيست مجلّه تفسير ابوالفتوح تماماً نوشته شده ولي در طبع جديد بيست مجلد تنها در پنج مجلّد بزرگ به قطع نيم ورقي طبع شد.
گويا اولين بار ملك الشعراي صبوري به ياري ملا داوود ملاباشي و به فرمان شاهزاده محمد تقي ميرزا ركن الدوله به تصحيح تفسير ابوالفتوح مشغول شد، اما آن را ادامه نداد و دنباله كار را ملا داوود گرفت و به اين ترتيب دو مجلد از تفسير در عهد مظفرالدين شاه در 1323 قمري منتشر شد.127
چاپ دنباله? آن سالها به تعويق افتاد تا آنكه به دستور علي اصغر حكمت و با همت نصر الله تقوي با انتشار سه جلد ديگر آن در سالهاي 1313 تا 1315 ش، چاپ آن با مؤخره? محمد قزويني به پايان رسيد.همين چاپ يك بار ديگر با تصحيح و حواشي مهدي الهي قمشه‌اي در 1320 ـ 1322 ش و آخر بار با تصحيح و حواشي ميرزا ابوالحسن شعراني در 1382 قمري انتشار يافته است.وجه مشترك اين چاپ‌ها اين است كه از روي نسخه‌اي واحد صورت گرفته و تقريباً به طور جدّي با هيچ نسخه? بدلي مقايسه نشده است.128
آخرين دوره? چاپ تفسير كه بنا به سنت و تقسيم بندي خود ابوالفتوح به 20 جلد تقسيم شده است، به كوشش ياحقي و ناصح و با در نظر گرفتن شيوه‌هاي علمي تصحيح از 1365 ش در مشهد انتشار يافته است.ولي متأسفانه در اين چاپ، مصحّحان، ضبط و قرائت آيات قرآني را از صورت اصلي خود در تفسير تغيير داده و بر قرائت حفص از عاصم انطباق داده‌اند كه ناگزير تفاوت‌هايي را بين معاني آيات با متن پيش آورده است.129

پاورقيها:

