حروف مقطّعه در سرآغاز سوره‏ها و آراء دانشمندان درباره آن

پدیدآورشیخ محمود شلتوت

تاریخ انتشار1388/11/21

منبع مقاله

share 261 بازدید
حروف مقطّعه در سرآغاز سوره‏ها و آراء دانشمندان درباره آن

شيخ محمود شلتوت - ترجمه سيد كاظم طباطبائى
دانشيار دانشكده الهيات مشهد
اشاره

حروف مقطّعه‏اى كه در آغاز 29 سوره قرآن واقع شده است، از صدر اسلام تا كنون همواره نگاه مفسّران و قرآن پژوهان را به خود معطوف داشته و آنان را به اظهار نظرهايى در اين باب وادار كرده است، ولى از آنجا كه تفسير مراد اين حروف به شيوه‏اى درست و اطمينان بخش از زبان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر پيشوايان معصوم عليهم‏السلام گزارش نشده است، برخى از مفسّران از تفسير و تعيين مقصود آن روى برتافته و برخى از روى حدس و گمان و به مدد قراينى كوشيده‏اند معنايى براى آن بيابند، ولى بيشتر اين مفسّران در اين راه ناكام مانده‏اند. نوشته‏اى كه اينك ترجمه آن به خوانندگان عرضه مى‏شود تلاش علمى استوار و فروتنانه‏اى است در اين باب. نويسنده در اين نوشتار با منطق متين علمى، بسيارى از نظريه‏هايى را كه به زبان صحابه و تابعين و مفسّران طبقه‏هاى بعدى جارى شده است مردود مى‏شمارد و سرانجام بى‏آنكه به تعيين مراد اين حروف دست يازد، مى‏گويد: حكمت آغاز كردن سوره‏ها با اين حروف، آن است كه زنگ هشدارى بود در گوش منكرانى كه به يكديگر سفارش كرده بودند به قرآن گوش نسپارند و در اثناى خواندن آن سر و صدا راه بيندازند تا شايد چيره شوند ؛ در نتيجه‏اين حروف، كه به اين سبك برايشان نامأنوس بود، آنان را به گوش سپردن و انديشيدن وا مى‏داشت.
* * *

