تفسير راسخان در علم

پدیدآورمحمد هادی معرفت

تاریخ انتشار1388/09/22

منبع مقاله

share 27 بازدید
تفسير راسخان در علم

آية الله محمد هادي معرفت
آيا جز خدا كسي از تأويل قرآن آگاه است ؟

اين پرسش را از دو جنبه مي‏توان مطرح كرد: يكي به صورت عامّ چنان كه بپرسيم: آيا كسي اين توانايي را دارد كه از تأويل آيات متشابه، بلكه از تأويل همه آيات قرآن آگاه گردد؟
پرسش دوم را به صورت خاص مطرح مي‏كنيم: اين آيه شريفه قرآن بر چه چيزي دلالت مي‏كند: «و ما يعلم تأويله الاّ الله والراسخون في العلم يقولون آمنّا به كلّ من عند ربّنا؛1 و تأويل آن [آيات متشابه[ را جز خداوند و راسخان در علم كسي نمي‏داند، آنان مي‏گويند: ما به آن ايمان آورده‏ايم [چه محكم و چه متشابه] همه آيات از جانب خداست.»
آيا در اين آيه «واوِ» قبل از كلمه «الراسخون» براي عطف است تا در نتيجه راسخان در علم نيز مانند خداوند آگاه به تأويل قرآن باشند، يا اين كه «واو» براي استيناف مي‏باشد و پس از آن جمله‏اي جداگانه است و نتيجه اين مي‏شود كه تنها خداوند آگاه به تأويل قرآن باشد؟

