قصص عهدين و مقايسه آن با قصص قرآني

پدیدآورعباس اشرفی

تاریخ انتشار1388/09/22

منبع مقاله

share 100 بازدید
قصص عهدين و مقايسه آن با قصص قرآني

عباس اشرفي

سخن از ادبيات متون ديني و مخصوصاً پيرامون داستان‏سرايي ديني و داستان‏سرايي عهد عتيق و عهد جديد، آن‏چنان نادر است كه حكم به عدم آن مي‏شود. چرا كه ـ همان طوري كه مي‏آيد ـ غالباً بر اين تصورند كه كتاب مقدس سلسله گزارش‏هاي تاريخي يك قوم مي‏باشد.
اين مقاله به نظرات محققان اهل كتاب پيرامون داستان‏هاي عهدين پرداخته آن‏گاه به مقايسه داستان‏هاي عهدين با داستان‏هاي قرآن مي‏پردازد.

1. پيرامون قصص عهدين

عهد قديم، حكايت قوم بني‏اسراييل و عهد جديد

حكايت عيسي مسيح است. «رشته كتاب‏هاي تاريخي عهد عتيق از سفر پيدايش گرفته تا كتاب نحمياه كه در آن‏ها بعدها انديشه وعده خدابه‏مردم برگزيده جاي داده شده بود بي‏گمان پايه يگانگي فكري يهود بود، اما همه نوشته‏هاي عبري و ادبيات آن زمان منحصر به اين‏ها كه سرانجام به كتاب مقدس راه يافت، نيست».(1) كتاب‏هاي عهد عتيق با ادبيات‏هاي دوره نگارش خود همخواني داشته و تحت تأثير آن بوده‏اند و از اين جهت، كتاب‏ها داراي سبك‏هاي مختلفي مي‏باشند، مثلاً سموئيل و پادشاهان، كاملاً تاريخي و به سبك گزارش‏هاي تاريخي نگارش يافته‏اند و يا مزامير «آكنده از حماسه‏هاي جنگي است كه هيچ شعري از لحاظ نيروي تعبير و كنايه و وضوح تصاوير به پايه آن نمي‏رسد و هرگز احساس ديني به اين شدت و نيرومندي بيان نشده است».(2)
اگر بخواهيم از ديد الهياتي، به اين موضوع نگاه كنيم بايد بگوييم كه به اعتقاد محققين اهل كتاب، اين كتاب‏ها به هدف وقايع نگاري و يا گزارش تاريخي نگارش نيافته‏اند بلكه به قصد الهياتي و عقيدتي نگارش يافته‏اند. در تفسيري راجع به تأليف داستان آفرينش آمده: «منظور مؤلف آن نبود كه به ما بگويد در آغاز چه گذشت و چگونه گذشت. او خواسته كه به ما كمك كند تا به شرايط انساني خود بينديشيم. او هرگز ادعا ندارد كه در نقش يك خبرنگار گزارش تفصيلي رويدادي را بدهد، بلكه مي‏خواهد ما را متوجه بحران عميقي سازد كه پيكار نوع بشر است».