سخن مترجم

مقاله‏اى كه اينك به خوانندگان گرامى عرضه مى‏شود پارسى كرده مطلبى است كه عالم، فقيه، مفسّر و رهبر دينى فقيد مصرى شيخ محمود شلتوت (1310 ـ 1383ق / 1893 ـ1963م) در تفسير ناتمام خود نگاشته است(1). شلتوت كه عالمى روشنفكر و اصلاح طلب و معتقد به بازبودن باب اجتهاد بود، پس از كسب مدارج علمى و تصدّى مناصب فرهنگى و دينى در سال 1958م به رياست دانشگاه الازهر برگزيده شد و تاگاه وفات در اين سمت باقى بود.(2) فتواى معروف او مبنى برجواز پيروى از مذهب جعفرى از برجسته‏ترين اقدامات او در اين دوره است.(3) از شلتوت آثار علمى ارزشمندى برجاى مانده است كه از آن جمله تفسير ناتمام اوست كه اجزايى از آن در يك مجلد چاپ و منتشر شده است. نوشته زير كه در نوع خود مطلبى نفيس و پيراسته است، خود حاكى از اعتدال فكر و استقامت انديشه آن رهبر فقيد است. مترجم اميدوار است اين نوشته خوانندگان را سودمند باشد. گفتنى است كه پاورقيها و ارجاعات از افزوده‏هاى مترجم است.
سوره بقره با حروف سه گانه‏اى آغاز شده است كه آن را گسسته مى‏خوانند بدين صورت: ألف، لام و ميم. بسيارى از سوره‏هاى قرآن هم از حيث آغاز شدن با چنين حروفى با اين سوره همانندى دارند. درميان آن سوره‏ها جز سوره‏اى كه در پى بقره مى‏آيد، سوره مدنى ديگرى وجود ندارد. مقصود از آن سوره «آل عمران» است كه چنين آغاز مى‏شود: «ألم. اللّه‏ لا الهَ الاّ هو الحىُّ القيُّوم. نَزَّلَ عليك الكتاب بالحقِّ مصدِّقا لما بين يديه و أنزل التوراةَ و الانجيل. من قبلُ هُدًى لِلناسِ و انزلَ الفُرقانَ»(4) ولى بقيه سوره‏هايى كه حروف مقطّعه دارند جملگى مكّى هستند.
حروف مقطّعه‏اى كه اين سوره‏ها با آن آغاز شده‏اند، به چند شكل آمده است: پاره‏اى ازآنها تنها از يك حرف شكل گرفته‏اند ؛ مانند: «ص و القرآنِ ذِى الذكرِ»، «ق والقرآنِ المجيد»، «ن و القلمِ و ما يَسطُرونَ». پاره‏اى هم دو حرف دارند ؛ مثل «طه. ما أنزلنا عليك القرآنَ لِتَشقى»، «يس. و القرآنِ الحكيم»، «حم. تَنزيلُ الكتابِ من اللّه‏ِ العزيزِ الحكيمِ». برخى از آنها هم سه حرف يا بيشتر دارند؛ مانند «الم»، «المص»، «المر»، «كهيعص» و «حم عسق».
سوره‏هايى كه به آنها اشاره كرديم با اين حروف، به سبكى كه پيش از اين نزد تازيان شناخته نبوده است آغاز شده‏اند و اين حروف را در زبان عربى، جز مسمَّيات خود به عنوان حروف هجا كه سخن از آنها شكل مى‏گيرد، معنايى كه خواننده يا شنونده را بدان رهنمون سازند نبوده است. تفسير مراد آنها نيز به شيوه‏اى درست و اطمينان بخش از زبان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گزارش نشده است. از همين رو، مردم در برابر آن دو دسته شده‏اند: يك دسته معتقدند اين حروف از جمله امورى است كه تنها خدا از آن آگاه است. بنابراين هيچ كس به شناخت مراد آن دست نمى‏يابد. در اين باره از زبان ابوبكر روايت مى‏كنند كه گفت: «در هر كتابى رازى نهفته است و راز قرآن در سرآغاز سوره‏هاست»(5). از على [ عليه‏السلام ] هم روايت كنند كه گفت: «هر كتابى را گزيده‏اى باشد و گزيده اين كتاب حروف هجاست.»(6) شعبى(7) را از اين حروف پرسيدند، گفت: «آن راز خداست، آن را مجوييد»(8). چنين سخنانى از زبان بسيارى از صحابيان و تابعان رسيده است.
دسته ديگر منكر آن است كه در كتاب خدا چيزى باشد كه به فهم بندگان درنيايد. اينان معتقدند بودنِ چنين چيزى با اوصافى كه خداوند قرآن را بدان وصف كرده است نمى‏سازد؛ زيرا خداوند قرآن را با تعبيراتى از قبيل «بلسان عربىٍ مبينٍ»، «تبيانا لكلّ شى‏ءٍ»، «هدى للنّاس» و اوصاف ديگرى از اين دست ستوده است. از جمله دلايل اين گروه اين است كه گويند: اگر در قرآن چيزى باشد كه به فهم درنيايد، هيچ يك از اين اوصاف درباره آن كتاب درست نباشد. اين عقيده را به متكلّمان نسبت داده و در تفسير مقصود اين حروف از زبان آنان اقوالى بسيار نقل كرده‏اند؛ از جمله:
1ـ اين حروف نامهايى هستند براى سوره‏هايى كه بدان آغاز شده‏اند.
2ـ اين حروف نشانه و رمزهايى براى پاره‏اى از نامها يا صفات خداى متعال مى‏باشند؛ مثلاً الف اشاره است به اينكه خداى متعال احد (يگانه)، اوّل (سرآغاز)، آخر (سرانجام)، ابدى (هميشگى) و ازلى (بى آغاز) است و لام مثلا اشاره است به اينكه او «لطيف» و ميم به اينكه او ملك (پادشاه)، مجيد (ارجمند) و منّان (نيكويى كننده) و عين به اينكه او عزيز (شكست‏ناپذير) و عدل (دادگر) است. گويند: ابن عبّاس درباه «ألم» گفت؛ يعنى: انا اللّه‏ أعلم (من خدايى هستم كه مى‏دانم) و درباره «ألر» گفت: أنا اللّه‏ اَرى (من خدايى هستم كه مى‏بينم) و سخنانى ديگر از اين دست كه معمولاً روايت مى‏كنند.(9)
3ـ مشهورترين اين نظريه‏ها كه محقّقانِ متكلّم آن را برگزيده‏اند آن است كه مى‏گويند: اينها حروفى است كه نازل شده تا هشدار دهد كه قرآن چيزى نيست جز از جنس همين حروفى كه مخاطبان قرآن آن را شناخته و سخن خود را از آن تركيب كرده‏اند و بركاربرد آن توانا و به قوانين فصاحت و بلاغت آن آگاه هستند. بنابراين قرآن از حيث موادّى كه ازآن تركيب مى‏يابد، نزد آنان ناشناخته نبوده است. پيامبر هم بادعوت آنان به آوردن كتابى همانند قرآن يا ده سوره يا يك سوره از آن، آنان را به مبارزه و هماوردى فراخوانده است و آنان از اين كار ناتوان مانده‏اند. بنابراين اگر قرآن از جانب غير خدا بود، با عنايت به شناخته بودن مواد قرآن براى آنان، هر آينه مى‏توانستند ناتوانى و رسوايى را از خويشتن دور ساخته، با عجز هميشگى روبه رو نمى‏شدند؛ عجزى كه در آينده‏اى كه پايانش را جز خدا نمى‏داند استمرار خواهد داشت. «فان لم تَفعَلوا و لَن تَفعَلوا فَاتقوا النارَ الّتى وَقُودُها الناسُ و الحجارةُ أعِدَّتْ للكافرينَ».(10)
آيا در كتاب خدا چيزى هست كه به فهم در نيايد؟
اين نظريه‏ها و آرائى ديگر از اين دست از زبان متكلّمانى ابراز شده است كه معتقدند ممكن نيست كه قرآن مطلبى را دربرداشته باشد كه به فهم انسانها درنمى‏آيد. ما در آغاز مايليم بگوييم: اين نظريه كه مى‏گويد حروف مقطّعه رمزهايى است كه به نامها يا صفات يا قضايايى اشاره دارد كه خداى سبحان را توصيف مى‏كنند، عقيده‏اى است كه اطمينان هيچ قلبى را به خود جلب نمى‏كند؛ زيرا نه سند شايسته اعتمادى دارد و نه قاعده و قانونى كه بتوان بدان رجوع و استناد كرد. در نتيجه هر كسى مى‏تواند به آن حروف بنگرد و نامها يا صفات يا قضايايى را كه ذهنش مى‏رسد برگزيند و اين حروف را رمز و نشانه آن نامها يا صفات قرار دهد.