1. اين سلسله نسب بر گرفته از لسان الميزان ابن حجر عسقلاني است.روض الجنان،1/7 .علامه? قزويني مصحّح يكي از چاپ‌هاي روض الجنان در خاتمه الطبع كه عنوان تحقيق مفصل و نافعي است، درباره? ابوالفتوح رازي و تفسير شريفش، نسب وي را با قدري اختلاف ذكر كرده:هو الشيخ الامام الجليل قدوة المفسرين ترجمان كلام الله جمال الدين ابوالفتوح الحسين بن علي بن محمد بن احمد بن الحسين بن احمد الخزاعي الرازي بنگريه به:تفسير شيخ ابوالفتوح رازي با تصحيح و حواشي حاج ميرزا ابوالحسن شعراني؛ تهران،12/220،كتابفروشي اسلاميّه،1352 شمسي.
2. درباره? نام تفسير شيخ ابوالفتوح اختلاف وجود دارد كه بدان خواهيم پرداخت.
3. بديل به صيغه تصغير و بر وزن زبير است . نك:الفيروز آبادي، القاموس المحيط،3/333.
4.روض الجنان،12/222.
5. ميرزا عبدالله افندي اصفهاني، رياض العلماء و فياض الفضلاء،2/173، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، مشهد:1369.
6. المحقق النوري الطبرسي، خاتمه مستدرك الوسائل، اول:1416 هـ، موسسة آل البيت (ع) لاحياء التراث، قم، 3/72.
7. روض الجنان، 12/221.
8. از جمله ذيل آيه? 169، سوره? آل عمران(3/245)؛ و ذيل آيه? 25، سوره? فتح (10/225).
9. حسين سرور محمّدي،«روض الجنان و روح الجنان»، دائرة المعارف تشيع،8/384.
10. روض الجنان،1/10.
11. همان، 12/241.
12.بنگريد به مقاله?:«روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن»، دائرة المعارف تشيع،4/511.
13. بخش فقه، علوم قرآني و حديث، «ابوالفتوح رازي»، دائرة المعارف بزرگ اسلامي،6/110.
14. همان/111.
15. مير جلال الدين حسيني ارموي،تعليقات نقض/160،سلسله انتشارات انجمن آثار ملّي:چاپخانه زر،تهران:1358 ش.
16. همان/161.
17. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 6/111، به نقل از :قزويني رازي/263، 280.
18. فهرست أسماء علماء الشيعه و مصنّفيهم،منتخب الدين علي بن عبيدالله بن بابويه الرّازي، تحقيق سيد عبدالعزيز طباطبايي،1/4،تهران:مجمع الذخائر الاسلامية،1404 هـ ق.
19.روض الجنان،1/4.
20.مجالس المؤمنين، قاضي نور الله شوشتري،1/490،تهران:انتشارات اسلاميّه،1377 ش.
21. بنگريد به: حاشيه روض الجنان،12/231:چنبلان به ضم جيم فارسي و سكون نون و ضم باء موحده ولي تلفظ‌ها به فتح آن است و نيز لام و الف و نون محله? معروفي است از محلات اصفهان كه از قديم الايام نيز به همين اسم معروف بوده و ذكر آن در كتب تواريخ و مسالك و ممالك و غيره به هيأت چنبلان و سبلان و شنيلان مكرر آورده است(ر.ك:محاسن اصفهان مافروخي/81 و انساب سمعاني/312 در نسبت «سنبلاني» و معجم البلدان،3/156 در «سبلان» و روضات الجنات /358 و عراق عجم شرقي تأليف هوتم شنيدار/121.همچنين شعراني در جلد اول روض الجنان /12 مي‌نويسد:چنبلان قبرستاني است كه مردم اصفهان چملون مي‌گويند و اكنون آن را خراب كرده و باغي براي تفريح و تفرّج ساخته‌اند.
22. حديقة الشيعه، مقدس اردبيلي، به تصحيح صادق حسن زاده و علي اكبر زماني نژاد،2/802، قم:انصاريان، 1378 ش.
23. همان.
24. همان، 1/12.
25. همان، 12/232.
26. عباس قمي، الكني و الالقاب، 135.
27. ميرزا حسين نوري طبرسي،خاتمة مستدرك الوسائل،3/392.
28. روض الجنان، 9/291.
29. اين فهرست حاوي اسامي علماء پس از شيخ طوسي تا عهد منتجب الدين مي‌باشد كه در آغاز مجلد بيست و پنجم بحار بتمامه مندرج است.
30. منتجب الدين در ذيل نام ابوالفتوح مي‌نويسد:…عالم واعظ، مفسّر دين، له تصانيف منها:التفسير المسمي روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن عشرين مجلداً و در روح الجنان و روح الاحباب في شرح الشهاب،قرإتهما عليه.» نك:حر عاملي، امل الآمل، تحقيق:سيد احمد الحسيني، 2/100،دارالكتب الاسلامي، قم:404.
31. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابي طالب، 1/14 تحقيق:لجنة من اساتذة النجف الاشرف،مطبعة الحيدرية،نجف: 1376، نيز بحارالانوار ،1/69 ،ط بيروت،و نيز معالم العلماء/22.
32.روش الجنان، 1/8.
33. فهرست شيخ منتجب الدين/125،قم 269.
34. همان/173، قم 424.
35. همان/45.
36. همان/8.
37. دائرة المعارف تشيع،8/383.
38. همان، اهل سنت كسي را كه قائل به افضليت اميرالمؤمنين بر شيخين باشد غالي در تشيع مي‌خوانند.
39. سيد محمد علي موحد ابطحي، تهذيب المقال في تنقيح كتاب الرجال /141،ناشر:ابن مؤلف/سيد محمد، قم 1412.
40. مجالس المؤمنين،1/490.
41. همان،489.
42. رياض العلماء، 2/177.
43. همان، به نقل از:حدائق الحقائق،3/1233، محمّد كيندري، دهلي، 1404 ق.