(3) و بر همين اساس قابل توجيه مي‏باشد كه نگارنده‏اي براي رساندن پيام الهياتي و هدف عقيدتي، از اسطوره‏هاي رايج و فرهنگ زمانه نيز تأثير پذيرفته و آن‏را به كار برده باشد، «نويسندگان مقدس نسبت به موضوعاتي كه فرهنگ‏ها و مذاهب هم‏جوار ارايه مي‏كنند واكنش نشان مي‏دهند، اگر آن‏ها اين موضوعات را بگيرند و آن‏ها را تصفيه نمايند همواره آن‏ها را در خدمت آن مكاشفه منحصر به فرد قرار مي‏دهند، اقدامي كه به شيوه‏هاي گوناگون اما همواره با روحيه‏اي يكسان انجام مي‏پذيرد».(4) مثلاً در خصوص طوفان مهيب كه به گذشته‏هاي دور باز مي‏گردد و در اَدوار مختلف سومريان و بابلي‏ها جلوه‏گر بود «سنت كتاب مقدسي از مواد خام اين‏گونه اساطير بهره جست، عناصر ملحدانه و چند خدا باورانه‏شان را در پرتو ايمان توحيدي خود آراست و به آن‏ها معنايي اخلاقي و مذهبي بخشيد».(5) نورتروپ فراي در مقاله ادبيات و اسطوره مي‏نويسد: «از آغاز پيدايي اساطير، در كتاب عهد عتيق فعاليت عظيمي براي شكل دادن به آن‏ها و تعريفشان به وضوح صورت گرفته و اساطير اصلي را به شكل كنوني درآورده است».(6) مثلاً، منشأ «نشيدالانشاد» سرودهاي جشنواره‏هاي روستاييان مي‏باشد كه مضمونشان، اسطوره‏هاي مربوط به زناشويي و باروري از قبيل وصلت خدا با بانوي جشن ماه مه در انگلستان قرون وسطي، بوده است، اما پس از آن‏كه به تورات [= عهد عتيق [راه يافت در ساختار اساطيري آن به تحليل رفت و به عنوان منظومه‏اي عرفاني يعني بيان تمثيل عشق خداوند به كليسا يا به روان آدمي سرنوشت درخشاني يافت.(7) البته همان‏طوري كه يادآور شديم «رابطه اسطوره با نوعي داستان[داستان تاريخي؛ تاريخ داستان‏گونه [بدين معني نيست كه ساختارهاي اساطيري از قبيل انجيل و اسفار خمسه و... فرآورده تقلب و تزويرند...»(8) و شارپانتيه نويسنده اهل كتاب نيز در بحث اسطوره مي‏گويد: «بدين جهت، همه اين اساطير كاملاً جدي‏اند، چرا كه نخستين بازتاب انديشه‏هاي بشري هستند. اكنون مي‏توانيم بفهميم چرا كتاب مقدس براي بيان افكار خود اين زبان را برگزيد، در عين حال، كتاب مقدس اين زبان را كاملاً تغيير داد».(9)
داستان‏هاي عهدين، هر چند كه داراي وحدت سبك و سياق واحد نمي‏باشند ولي در برخي از عناصر، مشترك مي‏باشند از آن‏جمله استفاده از مثل و نگارش شجرنامه كه در همه عهدين به چشم مي‏خورد و ما در اين‏جا به اختصار به برخي از اين اسلوب‏ها اشاره مي‏كنيم:

1 ـ 1 . روش استفاده از مَثَل

مَثَل يكي از اشكال بيان است... واژه‏اي است فني كه در سخنراني قديم بكار مي‏رفت، مفهوم ضمني اين كلمه به معني در كنار هم قرار دادن مطالب و اشياء، به منظور مقايسه‏اي است.(10) و مراد از مثل در اين‏جا همه انواع آن يعني تشبيه، داستان تمثيلي و ضرب‏المثل مي‏باشد، «زيرا فقط يك كلمه عبري به معني يك داستان تمثيلي، يك ضرب‏المثل يا يك معما مي‏باشد».(11)
گويند قديمي‏ترين مثلي كه در تاريخ ادب در ممالك شرق نزديك وجود دارد حكايتي است به نام مَثَل اشجار كه در عهد عتيق وارد شده و آن نمونه كامل اين نوع از ادب است.(12) و آن اين است: «روزي درختان تصميم گرفتند براي خود پادشاهي انتخاب كنند اول از درخت زيتون خواستند كه پادشاه آن‏ها شود اما درخت زيتون نپذيرفت و گفت: آيا درست است كه من تنها به دليل سلطنت بر درختان ديگر از توليد روغن زيتون كه باعث عزت و احترام خدا و انسان مي‏شود دست بكشم؟ سپس درختان نزد درخت انجير رفتند و از او خواستند تا برايشان سلطنت نمايد درخت انجير نيز قبول نكرد و گفت آيا ميوه خوب و شيرين خود را ترك نمايم صرفاً براي اين‏كه بر درختان ديگر حكمراني كنم؟ پس به درخت انگور گفتند كه بر آن‏ها پادشاهي كند، درخت انگور نيز جواب داد: آيا از توليد شيره كه خدا و انسان را به وجد مي‏آورد، دست بردارم، فقط براي اين‏كه بر درختان ديگر سلطنت كنم؟ سرانجام همه درختان به بوته خار روي آوردند و از آن خواستند تا بر آن‏ها سلطنت كند. خار در جواب گفت: آيا واقعاً مي‏خواهيد كه من بر شما حكمراني كنم، بياييد و زير سايه من پناه بگيريد! در غير اين صورت آتش از من زبانه خواهد كشيد و سروهاي بلند لبنان را خواهم سوزاند».(13)
كتاب‏هاي عهد عتيق مشحون از مثل است و پس از اين‏كه نوبت به عيسي ناصري رسيد وي كلام خويش را بيش از همه انبياء بني‏اسراييل به تمثيلات زينت داد تا جايي كه او را از نظر ادبي، بزرگترين استاد فن تمثيل‏سرايي شناخته‏اند.(14) ويل دورانت در اين خصوص مي‏گويد:
«عيسي تعليماتش را به سادگي، در خور شنوندگانش، بيان مي‏كرد؛ با قصه‏هايي به اشارت و غيرمستقيم مطالبش را مفهوم مي‏كرد، با پندهاي اخلاقي گيرا كه به جاي استدلال‏هاي منطقي به كار مي‏برد و با تشبيهات و استعاراتي به همان اندازه درخشان كه در آثار ادبي ديگر يافت مي‏شود. قالب تمثيلي كه به كار مي‏گرفت در مشرق زمين يك شيوه معمول بود و بعضي از تشبيهات گيراي او، شايد نادانسته، برگرفته از انبيا، مؤلفان مزامير، يا ربّن‏ها بود؛ مع‏هذا، سر راست بودن بيان، حالت زنده تخيل و صميميت گرم روحش، گفتار او را به پايه الهام آميزترين شعر مي‏رسانيد. برخي از سخنانش مبهم است و برخي ديگر در بادي امر نادرست مي‏نمايد، بعضي ديگر تند و تيز، كنايه‏آميز و تلخ است؛ و تقريباً همه آن‏ها نمونه ايجاز، روشني و نيروي گفتار است».(15)
مثل‏ها فقط در اناجيل همنوا آمده‏اند يعني در يوحنا نيامده است. در انجيل متي آمده: «عيسي براي بيان مقصد خود هميشه از اين نوع امثال و حكايات استفاده مي‏كرد و اين چيزي بود كه انبياء پيشگويي كرده بودند، پس هرگاه براي مردم سخن مي‏گفت؛ مثلي نيز مي‏آورد زيرا در كتاب آسماني پيشگويي شده بود كه: من با مثل و حكايت سخن خواهم گفت و اسراري را بيان خواهم نمود كه از زمان آفرينش دنيا تا حال پوشيده مانده است».(16) از مثل‏هاي انجيل مي‏توان به گوسفند گمشده، صاحب خانه، خانه خالي و خادم در غياب ارباب و بذرافشان اشاره كرد و ما در اين‏جا به ذكر بذرافشان بسنده مي‏نماييم: «گوش كنيد! روزي كشاورزي رفت تا در مزرعه‏اش تخم بكارد، هنگامي كه تخم مي‏پاشيد، مقداري از تخم‏ها در جاده افتاد و پرنده‏ها آمده، آن‏ها را از آن زمين خشك برداشتند و خوردند، مقداري نيز روي خاكي افتاد كه زيرش سنگ بود، به همين خاطر زود سبز شدند ولي طولي نكشيد كه زير حرارت آفتاب سوختند و از بين رفتند چون ريشه محكمي نداشتند. بعضي از تخم‏ها در زمين خوب و حاصل‏خيز افتادند و سه برابر زيادتر و بعضي تا شصت و حتي صد برابر ثمر دادند. اگر گوش داريد گوش كنيد!»(17)