همچنين ما بر اين باوريم كه اشتهار سوره‏ها به نامهايى جز اين حروف، مانند سوره بقره، سوره آل عمران، سوره اعراف، سوره مريم و امثال اينها، اين نظريه را كه اين حروف نامهاى سوره‏ها هستند مردود اعلام مى‏كند.اگر آن چنان كه آنان مى‏گويند اين حروف نامهاى سوره‏ها بود، هرآينه بر زبان ياران رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و بر زبان مؤمنان در نسلهاى پياپى جارى مى‏شد.
امّا نظريه‏اى كه به محققانِ پيرو اين رأى نسبت داده‏اند مبنى بر اينكه اين حروف هشدار است به اينكه اين قرآن از جنس همان مادّه سخن است كه با آن انس دارند و در عين حال از آوردن مثل آن ناتوان مانده‏اند. ما معتقديم اين نظريه بر دو قضيه استوار است كه معتقدان به آن، آن دو را از موضع تازيان نسبت به قرآن كه خود يك واقعيت تاريخى است و از طبيعت اين حروف به دست آورده‏اند: يكى اينكه اين حروف آغازين سوره‏ها، از جنس همان حروف هجاست كه تازيان آن را مى‏شناسند و سخنشان از آن تركيب مى‏گردد و قرآن نيز طبعا از همان حروف تأليف شده است. دوم اينكه با وجود اين آنان از آوردن مثل قرآن ناتوان مانده‏اند. اينك در مقام ارزيابى بايد گفت تازيان را شايسته نبوده كه ندانند يا غافل باشند كه اين قرآنى كه محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن را بر آنان مى‏خواند از جنس همين حروف است. امّا عجز و شكست آنان از آوردن سخنى همسنگ قرآن امرى است كه خود بدان واقف بودند و تاريخ هم از ناتوانى ايشان آگاهى دارد و قرآن نيز آن را با عبارتى روشن و روشنگر ثبت كرده است. بنابراين در هيچ يك از آن دو قضيه نيازى به بكارگيرى رمز نبوده است، آن هم چنين رمزى بعيد كه نه به گزارش صحيح و نه به فهمى روشن استناد دارد.
برگزيدن خدا برخى از رازها را براى خويش سنّتى است كه در آفرينش و امر او همواره بوده و هست
بارى، با متكلّمان درباره اين اصلى كه بدان استدلال كرده و نظريه‏هاى خويش را درباره معانى سرآغاز سوره‏ها بر آن بنيان نهاده‏اند؛ يعنى همان اصلى كه مى‏گويد «ممكن نيست كه در قرآن چيزى باشد كه به فهم در نيايد»، به مناقشه برخاسته و به آنان گفته‏اند: وصف كردن قرآن به اوصافى از قبيل هدى، تبيان و امثال اينها، اين نكته را باطل نمى‏سازد كه در سرآغاز برخى سوره‏ها چنين حروفى بيايد كه نه تكليفى به آنها وابسته است و نه هدايتى. قرآن همواره در جمله‏هايش و در بيان هدفهايش روشن است. بنابراين عيبى ندارد براى گوشزد كردن اين نكته كه همواره قدرت كامل در جانب خداوندى و كاستى درجانب بندگى است، پاره‏اى چيزها در قرآن بيايد كه آگاهى درباره آن تنها در اختيار خداست. اين سنّت خدا در عرصه آفرينش و تكاليف است. وى را در هستى بسا رازهاست كه دنيا پايان مى‏پذيرد و آنها همچنان فهم ناشده مى‏مانند و او را در عرصه تكاليف بسى رازهاست كه بنده در برابر آن اختيارى جز فرمانبردارى ندارد! اين اكتشافاتى كه روز به روز براى آدميان پديدار مى‏شود و حقايقى كه نسل به نسل براى دانشمندان روشن مى‏گردد، چيزى جز قطره يا قطره‏هايى از درياى آفرينش خدا نيست؛ آفرينشى كه پايانش را جز او كسى نمى‏داند. «قل لو كانَ البحرُ مِدادا لِكلماتِ ربّى لَنَفِدَ البحرُ قبلَ أن تَنفَدَ كلماتُ ربّى و لو جئنا بمثله مَدَدا»(11) «ولو اَنّما فى الارض مِن شجرةٍ أقلامٌ والبحرُ يَمُدُّه من بعده سبعةُ ابحُرٍ ما نَفِدَت كلماتُ اللّه‏ إنّ اللّه‏ عزيزٌ حكيمٌ»(12)
خداى متعال آنجا كه درباره سير دادن شبانه بنده‏اش از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سخن مى‏گويد، فرمايد: «لِنُريه من آياتنا»(13) (تا پاره‏اى از آيات خود را به او نشان دهيم). همچنين آنجا كه درصدد سخن گفتن درباره وحى كردن به اوست فرمايد: «لقد راى مِن آيات ربِّه الكبرى»(14) (بى گمان پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگار خويش را به عيان ديد). اين سخنان دلهاى مؤمنان را آگاه مى‏سازد كه در مكنون اين هستى و در ژرفناى آفرينش خدا چيزهايى هست كه خردها آن را درنمى‏يابند و فهم‏ها به آن دسترسى ندارند. «و ما أوتيتم من العلمِ الا قليلاً»(15) (به شما از دانش جز بهره‏اى اندك نداده‏اند). اگر اين اشاره‏اى باشد كه ما را راهبرى مى‏كند كه در آفرينش رازهايى است كه به فهم بندگان در نمى‏آيد، هر آينه در نماز از حيث شمار ركعتها، وقتها و بسيارى از ابزارها و چگونگيهايش، و در زكات و كفّارات و ديگر مقادير مقرّر كه از بندگان خواسته شده، اشاره‏هاى روشن و آشكار ديگرى است كه نشان مى‏دهد خدا درتكاليفش چيزهايى نهاده كه آدميان از درك رازهايش ناتوان مى‏مانند و تكليفى جز آنكه باور كنند و فرمان برند ندارند. دراين صورت است كه بندگى درباره آنان صدق مى‏كند و ايمان آنان ناب مى‏گردد. قرآن هم شأنى از شئون خداست كه درآن سنّت خويش يعنى آفرينش و تكليف را در معرض آزمايش قرارداده است و در نتيجه حروفى درآن نهاده كه معناى آن تنها در حيطه علم خداست و با آن حروف كاستى بشر را نشان داده است، بى‏آنكه دخلى به مقاصد قرآن داشته باشد، يا آنكه از وضوح و روشنى قرآن چيزى بكاهد.
بنابراين ما معتقديم كه در قرآن رازى نهفته است كه بشر آن را در نمى‏يابد و آن راز، معانى اين حروفى است كه در مطلع سوره‏ها آمده است، ولى سزاوار نيست كه اين باور را گسترش دهيم و آنچه را هم كه معناى عربى‏اش روشن و آشكار و از زبان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تفسيرش ثبت شده است، مشمول اين قانون بدانيم و همچنان كه گروهى درگذشته پنداشته‏اند، گمان كنيم كه قرآن ظاهرى دارد كه برآن معنى دلالت دارد و عامّه مردم آن را مى‏فهمند و بدان مكلّف هستند، و در عين حال باطنى دارد كه تنها بندگان خاص خدا آن را در مى‏يابند و به مقتضاى آن معنا مكلّف‏اند. اين گرايش همان عاملى است كه مسلمانان را گرفتار پراكندگى ساخته و سبب شده است آنان به روى يكديگر شمشير بكشند و گردن يكديگر را بزنند.