44. روض الجنان و روح الجنان، تصحيح يا حقي و ناصح،1/60.
45. به صيغه? تثنيه يعني در شكسته به طنز در مقابل صحيحين يعني در درست. حاشيه? شعراني بر روض الجنان،12/225.
46. روض الجنان، 12/226.به نقل از لسان الميزان،3/404 ـ 405.
47. همان ،1/20.
48. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 6/114.
49. روض الجنان ،1/20.
50. همان.
51. مكالمات حسنيه، به انضمام حلية المتقين علامه مجلسي/ 405، ترجمه ابراهيم استرآبادي، تهران:ياس بهشت، 1382 ش.
52.ترجمه رياض العلماء،2/174.
53. محمد تقي دانش پژوه، فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه? دانشكده? ادبيات/210، انتشارات دانشگاه تهران، تهران:1339.
54.رياض العلماء،5/ 407 ـ 406 و نيز:الذريعة، 15/154.
55. علي رضا ذكاوتي قراگزلو، ماجرا در ماجرا(سير عقل و نقل در پانزده قرن هجري)/446.
56. روض الجنان، 1/20.
57. دائرة المعارف بزرگ اسلامي،6/114.
58. پيشين به نقل از تاريخ ايران، جان، ملكم، ترجمه? حيرت، بمبئي 1886 م.
59. همان.
60. رياض العلماء، 2/173.
61. تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي،1/34.
62. روض و روح هر دو به فتح راء است و جنان اول به كسر جيم و جمع جنت به معناي باغ است و جنان دوم به فتح جيم و به معني قلب است.روح الجنان يعني گشايش قلب،نك:حاشيه روض الجنان ، 12/229.
63. محمد حسين مبلّغ،«روض الجنان و اسباب النزول»، پژوهشهاي قرآني،شماره? 1، احمد ترابي،مشهد ـ قم دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1374 ش.
64. روح اول به فتح راء است و سكون واو هم، به معني آسايش آمده است و هم به معني باد نرم، و روح دويم به ضم راء به معني جان است و جنان اول به كسر جيم جمع جنّة و جنان دويم به فتح جيم به معني دل،رك:روض الجنان ، 1/19.
65. همان.
66. محمد جعفر ياحقي، «تفسير ابوالفتوح رازي»، دانشنامه جهان اسلام، 7/679.
67. معالم العلماء/141.
68. همان، به نقل از:مناقب،1/12 و نيز:روض الجنان،12/230(حاشيه كتاب).
69. استاد علي اكبر غفاري كه در تصحيح روض الجنان با مرحوم شعراني همكاري نموده است مي‌گويد:«اين دو كلمه يعني «روض الجنان» قطعاً از نسخه? مطبوعه فهرست منتجب الدين از قلم افتاده چه عين همين دو كلمه در امل الامل شيخ حر عاملي به نقل از همين فهرست منتجب الدين صريحاً واضحاً موجود است و امل الآمل هميشه عين عبارت فهرست منتجب‌الدين را بدون تصرّف نقل مي‌كند.(رجوع شود به امل الامل مطبوع در آخر رجال استرآبادي/473).» ر.ك:روض الجنان، 20/229.
70. روض الجنان،1/20.
71. دانشنامه جهان اسلام،7/679.البته مؤلف در ذيل تفسير آيه (شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن) (بقره. 185) مي‌نويسد:«امّا دو نعمت: فتح الجنان و روح الجنان درهاي بهشت بگشانيد و دلها را راحت دهند» (روض الجنان، 3/25) كه مي‌تواند حاكي از علاقه مؤلف به اين نام باشد.
72. يعني خوشي و آسايش دوستان و جان خردها.نك:روض الجنان،1/19.
73. محمد كريمي زنجاني،«روض الجنان»، دائرة المعارف تشيع،8/382، زير نظر:احمد صدر حاج سيد جوادي، بهاء الدين خرمشاهي، كامران فاني، حسن يوسفي اشكوري، تهران:نشر شهيد سعيد محبّي، 1373 ش.
74. روض الجنان،(تحقيق شعراني)،1/2، مقدمه? مؤلف.
75. دائرة المعارف تشيع،4/512.
76. روض الجنان، (تحقيق شعراني)، 1/8.
77. بنگريد به:خاتمة الطبع مطبوع در روض الجنان،(تحقيق شعراني)، 12/ 241 ـ 251.
78. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 6/ 112،به نقل از:ملاحظاتي چند درباره? تفسير فارسي ابوالفتوح رازي، مهر، 1315 ـ 1316 شمسي/978 ـ 979.
79. روض الجنان ، تصحيح يا حقي و ناصح، مقدمه مصحّح، ص شصت و شصت و يك.
80. روض الجنان، 1 /23.
81. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 6/ 113، به نقل از : تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي، عسكر حقوقي، 3/9، تهران، 1346 ـ 1348 ش.
82. دانشنامه جهان اسلام، 7 / 679.
83. سبك شناسي، محمد تقي بهار(ملك الشّعرا)،2/392،تهران:امير كبير، 1375، چاپ هشتم.
84. روض الجنان، 2 / 235.
85. همان / 276.
86. همان / 495.
87. احمد احمدي بيرجندي، گزينه روض الجنان و روح الجنان/17، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، مشهد:1380 شمسي.
88. محمد علي مهدوي راد، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، آينه? پژوهش، شماره? 17 و 18 بهمن و ارديبهشت 72 ـ 1371 / 125،به نقل از: مجله مشكوة ،شماره 3، تابستان 1362 / 160ـ 188، مقاله? دست نويسي نفيس از تفسير ابوالفتوح رازي.