1 ـ 2. نگارش شجرنامه

در عهد قديم تماماً و در عهد جديد در خصوص عيسي مسيح به ذكر شجرنامه پرداخته است. «شجرنامه در دنيا عهد قديم و در يهوديت به خوبي شناخته شده هستند و نقش مهمي را عهده‏دار بوده و تا حدي به كارت شناسايي فعلي ما شباهت دارند، اما چنان‏چه تشخيص هويت از راه شجرنامه مورد نظر باشد محرك آن صرفاً كنجكاوي نخواهد بود. شجرنامه با ارتباط دادن فردي با يكي از اجدادش حق وي را براي مالكيت زميني يا رسيدن به مقام كهانت، توجيه مي‏كند. در موقعيت آشفته‏اي كه بعد از بازگشت از تبعيد يهوديان برقرار شده بوده شجرنامه‏ها اهميت ويژه‏اي را كسب كرده بودند در واقع بدون آن‏ها توجيه امر تعلق به قبيله لاويان و بنابراين درخواست شغل در ميان كاهنان امكان‏پذير نبود. گم كردن شجرنامه عواقب وخيمي را به همراه داشت.(18) چنانچه در عزرا مي‏خوانيم: «ولي چون ايشان نتوانستند نسب نامه‏هاي خود را ثابت كنند كه از نسل كاهنان هستند از كهانت اخراج شدند».(19)

1 ـ 3. سبك تئوفاني(20)

اين سبك به منظور نشان دادن حضور خداوند به كار مي‏رود، قوم اسرائيل، قبل از هر چيزي از ظهور خداوند بر كوه سينا الهام مي‏گرفتند كه بر اساس كتاب خروج در آن‏جا رعد و برق و آتش و لرزش كوه بود كه نشان مي‏داد خداوند در آن‏جا حضور دارد لذا به اين سبك، «تجلي خداوند» يا «سبك ظهور» مي‏گويند.(21)

1 ـ 4. سبك مكاشفه‏اي

بين سال‏هاي 150 ق.م و 70م كتاب‏هاي فراواني به اين سبك نوشته شد. سبك مزبور اثري عميق بر اذهان ايمان‏داران برجاي گذاشت كه اميد و انتظار براي پايان دنيا را در آنان زنده نگاه مي‏داشت. كتب مكاشفه‏اي مانند دانيال و مكاشفه يوحنا در زمان‏هاي بحراني به نگارش درآمده‏اند، در ابتدا، ديدي بدبينانه نسبت به جهاني وجود دارد كه محكوم به فناست، ولي در انتها، ديدگاه آنان خوش بينانه مي‏شود. در اين كتاب‏ها بيش از هر چيزي به حفظ اميد اهميت داده مي‏شود، اين كتاب‏ها از رمز به خصوصي استفاده مي‏كنند.(22)

2. مقايسه داستان‏هاي عهدين با داستان‏هاي قرآن

قرآن با عهدين تفاوت عمده و اساسي دارد و آن هدف از تأليف و مؤلفين آن‏ها مي‏باشد. اما داستان‏هاي اين‏دو نيز تفاوت‏هايي با هم دارند. بسياري از داستان‏هاي عهدين مانند سموييل، داوران، دانيال نبي، يوييل نبي، نحمياء نبي، ميكاه نبي، حبقوق نبي، عزراي نبي، استر، روت و... در قرآن نيامده است و نيز بسياري از داستان‏هاي قرآن مانند هود، صالح، شعيب، خضر، لقمان، اصحاب ايكه، ذوالقرنين و... منحصر به خود قرآن مي‏باشد. و بسياري از داستان‏ها مانند داستان آدم، نوح، ابراهيم، يعقوب، موسي، عيسي مسيح، مريم، زكريا و... مشترك مي‏باشد، با اين حال در اين داستان‏هاي مشترك نيز حوادثي ذكر گرديده كه مختص به قرآن يا عهدين مي‏باشند. بنابراين مبناي بررسي ما، داستان‏هاي مشترك مي‏باشد و با توجه به اين‏كه در بخش سه و چهار به مقايسه داستان‏ها به طور تفصيل پرداخته شده در اين مبحث از ذكر مثال و مصاديق خودداري شده است.
در اين مبحث از پنج منظر: مدخل قصه، عناصر قصه، اسلوب قصه، اهداف قصه و نتيجه برآمده از قصه، به بررسي مي‏پردازيم:

2 ـ 1. مدخل داستان يا افتتاحيه

اين قسمت، پيش درآمد داستان و قبل از شروع رسمي داستان مي‏باشد كه خواننده را با هدف داستان و شيوه فني نگارنده آشنا مي‏سازد و در حقيقت مقدمه داستان مي‏باشد. اين قسمت معمولاً در داستان‏هاي بلند مشهود است.
چنين به نظر مي‏رسد كه هر دو كتاب قرآن و عهدين در اين قسمت مشترك باشند ولي در چگونگي بيان آن متفاوت مي‏باشند. در عهدين، معمولاً داستان با نسب‏شناسي قهرمان داستان شروع مي‏شود ولي در قرآن با ذكر يكي از ويژگي‏هاي عمده قهرمان و يا يك خصوصيت بارز اخلاقي و يا نمونه قرار دادن قهرمان و يا داستان مذكور و... .