متشابه در قرآن

ممكن است كسى بگويد: چگونه رازى درك‏ناشدنى جز معانى همين حروفى كه درباره آن سخن مى‏گوييم در قرآن وجود ندارد، درحالى كه حديثهاى بسيارى نقل شده و كتابهاى پيشينيان و معاصران سرشار گشته از اينكه در قرآن محكمى هست و متشابهى. محكم آن است كه مردم آن را دريافته و مدلول و معنايش را شناخته‏اند و متشابه آن است كه مردم آن را درنيافته و مدلول و معنايش را نشناخته‏اند، و اينكه دانشمندان در برابر اين متشابه دو دسته بودند: يك گروه دانشمندان سلف هستند كه معتقدند متشابه را بايد رها ساخت و در معناى آن ژرفكاوى نكرد. گروه ديگر دانشوران خلف مى‏باشند كه به تأويل و برگرداندن لفظ از معناى شناخته‏اش به معنايى كه با معناى آيه محكم سازگار باشد، معتقدند. اين گروه آيه هايى از قبيل «الرحمنُ على العرش استوى»(16) «يداللّه‏ فوقَ أَيديهم»(17)، «بل يداه مبسوطتان»(18)، «والأرضُ جميعا قَبضَتُه يومَ القيامةِ والسمواتُ مطويّاتٌ بِيَمينِه»(19) را در زمره متشابه‏ها قلمداد مى‏كنند. آيا همه اينها كافى نيست كه نشان دهد در قرآن افزون بر «فواتح السور» مطالبى هست كه معنايش شناخته نمى‏شود؟