89. دانشنامه جهان اسلام، 7 / 679.
90. پيشين به نقل از:محمد مهدي ناصح،«ترجمه آيات تفسير طبري و ابوالفتوح رازي»، يادنامه? طبري303ـ311، ويرايش محمد قاسم زاده، تهران:1369 ش.
91. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 6/112.
92. سبك شناسي، 2 / 392.
93. غير از آنكه مي‌گويد:«و اين كتاب ان شاء الله از ميانه اطناب و اختصار بود؛اطنابي كه ممل نباشد و اختصاري كه مخل نباشد و شرط آن است كه هر آيه كه بدو رسيم يا هر لفظي و هر قصه آنچه شرطست در او گفته شود و چون آن آيه يا آن لفظ مكرر شود حواله بر گفته كرده شود».نك:روض الجنان، مقدمه? مؤلف، 1/ 2.
94. «روض الجنان و اسباب نزول»، پژوهش‌هاي قرآني، شماره? 1/ 186.
95. البته مؤلف، اين اشعار را با وجود پارسي بودن تفسير، ترجمه نكرده است.
96. روض الجنان، 1/ 24.
97. همان، خاتمة الطبع، 12/252 ـ 253.علامه قزويني تمام اشعار پارسي تفسير ابوالفتوح را كه استخراج نموده به ترتيب مجلدات تفسير ذكر كرده است و درباره? آنها بحث نموده است. نك:خاتمة الطبع/ 253 ـ 260.
98. روض الجنان، تصحيح ياحقي و ناصح، 13 / 71 ـ 72.
99. پژوهش‌هاي قرآني، ش 1 / 185.
100. عسكر حقوقي،تحقيقي در تفسير ابوالفتوح رازي1/23، انتشارات دانشگاه تهران، تهران:1346.
101. مقدمه شعراني بر روض الجنان، 1/ 24.
102. همان/25.
103. تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي، 1/235 ـ 236.
104. رياض العلماء، 2/ 173.
105. روض الجنان، 2/ 117 و 118.
106. تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي، 1 / 136 ـ 139.
107. روض الجنان، مقدمه شعراني، 1 /26 ـ 27.
108. دانشنامه جهان اسلام، 7/ 679.
109. مجالس المؤمنين، 1/490.
110. دانشنامه جهان اسلام، 7/ 679، به نقل از:ياحقي،«طبري و ابوالفتوح»، يادنامه طبرسي/327 ـ 332، ويرايش محمد قاسم زاده، تهران 1369 ش.
111. روض الجنان (تصحيح ياحقي و ناصح)، 1/63؛ البته عسگر حقوقي، استفاده از ابوالفتوح از التبيان را مسلّم مي‌داند.نك:تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي، 1/191 ـ 196.
112. دانشنامه جهان اسلام، 7/ 679.
113. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 6 / 112.
114. همان.
115. تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي، 1 / 210 ـ 211.
116. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 6 / 112.
117. دائرة المعارف تشيع، 8/ 383 ـ 384 و نيز دانشنامه جهان اسلام7/680، به نقل از: جرجاني، ج 1، مقدمه بر تفسير گازر، حسيني ارموي.
118. پيشين/ 383.
119. مجالس المؤمنين، 1/ 490.
120. تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي،1/196، به نقل از قصص العلماء، ميرزا محمد بن سليمان تنكابني/ 328.
121. رك:تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي،1/ 196 ـ 206.
122. نك:مقدمه شعراني بر روض الجنان، 1 / 11.
123. رك:بحارالانوار، 1 / 22.
124. نك:مقدمه شعراني، 1 / 28.
125. خاتمة الطبع، روض الجنان، 12 / 267.
126. تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي، 1 / 42.
127. سبك شناسي، ملك الشعراي بهار، 2 / 391 ـ 392، و نيز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 6/ 113 به نقل از: حاشيه؛ محدث ارموي تعليقات، 1 / 163 ـ 164.
128. روض الجنان (تصحيح ناصح و ياحقي)، 1، مقدمه / شصت و شش.
129. همان، به نقل از مقدمه? ياحقي/ 70.براي اطلاعات بيشتر بنگريد به: طبقات مفسران شيعه،2/162 ؛ دانشنامه جهان اسلام، 7 / 680 ؛ دائرة المعارف تشيع،4/ 512 ؛گزينه روض الجنان/29 ؛ آينه پژوهش، ش 17 / 125 ؛ روض‌الجنان، 1/ 11و 27 و نيز، 12/ 267 و روض الجنان به تصحيح ياحقي، 1/ 10.

مقالات مشابه

تشیع اعتدالی و بازتاب آن در تفسیر شیعی

نام نشریهتحقیقات علوم قرآن و حدیث

نام نویسندهمرتضی ایروانی نجفی, محمد حسن شاطری احمد آبادی

اسماء و صفات الهی در تفسیر ابوالفتوح رازی

نام نشریهقرآن در آینه پژوهش

نام نویسنده اکبر فایدئی – سیفعلی زاهدی فر

اسماء و صفات الهی در تفسیر ابوالفتوح رازی

نام نشریهقرآن در آینه پژوهش

نام نویسنده اکبر فایدئی – سیفعلی زاهدی فر

گلگشتی در تفسیر روض الجنان

نام نشریهآینه پژوهش

نام نویسندهمحمد رضا پاک

کلام «اهل اشارت» در تفسیر روض الجنان

نام نشریهآینه پژوهش

نام نویسندهجویا جهانبخش