2 ـ 2. عناصر داستان

داستان‏هاي عهدين و قرآن در عناصر قصه با هم مشتركند ولي به علت اختلاف هدف، وجوه افتراقي نيز بين جايگاه عناصر در داستان ملاحظه مي‏شود كه ما به ذكر برخي از اين موارد مي‏پردازيم.

2 ـ 2 ـ 1. شخص

در عهدين، اشخاص داستان با ذكر نام (و معمولاً نسب) مشخص شده‏اند و شخصيت‏هاي اصلي داراي شناسنامه مفصلي مي‏باشند ولي شخصيت‏هاي فرعي اكثراً با ذكر نام ولي بدون تفصيل ذكر شده‏اند و در يك داستان رابطه نسبي و احتمالاً ايماني اشخاص با يكديگر معلوم مي‏باشد مثلاً رابطه لوط و ابراهيم و يا حتي يحيي و عيسي مسيح، كاملاً مشخص مي‏باشد. ولي در قرآن اشخاص به صورت بدون نام ـ مگر در حالت اسوه بودن شخص در موارد نادر ـ و معمولاً بدون لحاظ رابطه نسبي اشخاص داستان و بدون ذكر شخصيت‏هاي فرعي؛ به آن پرداخته شده است. ولي در پرداختن به شخصيت اصلي داستان كه حالت اسوه بودن او نيز مشهود است به جنبه‏هاي تربيتي و اخلاقي او و ويژگي‏هاي بارز او مي‏پردازد و بهتر آن است كه بگوييم حادثه مهم‏تر است از شخص.

2 ـ 2 ـ 2. حدث يا رويدادها

مهمترين عنصر يك داستان، حادثه يا همان ماده‏هاي تاريخي داستان‏هاي عهدين و قرآن مي‏باشند. معمولاً حادثه‏ها با هم مشتركند ولي در تركيب حادثه‏ها و يا استنتاج از آن و... اختلاف وجود دارد. در يك داستان مشترك حادثه‏ها به سه دسته تقسيم مي‏شوند؛ يا مختص عهدين مي‏باشند و يا مختص قرآن مي‏باشند و يا مشترك مي‏باشند. و فرق اساسي حادثه‏هاي مشترك در اين است كه عهدين با جزئيات فراوان ذكر كرده‏اند ولي قرآن به طور اجمال.

2 ـ 2 ـ 3. حوار يا گفتگو

در هر دو كتاب به حوار پرداخته شده ولي تفاوت عمده در اين كه در قرآن تنوع حوار بسيار بيشتر از عهدين مي‏باشد. حوار، گاهي ميان انسان و خدا، گاهي ميان ملائكه و خدا و گاهي ميان انسان و ملائكه و ميان انسان و حيوان و يا انسان و انسان و... صورت مي‏پذيرد. اما در عهدين به حوار ميان انسان و خدا و يا ميان انسان و انسان محدود مي‏شود.