اختلاف دانشمندان درباره معناى متشابه

در آغاز بايد بگوييم: آرى، همه اينها هست و آن را از زبان سلف و خلف خوانده‏ايم، ولى اين كسى كه چنين مى‏گويد اين نكته را در نظر نياورده است كه دانشمندان بر سر تعيين معناى «متشابه» كه درآيه شريفه «هوالذى انزل عليك الكتابَ منه آياتٌ محكماتٌ هنَّ أمّ الكتابِ و اُخَرُ متشابهاتٌ»(20) در برابر «محكم» به كار رفته است، راه اختلاف پوييده و در اين‏باره نظريه‏هاى بسيارى ابراز كرده‏اند. برخى از اين نظريه‏ها به متكلّمان و پاره‏اى به اصوليان و بعضى هم نه به اينان و نه به آنان منسوب است. از ميان اين نظريه‏ها، دو نظريه مشهور گشته است: يكى همان كه اِشكال كننده بدان اشاره مى‏كند كه چكيده‏اش اين است: متشابه آن است كه ظاهرش معنايى را مى‏رساند كه مقام خدايى را نشايد و با دلالت آيات محكم مبنى بر منزّه شمردن خدا از صفات آفريدگان نمى‏سازد. بنابراين مسلمان يا بايد به گونه‏اى بدان باور آورد كه با تنزيه ناسازگار نباشد و به كمك تأويل به تعيين مقصود آن تن ندهد و در نتيجه راز آن براى او در پرده غيب كه حقيقتش را جز خدا نمى‏دانَد محفوظ مى‏مانَد؛ يا آنكه آن را از ظاهرش برگرداند و معنايى را براى آن تعيين كند كه در پسِ اين ظاهر برآن دلالت دارد و بدين گونه بدان ايمان آورَد؛ مثلاً بگويد: «استواء» به معناى استيلاء، «يد» به معناى قدرت، «يمين» به معناى توان و نيرو و «بسط يد» به معناى كثرت بخشش و عطا و... است، همچنان كه چنين هم گفته‏اند. بنابراين وجه، متشابه به معناى آنچه خدا آگاهى از حقيقت آن را تنها براى خويش برگزيده است، نمى‏باشد، بلكه از نوع متشابهى خواهد بود كه براى دريافت معنايش بايد به آيات محكم پناه برد. در نتيجه كسانى كه توان اين كار را دارند؛ يعنى ثابت‏قدمان در دانش معناى آن را مى‏دانند. بر پايه رأى اخير مطلب روشن و آشكار است، به اين صورت كه در قرآن، متشابه به معنايى كه آگاهى از آن تنها در اختيار خداست وجود ندارد.
در حالى كه برخى از دانشمندان در تعيين معناى متشابه بر اين اعتقادند، برخى ديگر از آنان معتقدند كه «متشابه» در برابر «محكم» لفظى است كه ابعاد دلالتش متعدّد و محل اختلاف دانشمندان و برداشتهاى گوناگون آنان است. اين برداشتهاى گوناگون يا به اختلاف در معنى تك واژه‏اى بر مى‏گردد كه در آيه وارد شده است؛ مثل «قُرْء»(21) كه آن را هم در معناى حيض (خونريزى ماهيانه) و هم در معناى طُهر (پاك شدن ازآن خون) به كار گرفته‏اند؛ يا به اختلاف در معناى جمله مربوط مى‏شود. همچنان كه چنين اختلافى را در آيه زير مى‏بينيم: «لِلّذين يُؤلونَ من نسائهم تَرَبُّصُ اربعةِ اشهُرٍ فإن فاؤوا فانّ اللّه‏َ غَفورٌ رحيمٌ. و إن عَزَموا الطلاقَ فانّ اللّه‏َ سميعٌ عليمٌ»(22) يا به داورى خواندنِ حديثى بر مى‏گردد كه فقيهى آن را درست به معناى آيه مربوط مى‏داند، در حالى كه ديگرى به سببى كه خود بدان معتقد است آن حديث را در تفسير آن آيه به داورى نخوانده است. نمونه‏هاى اين موضوع فراوان و در كتابهاى خلاف پراكنده است و فقه پژوهان از آن آگاهند. مقصود از «امور مشتبَه كه بسيارى از مردم از آن نا آگاه هستند» نيز همين است. بنابراين برداشت، متشابه از دايره آنچه خدا حقيقت آن را تنها در اختيار خويش گرفته است بيرون مى‏باشد و طبعا به موضوع سخن ما هم مربوط نيست، همچنان كه اين معنى از متشابه را در موضوعات فقهى يافتيم، در موضوعات ديگرى هم مى‏يابيم كه آن موضوعات نه به صفات خدا و منزّه دانستنش وابسته است و نه به موضوعى از موضوعات عقيدتى. مقصود از اين موضوعات، مسائل علمى اى است كه متكلّمان بدان پرداخته و در آن راه چند فرقه شده‏اند؛ مانند خلق افعال، رؤيت بارى، حقيقت ميزان و صراط، زيادت صفات بر ذات و مسائل ديگرى از اين دست كه موجب خلاف ميان دو گروه معتزله و اهل سنّت شده است و هريك از دو گروه بر وفق رأى و روش خويش، دليل و دستاويز خود را از قرآن داشته‏اند. بى ترديد اختلاف متكلّمان در قضايايى از اين دست همانند اختلاف فقيهان در مذاهب و برداشتهايشان است. در هر دو نوع از موضوعات خدا نخواسته كه بندگانش را به قضيه معيّنى مكلّف سازد، بلكه درِ اجتهاد را به روى خرد آدمى گشوده است تا انسان آن را بپيمايد و نعمت خدا را بر خويشتن در عرصه درك و فهم تحقق بخشد و همگان در اين مسير مؤمن، نجات يافته و در درگاه خدا پسنديده هستند، خواه به خطا رفته باشند، خواه به صواب. اين جنبه‏اى است كه در اينجا درباره‏اش به همين اشاره بسنده مى‏كنيم و اميدواريم همين اشاره پيام رسايى باشد براى كسانى كه اختلاف دانشمندان را در آن بخش از مسائل كلامى ـ كه فراتر از مسائل عقيدتى است ـ بهانه‏اى براى خرده‏گيرى و حمله به ايمان و عقيده مردمان ساخته‏اند. خدا را نشايد كه از خرده‏گيرى و تهمت خشنود باشد، آن هم به سبب رأيى كه يك انديشمند در موضوعى كه خدا آن را در معرض انديشه و اجتهاد قرار داده برگزيده است.

رأيى كه ما در معناى متشابه برمى‏گزينيم

بارى، ما را شايسته است كه در معناى متشابه آن نظرى را برگزينيم كه به اختلافِ دلالت و احتمال معانى گوناگون در آيات الاحكام يا آيات معارف، به گونه‏اى كه بدان اشاره كرديم، برمى‏گردد. همچنين سزاوار است كه ما رأى متكلّمان خَلف را برگزينيم كه لفظ را از معناى ظاهرى‏اش به معنايى كه سزاوار مقام خدايى و منزّه دانستن اوست بر مى‏گردانند. بنابراين و آن رأى، براى ما همان مى‏ماند كه گفتيم؛ يعنى در قرآن جز «فواتح سور» چيزى كه خدا آگاهى از آن را براى خود برگزيده باشد، وجود ندارد.
افزون بر آن بايد دانست كه ميان متشابه بر وفق نظر آنان كه از ژرفكارى در معناى آن تن مى‏زنند و سرآغاز سوره‏ها فرق زيادى هست ؛ زيرا متشابه در قالب قضايايى داراى محمول و موضوع و اثبات و نفى وارد شده است و واژگان اين قضايا نزد لغت شناسان معانى حقيقى شناخته شده دارند كه گاه در معانى مجازى به كار مى‏روند، كه البته ميان اين معانى مجازى و حقيقى قراينى وجود دارد.
ولى سرآغاز سوره‏ها كه حروفى بريده و ناپيوسته‏اند چنين نيستند. نه قضايايى داراى موضوع و محمول هستند، و نه مثلا مانند «استوى» در آيه «الرحمنُ على العرشِ استوى» واژه هايى داراى معانى روشن هستند. اين قضايا در مقام توصيف خدا صادر شده‏اند و جملگى دانشوران محمول آن را براى موضوعشان ثابت مى‏دانند به گونه‏اى كه ايمان بدان راست آيد؛ امّا سرآغاز سوره‏ها كه اكنون درباره آن سخن مى‏گوييم چنين نيستند.
شايد ما بعدها بتوانيم به مطالبى بپردازيم كه شبهه‏اى را كه در صدر اين سخن استطرادى بدان اشاره كرديم از ميان ببرد.