2 ـ 2 ـ 4. زمان و مكان

در عهدين به عنصر زمان اهميت داده شده و معمولاً داستان‏ها به ترتيب زماني مي‏باشد و در سير داستان، به مكان‏ها با ذكر نام و موقعيت جغرافيايي و وضعيت اجتماعي و ديني پرداخته شده ولي قرآن به‏طور نادر به ذكر مكان پرداخته و عنصر زمان نيز به ترتيب رديف نشده است. به عبارتي ديگر عنصر زمان و مكان رعايت نشده و حتي به هم ريختگي زمان و مكان وجود دارد. چنان‏چه يكي از مستشرقين مي‏گويد: «قرآن، قصص درباره نوح و ابراهيم و موسي و ديگر شخصيت‏هايِ آمده، در عهد عتيق را آورده، ليكن عملاً هيچ نشانه‏اي از تواتر زماني آنان به دست نمي‏دهد. به هر حال، جزئيات فراواني از طفوليت به بعد موسي در قرآن هست اما حوادث به‏گونه‏اي مجزا و نه به ترتيب زماني بيان شده است».(23) يكي از نويسندگان مسلمان ضمن بيان اين‏كه هدف قرآن با عهدين فرق دارد در جواب مي‏گويد: «قرآن در عرضه كردن احداث داستان به ذكر ترتيب آن بر حسب ترتيب وقوع نپرداخته مگر در حالتي‏كه، زمان محور ارتباطي احداث در رسيدن به نتايج معيني باشد همان‏طور كه در قصه لوط آمده كه ملائكه فرستاده شده به لوط، اول بر ابراهيم داخل شدند و بعد بر لوط. پس قرآن نيز در تمام سوره‏هايي كه به اين داستان پرداخته، اين ترتيب را رعايت كرده است».(24) و استاد احمد غلوش مي‏گويد: «قصه قرآني تمام عناصر قصه فني را در بردارد پس اشخاص، حوادث، حوار و مكان و زمان در آن واضح مي‏باشد ولي در برخي موارد، دفعه‏اي بر يكي از اين عناصر و دفعه ديگر بر عنصري ديگر تمركز مي‏كند و بدين صورت رعايت هدفي كه به سوي آن مي‏خواند، را مي‏نمايد».(25) و نيز مي‏گويد: «قرآن احداث داستان را يك دفعه ذكر نمي‏كند بلكه يك حادثه مفيدي را براي هدفي اختيار مي‏كند و به آن اهتمام مي‏ورزد».(26)

2 ـ 3. اسلوب عرضه يا اسلوب‏هاي بيان داستان

اسلوب‏هاي عرضه داستان در عهدين و قرآن تفاوت آشكاري دارند، مهمترين تفاوت اين است كه عهدين به صورت داستان تاريخي و يا حكايت و يا گزارش تاريخي عرضه مي‏شوند ولي قرآن به صورت داستان ادبي عرضه مي‏شود.(27)
از تفاوت‏هاي ديگر اين است كه عهدين از اسلوب‏هاي مكاشفه‏اي، استفاده از شجرنامه و سبك تئوفاني بهره مي‏جويند در حالي كه قرآن از اسلوب‏هاي حذف و ايجاز،(28) تكرار تعريف، پي‏نوشت و فواصل استفاده مي‏نمايد.

2 ـ 4. اهداف داستان

هدف عمده روايات عهدين بيان سرگذشت قوم بني‏اسراييل به عنوان قوم برگزيده مي‏باشد و با كمي ملاحظه مي‏توان گفت كه عهد قديم، سرگذشت بني‏اسراييل و پيامبران و پادشاهان آنان و قوانين مذهبي يهود و عهد جديد سرگذشت عيسي مسيح و تعاليم مسيحيت مي‏باشد. و تمام داستان‏هاي آن نيز در همين راستا شكل گرفته است اما در قرآن، قصص اهدافي چون عبرت‏آموزي، هدايت‏گري، انديشه‏سازي، بيان اصول دين، بيان سنن الهي و... را دارا مي‏باشند. بنابراين اهداف داستان‏هاي قرآن بسيار گسترده‏تر از داستان‏هاي عهدين مي‏باشد.

2 ـ 5 . نتيجه‏گيري يا اختتاميه داستان

هر داستاني به نتيجه‏اي ختم مي‏شود. تمام داستان‏هاي عهدين به دو موضوع برتري قوم بني‏اسراييل در عهد قديم و يا فرا رسيدن ملكوت خدا در عهد جديد ختم مي‏شوند ولي داستان‏هاي قرآن اختتاميه‏هاي مختلفي دارد كه مهمترين آن اثبات توحيد، نبوت و معاد مي‏باشد.