حكمت آغاز شدن سوره‏ها با حروف مقطّعه

اينك به موضوع سخن خود بازگشته مى‏گوييم: همچنان كه اين حروف از حيث معانى‏شان كه مقصود خدا بوده است، رازى است كه خدا آگاهى از حقيقت آن راز را به خود ويژه ساخته است، همانا در آوردن آنها هم به اين ترتيبى كه موجب تنوّع سرآغاز سوره‏ها شده و همچنين از حيث برگزيدن برخى از حروف و برنگزيدن پاره‏اى ديگر، رازى نهفته است كه در برابر ادراك آن خردها ناتوان مى‏مانند؛ مخصوصا اگر در نظر آوريم كه اين كار ساخته و پرداخته آن فرزانه آگاهى است كه هيچ كارى را از روى تصادف انجام نمى‏دهد.
در نتيجه مطالبى كه در اينجا بيان داشتيم، شايد بهتر باشد كه مردم رنج جست‏وجو در معانى اين حروف و راز ترتيب آنها و اين‏گونه برگزيدنشان را برخود هموار نسازند و از ژرفكارى در آنچه راهى به دانستنش نيست و خدا هم آنان را بدان مكلّف نكرده و هيچ يك از احكام يا تكاليف خود را بدانها وابسته نساخته است، چشم بپوشند. آنان را همين بس كه بدانند شروع كردن سوره‏ها با اين سبكى كه نه در مقام سخن گفتن آشنا و نه به نزديك تازيان شناخته بوده است، زنگ هشدارى بود در گوش آن منكرانى كه به يكديگر سفارش كرده بودند به اين قرآن گوش نسپارند و در اثناى خواندن آن سرو صدا راه بيندازند تا شايد چيره شوند. آرى اين حروف دلهاى آنان را تكان مى‏داد و ايشان را به گوش‏سپارى و انديشيدن در آنچه القا مى‏شد، وامى‏داشت، به ويژه آنكه پس از بيشتر اين حروف خبر اين رخداد بزرگ آمده است. آن رخداد همان كتاب خداست كه آن را بر محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرستاده و رشته پيامبرى خود را به سوى آفريدگانش بدان كتاب پايان داده و در آن شريعت و سنّتهاى خود را در هستى به روشنى بيان داشته است. آن كتاب كه معجزه جاويدان پيامبر اوست به روشنى مى‏گويد: او پيامبر خدايى است كه خداوندگار جهانيان است.
خوانندگان اگر آگاهى بيشتر مى‏خواهند آيات زير را بخوانند:
«ألم. ذلك الكتاب لا ريب فيه»(23)؛ «الم. اللّه‏ لا اله إلا هو الحىّ القيّوم. نزّل عليك الكتاب بالحقّ»(24)؛ «المص. كتاب أنزل إليك»(25)؛ «الر تلك آيات الكتاب الحكيم»(26)؛ «الر كتاب أحكمتْ آياتُه ثمَّ فُصِّلت من لَدُن حكيمٍ خبيرٍ»(27)؛ «الر تلك آيات الكتاب المبين. إنّا أنزلناه قرآنا عربيًّا لعلّكم تعقلون»(28)؛ «المر تلك آيات الكتاب والذى أنزل إليك من ربّك الحقّ»(29)؛ «الر كتاب أنزلناه إليك لِتُخرجَ النَّاس من الظلماتِ الى النورِ»(30)؛ «الر تلك آياتُ الكتابِ و قرآنٍ مُبينٍ»(31)؛ «طه. ما أنزلنا عليك القرآنَ لِتَشقى»(32)؛ «طسم. تلك آياتُ الكتابِ المُبينِ»(33)، «طس. تلك آياتُ القرآنِ و كتابٍ مُبينٍ»(34)؛ «طسم. تلك آياتُ الكتابِ المبينِ. نتلو عليك من نَبَأ موسى و فرعونَ بِالحَقِّ لقومٍ يُؤمنونَ»(35)؛ «الم. تلك آياتُ الكتابِ الحكيم. هُدًى و رحمةً لِلمحسنينَ»(36)؛ «الم. تنزيلُ الكتابِ لا ريب فيه من ربِّ العالمينَ»(37)؛ «يس. و القرآنِ الحكيمِ. إنّك لَمن المرسلين َ. على صراطٍ مستقيمٍ»(38)؛ «ص والقرآنِ ذى الذكرِ»(39)؛ «حم. تنزيلُ الكتابِ من اللّه‏ِ العزيزِ العليمِ»(40)؛ «حم. تنزيلٌ من الرحمنِ الرحيمِ»(41)؛ «حم. عسق. كذلك يُوحى إليك و إلى الذين من قبلك اللّه‏ُ العزيزُ الحكيمُ»(42)؛ «حم. و الكتابِ المبين. إنّا جعلناه قرآنا عربيًا لعلّكم تعقلونَ»(43)؛ «حم. و الكتابِ المبينِ. إنّا أنزلناه فى ليلةٍ مباركةٍ إنّا مُنذِرينَ»(44)؛ «حم. تنزيلُ الكتابِ من اللّه‏ِ العزيزِ الحكيمِ»(45)؛ «ق و القرآن المجيد»(46).
اگر آگاهى بيشتر مى‏خواهند، اين آيات را بخوانند تا بدانند كه جملگى اين سوره‏ها درباره قرآن و تنزيل يا انزال آن سخن مى‏گويند؛ يعنى درباره همان كتابى كه بر سرِ رد و قبول آن ميان آنان و پيامبر اختلاف بود. همان كتابى كه آمد تا آنان را از گمراهى و ضلالتى كه در آن به سر مى‏بردند رويگردان سازد. همان كتابى كه در برابرش مستكبرانه و ستيزه جويانه ايستادند. همان كتابى كه آن را نپذيرفتند و گفتند «اساطير الأولين» (افسانه پيشينيان) است، سخنى كه به دروغ به خدا نسبت داده شده است و اگر بخواهند مى‏توانند همانند آن سخنان را بگويند، و تهمتهاى ديگرى از اين دست كه به كمك آن مى‏كوشيدند مردم را از قرآن رويگردان ساخته راه نفوذ آن را ببندند. از اين‏رو، اين سوره‏ها به اين سبك آغاز شد تا در دلهاى آنان اثر گذارد و ديدگانشان را بربايد. روشن است كه به ناگه رو به رو شدن با امر ناآشنايى كه براى انسان مأنوس نيست، چنان اثرى در تيز كردن گوشها و متوجه ساختن اذهان دارد كه به شرح نياز ندارد. در همين جا نكته‏اى نهفته است كه از اين راز پرده برمى‏دارد كه چرا اين سوره‏ها ـ بجز دو سوره بقره و آل عمران ـ جملگى از سوره‏هايى هستند كه در مكّه يعنى جايى كه رويارويى در اوج شدّت و سختى بوده است، نازل شده‏اند. حتّى نزول همان دو سوره مدنى هم هنگامى بوده كه ميان مسلمانان از سويى و ديگران يعنى جهودان و ترسايان از سويى ديگر درگيرى و ستيزه در اوج شدّت بوده است. جويندگان آگاهى بيشتر مى‏توانند نيمه نخستين هر يك از اين دو سوره را بخوانند تا ببينند چگونه هر دو سوره به سبكى همانندِ رفتار قرآن بامشركان، به دفاع از حق و استدلال به سود دعوت قرآن روى آورده‏اند.
ممكن است بگويند بسيارى از سوره‏ها با سخن درباره انزال قرآن كريم آغاز شده‏اند، ولى در همان حال با چنين حروفى شروع نشده‏اند. نمونه چنين سوره‏هايى عبارتند از:
سوره كهف: «الحمدُ للّه‏ِ الذى أنزل على عبدِهِ الكتابَ ولم يَجعَل له عِوَجًا»(47).
سوره فرقان: «تبارك الذى نزّل الفرقانَ على عبدهِ لِيَكونَ لِلعالَمينَ نَذيرا»(48).
سوره زمر: «تنزيلُ الكتابِ من اللّه‏ِ العزيز الحكيمِ»(49).
سوره قدر: «انّا انزلناه فى ليلةِ القدرِ»(50).
ولى اين انتقاد شايسته پذيرش نيست ؛ زيرا مطلع اين سوره‏ها به سبكى ديگر است. در اينجا ذكر حمد به سبب فرو فرستادن قرآن، يا ستايش از منزلت قرآن يا بزرگداشت مقام خود قرآن هدف بوده است. نتيجه اينكه سوره‏هاى مزبور به سبك و سياق جلب توجّه اذهان و تيزكردن گوشها به آن شكل كه درباره آن سوره‏ها گفتيم صادر نشده‏اند. هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد.
يك نكته مى‏ماند كه بگويند: در چهار سوره از سوره‏هايى كه حروف مقطّعه دارند، همانند بقيه اين سوره‏ها، پس از اين حروف سخن از قرآن و تنزيل آن به ميان نيامده است. اين چهار سوره عبارتند از:
سوره مريم: «كهيعص. ذِكرُ رحمةِ ربّك عَبدَه زكريّا»(51)؛
سوره عنكبوت: «الم. أحَسِبَ النّاسُ ان يُترَكُوا ان يَقولوا آمنّا و هم لايُفتَنونَ»(52)؛
سوره روم: «الم. غُلِبَتِ الرومُ. فى أدنى الارضِ و هم من بعدِ غَلَبِهِم سَيَغلِبُونَ»(53)؛
سوره قلم: «ن والقلمِ و ما يَسطُرونَ»(54)
در پاسخ بايد گفت: آرى پس از حروف مقطّعه در سرآغاز اين سوره‏هاى چهارگانه يادى از قرآن و تنزيل آن به ميان نيامده است، ولى پس از اين حروف مطلبى آمده است كه از حيث غير عادى بودن براى مردم، همانند قرآن است. داستان زكريا و خواندن وى پروردگارش را كه در پيرى به او وارثى بخشد و پذيرفتن خدا اين خواهش را و مژده دادنش به يحيى كارى است كه سزاوار است به گوشها بخورد و دلها از آن آگاه گردند. همچنين داستان سوره روم كه از حادثه‏اى غيبى خبر مى‏دهد كه در آينده رخ خواهد داد و واقعيات كنونى از آن نشانى به دست نمى‏دهد. پس در اينجا شايسته است كه مردم با چنين سبكى از خبر اين حادثه غيبى آگاه گردند. سرآغاز سوره عنكبوت هم مى‏خواهد مردم را از كارى جدا كند كه از روى عادت بدان انس گرفته و در نتيجه به حق پشت كرده‏اند. آن عبارت است از اينكه به ظاهرِ ايمان بسنده كرده، رنج و سختيهاى جهاد در راه خدا و برپاداشتن تكاليف خدايى را كه مقتضاى ايمان است، به دوش نمى‏كشند. ترديدى نيست كه اين كارى است كه جانهاى مردمان به پناه بردن بدان انس گرفته، در نتيجه مردم را به تباه ساختن زندگى و دينشان وامى‏دارد و سبب مى‏گردد كه رسالتهاى خدايى در مسير اصلاح كارها و نيكبخت كردن مردم كم بهره گردند. بنابراين فرزانگى اقتضا مى‏كند كه به شيوه‏اى كوبنده توجه مردم را جلب كرده، در دلهاى آنان نهال بيدارى و هشيارى را غرس كند كه از باب آزمودن دلها و جداسازى پالوده از آلوده، سنّت خدا بر پايه آزمايش و امتحان جارى است: «ما كانَ اللّه‏ُ لِيَذَرَ المؤمنينَ على ما انتم عليه حتّى يَميزَ الخبيثَ من الطيّبِ»(55)، «و لقد فَتَنَّا الذين من قبلهم فَلَيَعلَمَنَّ اللّه‏ُ الذين صَدَقوا و لَيَعلَمَنَّ الكاذبينَ».(56)
امّا سوره قلم مى‏خواهد نگاهها را به سوى علم و حكمت كه قلم الهام بخش آن است جلب كند؛ يعنى همان دو گوهرى كه پايه اين دين و هدف آن كتاب بزرگ است.
اين اثرى است كه شنيدن اين حروف در سرآغاز سوره‏ها به همراه دارد. امّا درباره معناى آن نگارنده جز اين سخن كه «خدا از مقصود آن آگاه‏تر است»، چيزى نتواند گفت؛ سخنى كه از زبان سلفى شايسته نقل شده است و نشان مى‏دهد كه به بزرگى خدا و كتاب او چنان كه شايد باور دارد.