پاورقيها:

1. ولز، هـ.ج: كليات تاريخ؛ تجديد نظر ريموند پوستگيت، ترجمه مسعود رجب‏نيا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1351، ص333.
2. دورانت، ويل، تاريخ تمدن؛ ج1، ص396.
3. پژوهشگاه علوم ديني؛ كتاب پيدايش چه مي‏گويد؟ ص16.
4. لئون دوفور، گزاويه؛ فرهنگ الهيات كتاب مقدس. تهران: كانون يوحناي رسول ج1، ص 7.
5 . همان، ج2، ص 904.
6 . فراي، نورتروپ؛ ادبيات و اسطوره، از كتاب اسطوره و رمز، ترجمه جلال ستاري، سروش، چاپ دوم، 1378، ص 109.
7. همان، ص 121.
8 . همان، ص 125.
9. شارپانتيه، اتين، چگونه عهد عتيق را بخوانيم: تهران؛ كانون يوحناي رسول، ص 36.
10. براون، ريموند؛ مثل‏هاي انجيل؛ تهران: كانون يوحناي رسول، ص7.
11. پژوهشگاه علوم ديني؛ انجيل مرقس چه مي‏گويد؟، ص61.
12. حكمت، علي اصغر؛ امثال قرآن؛ تهران: بنياد قرآن، چاپ دوم، 1361، ص13.
13. داوران9: 8 ـ 16
14. حكمت، علي اصغر، امثال قرآن، ص112.
15. تاريخ تمدن، ج5، ص664.
16. متي13: 34 ـ 35.
17. مرقس4: 1 ـ 20 و متي 13: 1 ـ 23 و لوقا8: 4 ـ 15.
18. انجيل لوقا چه مي‏گويد؟، ص61.
19. عزرا2: 62.
20. در زبان يوناني Theos يعني خدا و Phainein يا Epiphainein اعلام كردن مي‏باشد.
21. چگونه عهد جديد را بخوانيم؟، ص 30.
22. چگونه عهد عتيق را بخوانيم؟، ص 7 ـ 166.
23. مونتگمري وات، ويليام؛ برخورد آراء مسلمانان و مسيحيان، ترجمه محمدحسين آريا؛ تهران: دفتر نشر، ص24.
24. نقره، تهامي: سيكو جيه القصة في القرآن: جامعة الجزائر، 1971، ص99.
25. احمد غلوش، احمد؛ الدعوة الاسلامية، اصولها و وسائلها، قاهره: دارالكتب المصري و دارالكتب البنانيه، 1987، ص289.
26. همان، ص322.
27. استاد احمد غلوش مي‏گويد: لايصح أن نطلق اسم الحكاية علي القصه القرآنية، لأن الحكاية يلا حظ فيها المحاكاة (الدعوة الاسلامية، ص288) و به عبارت ديگر، قصص قرآني حكايت نيست چون هدف حكايت، روايت صرف ماجرا مي‏باشد و هدفي چون تأثير و توجيه در حكايت نمي‏باشد.
28. شايد بهتر باشد آن‏را «فن توصيف تلويحي يا فرض ضمني» بناميم. اين فن عبارت است از اين‏كه: «نويسنده تركيبي از برداشت‏هاي حسي را گزينش مي‏كند و در كانون توجه خود قرار و آن‏ها را طوري نظم مي‏دهد كه بدل به الگويي واحد شوند و بعد خواننده فضاهاي خالي را با تصاويري (يا خاطراتي) كه حاصل تجربيات شخصي‏اش است پر مي‏كند. (بي‏شاب، لئونارد، درس‏هايي درباره داستان‏نويسي؛ ترجمه محسن سليماني، تهران نشر زلال، چاپ اول، 1374، ص 320).

مقالات مشابه

مقایسۀ داستانهای چهارگانۀ سورۀ مریم با رویکرد روایت‌‌شناسی

نام نشریهصحیفه مبین

نام نویسندهمحمد رضا حاجی اسماعیلی, مهدی مطیع, اعظم السادات حسینی

کارآمدی تفسیر کلامی قصص قرآن در باب امامت

نام نشریهپژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن

نام نویسندهمحسن دیمه کار گراب, علی ملاکاظمی

سالم سازي جامعه از انحرافات اخلاقي در قصص قرآن

نام نشریهمشكوة

نام نویسندهمحمّد حسین مردانی نوکنده

بررسی آراء مستشرقان درباره روش داستان‌پردازی در قرآن

نام نشریهقرآن پژوهی خاورشناسان

نام نویسندهسمیرا حیاتی, عبدالحسین شورچه, سیدمفید حسینی کوهساری