منابع و مآخذ

ـ زركلى، خيرالدين، الاعلام، چاپ چهارم : بيروت، دارالعلم للملايين، 1979م.
ـ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، تحقيق سيد هاشم رسولى محلاّتى و سيد فضل اللّه‏ يزدى طباطبائى، چاپ دوم: بيروت، دارالمعرفة، 1408ق / 1988م.
ـ طبرى، ابوجعفر محمّد بن جرير، جامع البيان عن تأويل القرآن، به كوشش محمود محمد شاكر و احمد محمد شاكر، مصر، دارالمعارف، 1374ق.
ـ قرآن مجيد، ترجمه عبدالمحمد آيتى، چاپ سوم: تهران، انتشارات سروش، 1371 ش.
ـ كتاب وحدت (مجموعه مقالات)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، 1362 ش.

پی نوشت ها:

1 ـ مشخصات كتاب شناختى آن مقاله بدين شرح است: محمود شلتوت، تفسير القرآن الكريم،چاپ يازدهم: قاهره ـ بيروت، دارالشروق، 1408ق/ 1988م، ص 64-53.
2 ـ خيرالدين زركلى، الاعلام، ج7، ص173؛ و نيز: كتاب وحدت، ص 378.
3 ـ متن اين فتوا را در كتاب وحدت، صفحات 378 تا 380 مى‏توان ديد.
4 ـ الف. لام. ميم. اللّه‏ است كه هيچ خدايى جز او نيست، زنده است و پاينده است. اين كتاب را كه تصديق كننده كتابهاى پيش از آن است به حق بر تو نازل كرد، و قبل از آن تورات را و انجيل را براى هدايت مردم فرستاد و فرقان را نازل كرد (ترجمه عبدالمحمّد آيتى، 3/1 ـ 4).
5 ـ مقايسه كنيد: طبرى، جامع البيان، ج1، ص 209.
6 ـ طبرسى، مجمع البيان، ج1،ص112.
7 ـ ابو عمرو عامر بن شراحيل شعبى حميرى (19 ـ 103 ق / 640ـ721 م) يكى از تابعان است كه در قدرت حافظه زبانزد بوده است. وى در كوفه زاده شد و در همان شهر باليد و درگذشت. وى محدّث و فقيه بود (زركلى، الاعلام، ج3،ص251).
8 ـ مقايسه كنيد: جامع البيان، ج1، ص206.
9 ـ مجمع البيان، ج1، ص 112؛ جامع البيان، ج 1، ص 207.
10 ـ و هرگاه چنين نكرده‏ايد ـ كه هرگز نتوانيد كرد ـ پس بترسيد از آتشى كه براى كافران مهيّا شده و هيزم آن، مردمان و سنگها هستند (قرآن مجيد، ترجمه عبدالمحمد آيتى، 2/24).
11 ـ بگو اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركّب شود، دريا به پايان مى‏رسد و كلمات پروردگار من به پايان نمى‏رسد، هر چند درياى ديگرى به مدد آن بياوريم (قرآن مجيد، ترجمه آيتى، 18/109).
12 ـ و اگر همه درختان روى زمين قلم شوند و دريا مركّب و هفت درياى ديگر به مددش بيايد، سخنان خدا پايان نمى‏يابد. و خدا پيروز و حكيم است (قرآن مجيد، ترجمه آيتى، 31/27).
13 ـ اسراء/1.
14 ـ نجم /18.
15 ـ اسراء /85.
16 ـ خداى رحمان بر عرش استيلا دارد (ترجمه آيتى، 20/5).
17 ـ دست خدا بالاى دستهايشان است (ترجمه آيتى، 48/10).
18 ـ دستهاى خدا گشاده است (ترجمه آيتى ،5/64).
19 ـ و در روز قيامت، زمين يكجا در قبضه اوست و آسمانها در هم پيچيده در يد قدرت او (ترجمه آيتى، 39/67).
20 ـ اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد. بعضى از آيه‏ها محكماتند، اين آيه‏ها اُمّ الكتابند، و بعضى آيه‏ها متشابهاتند (ترجمه آيتى، 3/7).
21 ـ بقره /228. گفتنى است كه قُرء (جمع آن قُرُوء) در اصل به معناى وقت مى‏باشد. بنابراين مى‏تواند هم به معناى زمان حيض و هم به معناى زمان طهر باشد (طبرسى، ذيل آيه مورد نظر).
22 ـ براى كسانى كه سوگند مى‏خوردند كه با زنان خويش نياميزند چهارماه مهلت است. پس اگر بازآيند، خدا آمرزنده و مهربان است. و اگر عزم طلاق كردند، خدا شنوا و داناست (ترجمه آيتى، 2/226 ـ 227).
23 ـ الف. لام. ميم. اين است همان كتابى كه در آن هيچ شكّى نيست (2/1ـ2).
24 ـ الف. لام. ميم. اللّه‏ است كه هيچ خدايى جز او نيست، زنده است و پاينده است. اين كتاب را به حق بر تو نازل كرد (3/1ـ3).
25 ـ الف. لام. ميم. صاد. كتابى است كه برتو نازل شده (7 / 1ـ2).
26 ـ الف. لام. را. اين است آيات كتابِ به حكمت آميخته (10/1).
27 ـ الف. لام. را. كتابى است با آياتى استوار و روشن از جانب حكيمى آگاه (11/1).
28 ـ الف. لام. را. اينهاست آيات كتاب روشنگر. ما قرآنى عربى نازلش كرده‏ايم، باشد كه شما دريابيد (12/1ـ1).
29 ـ الف. لام. ميم. را. اينها آيات اين كتاب است و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است حق است (13/1).
30 ـ الف. لام. را. كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را به فرمان پروردگارشان از تاريكى به روشنايى ببرى (14/1).
31 ـ الف. لام. را. اين است آيات كتاب و قرآن روشنگر (15/1).
32 ـ طا.ها. قرآن را بر تو نازل نكرده‏ايم كه در رنج افتى (20/1ـ2).
33 ـ طا. سين. ميم. اينهاست آيات اين كتاب روشنگر (26/1ـ2).
34 ـ طا. سين. اين است آيات قرآن و كتاب روشنگر (27/1).
35 ـ طا. سين. ميم. اين است آيات اين كتاب روشنگر. براى آنها كه ايمان مى‏آورند داستان راستين موسى و فرعون را بر تو مى‏خوانيم (28/1ـ3).
36 ـ الف. لام. ميم. اينها آيه‏هاى كتاب حكمت‏آميز است. نيكوكاران را هدايت و رحمتى است. (31/1ـ3).
37 ـ الف. لام. ميم. نازل شدن اين كتاب، كه در آن هيچ شكّى نيست، از جانب پروردگار جهانيان است (32/1ـ2).
38 ـ ياسين. سوگند به قرآن حكمت‏آميز كه تو از پيامبران هستى بر راهى راست (36/1ـ4).
39 ـ صاد. سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز (38/1).
40 ـ حا. ميم. نزول اين كتاب از جانب خداى پيروزمند داناست (40/1ـ2).
41 ـ حا. ميم. كتابى است كه از جانب آن بخشاينده مهربان نازل شده است (41/1ـ2).
42 ـ حا. ميم. عين سين. قاف. خداوند پيروزمند حكيم، به تو و كسانى كه پيش از تو بودند اين چنين وحى مى‏فرستد (42/1 ـ 3).
43 ـ حا. ميم. سوگند به اين كتاب روشنگر. ما اين كتاب را قرآنى عربى قرار داريم ؛ باشد كه به عقل دريابيد (43/1ـ3).
44 ـ حا. ميم. سوگند به اين كتاب روشنگر. ما آن را در مبارك شبى نازل كرديم. ما بيم دهنده بوده‏ايم (44/1ـ3).
45 ـ حا. ميم. نازل شدن اين كتاب از جانب خداى پيروزمند حكيم است (45/1ـ2، 46/1ـ2).
46 ـ قاف. قسم به اين قرآن ارجمند (50/1).
47 ـ سپاس خداوندى را كه بر بنده خود اين كتاب را نازل كرد و هيچ كجى و انحرافى در آن ننهاد (18/1).
48 ـ بزرگ است و بزرگوار آن كسى كه اين فرقان را بر بنده خود نازل كرد، تا جهانيان را بيم دهنده‏اى باشد (25/1).
49 ـ نازل شدن اين كتاب از جانب خداى پيروزمند حكيم است (39/1).
50 ـ ما در شب قدرش نازل كرديم (97/1).
51 ـ كاف،ها، يا، عين، صاد. بيان بخشايش پروردگارت بر بنده خود زكريّا است (19/1ـ2).
52 ـ الف، لام، ميم. آيا مردم پنداشته‏اند كه چون بگويند: ايمان آورديم، رها شوند و ديگر آزمايش نشوند؟ (29/1ـ2).
53 ـ الف، لام، ميم. روميان مغلوب شدند، در نزديك اين سرزمين، و پس از مغلوب شدن بار ديگر غالب خواهند شد (30/1ـ3).
54 ـ نون، سوگند به قلم و آنچه مى‏نويسند (68/1).
55 ـ خدا برآن نيست كه شما مؤمنان را بدين حال كه اكنون هستيد رها كند. مى‏آزمايد تا ناپاك را از پاك جدا سازد (3/179).
56 ـ هر آينه مردمى را كه پيش از آنها بودند آزموديم، تا خدا كسانى را كه راست گفته‏اند معلوم دارد و دروغگويان را متمايز گرداند(29/3).

مقالات مشابه

معناشناسی واژه اعجمی در کتاب و سنت

نام نشریهعلوم و معارف قرآن و حدیث

نام نویسندهحمیدرضا فهیمی تبار, مهدی آذری‌فرد

معناي واژه «ص-ل-ح» و مشتقات آن در قرآن

نام نشریهمشكوة

نام نویسندهمجید صالحی

مفردات قرآن در «تفسیر المیزان»

نام نشریهعیون

نام نویسندهمحمود حائری, صالح عادلی ساردو

خبری یا انشایی بودن اسلوب «سبحان»

نام نشریهعیون

نام نویسندهوصال میمندی, علی بیانلو, سکینه حجازی