جواب سؤال اوّل

جهت پاسخ به پرسشِ نخست مي‏گوييم: ترديدي نيست در اين كه قرآن مجيد همان طور كه داراي آيه‏هاي محكم است مشتمل بر آيه‏هاي متشابه نيز مي‏باشد و به همين خاطر آنان كه اهل هوا و هوس و اغراض فاسد هستند، مي‏كوشند تا آيات متشابه را چنان تأويل و تفسير كنند تا با اهداف شيطاني آنها همسو و مناسب باشد. اين نكته به صراحت در قرآن كريم بيان شده است: «فأمّا الذين في قلوبهم زيغ فيتَّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأويله؛2 اما آنان كه در قلب‏هاي ايشان انحراف است به دنبال متشابهاتند تا فتنه‏انگيزي كنند و طالب تفسيري نادرست براي آن هستند.»
اگر علماي ربّاني در همه زمان ها و مكان ها وجود نمي‏داشتند و تأويل و تفسيرهاي غرض آلود كژانديشان را از ساحت قرآن نمي‏زدودند ـ چنان كه در حديث شريف به اين مسأله اشاره شده است ـ3 قرآن كريم چرا گاهي سرسبز براي اخلالگران و فسادكاران در امر دين مي‏گشت. لذا ـ بنابر قاعده لطف ـ لازم است كه هميشه علماي الهي كه آشنا به تأويل و تفسير آيات متشابه به وجه صحيح هستند،
لازم است كه هميشه علماي الهي كه آشنا به تأويل و تفسير آيات متشابه به وجه صحيح هستند، حاضر باشند تا جهت دفاع از دين و جلوگيري از تحريف آيات كتاب خدا، سدّي بلند و خلل‏ناپذير در مقابل كژانديشان و تباهكاران برآورند و توطئه‏هاي آنان را ناكام گذارند.
حاضر باشند تا جهت دفاع از دين و جلوگيري از تحريف آيات كتاب خدا، سدّي بلند و خلل‏ناپذير در مقابل كژانديشان و تباهكاران برآورند و توطئه‏هاي آنان را ناكام گذارند.
از اين گذشته اگر آيات متشابه چنان بود كه جز پروردگار كسي تأويل آنها را نمي‏دانست، بخش بزرگي از آيات قرآن مجيد، فايده‏اي در تنزيل آن، جز تكرار قرائت نبود، در صورتي كه قرائت بدون تدبّر پسنديده نيست و رسول خدا(ص) در اين باره فرموده است: «ويلٌ لِمَنْ لاكها بين لحييه ثمَّ لم يتدبَّرها؛ واي بر آن كه آيات قرآن را لقلقه زبان سازد و در معاني آنها انديشه نكند!»
خداوند تعالي نيز درباره لزوم تدبّر در آيات قرآن فرموده است: «كتاب أنزلناه اليك مبارك ليدَّبَّروا آياته و ليتذكَّر اُولوا الاءلباب؛4 اين كتابي است مبارك كه آن را بر تو نازل گردانيديم تا در آيات آن بينديشند و خردمندان از آن پند گيرند.»
حال اگر فرض كنيم كه غير از پروردگار، آيا خود پيامبر اكرم(ص) به امتش امر نفرمود كه چون فتنه‏ها مانند پاره‏هاي شب تاريك آنان را در بر گرفت و امور بر آنها مشتبه گرديد به قرآن مراجعه كنند حال اگر قرار باشد امت در معاني آيات قرآن حيران بمانند، به كه پناه آورند!؟
كسي از تأويل آيه‏هاي متشابه آگاه نيست، نتيجه اين مي‏شود كه هرگاه امت اسلامي با آيه‏اي متشابه برخورد كنند و معناي درست آن را ندانند به دانشمندان ديني مراجعه مي‏كنند تا آن آيه را برايشان معنا كنند و چون آنان ناتواني خويش را از تأويل اين آيه آشكار سازند، ناگزيرند كه به همراه مردم پيش يكي از امامان معصوم(ع) كه خلفاي رسول خدا(ص) هستند، بروند و از آن جا كه فرض شده آنان نيز از تأويل آيات متشابه ناتوانند، جواب خواهند فرمود كه تأويل اين آيه را جز خداوند كسي نمي‏داند! امّا مردم با اين جواب قانع نخواهند گشت و همه با هم پناه به رسول خدا خواهند آورد و متضرعانه خواهند پرسيد: تفسير اين آيه كه خداوند آن را بر تو نازل كرده، چيست؟ در اين جا نيز پيامبر خدا(ص) همچون آحاد امت خويش از تأويل اين آيه متشابه آگاه نيست!
در چنين حالي آيا تمام امّت‏ها، امت محمدي(ص) را به سخريه نخواهند گرفت كه چرا عوام و دانشمندان و امامان و پيامبر اين امت، نسبت به معاني آيات كتاب خدا كه اساس ديانتشان بر آن استوار است، جاهلند!
مسلم است كه چنين پنداري دور از حقيقت مي‏باشد و كاستن از مقام و كرامت امت محمدي است كه به بركت پيامبر اكرم(ص) و قرآن كريم بر ساير امت‏ها برتري داده شده است.
آيا خود پيامبر اكرم(ص) به امتش امر نفرمود كه چون فتنه‏ها مانند پاره‏هاي شب تاريك آنان را در بر گرفت و امور بر آنها مشتبه گرديد به قرآن مراجعه كنند5 حال اگر قرار باشد امت در معاني آيات قرآن حيران بمانند، به كه پناه آورند!؟
سخن آخر اين كه ما هيچ گاه فردي از علماي امت را ـ از آغاز اسلام تاكنون ـ نديده‏ايم كه از تفسير آيه‏اي از آيات قرآن خودداري ورزد، به اين دليل كه آن آيه از آيات متشابه مي‏باشد و جز خدا كسي از تأويل آن آگاه نيست. اگر به كتاب‏هاي قديم و جديد تفسير مراجعه گردد مشاهده مي‏شود كه لبريز از اقوال مفسران درباره همه آيات قرآن به صورت عام مي‏باشد. تنها فرقي كه وجود دارد اين است كه اهل ظاهر به معناي ظاهري آيه‏هاي متشابه قناعت مي‏كنند، امّا اهل دقّت و تفكّر در معاني آيات مي‏انديشند تا بر تأويل صحيح آنها دست يابند؛ آن سان كه موافق عقل و روايات صريح باشد.
شيخ ابوعلي طبرسي(ره) مي‏گويد: «از جمله دلايلي كه بر صحت اين قول گواهي مي‏دهد ـ كه راسخان در علم، از تأويل آيات كتاب خدا آگاهند ـ اين است كه مي‏بينيم صحابه و تابعين همگي اين امر را تأييد مي‏كنند كه تمامي آيه‏هاي قرآن كريم قابل تفسير است و هرگز نديده‏ايم كه از تفسير آيه‏اي باز ايستند و دليل بياورند كه اين آيه متشابه است و تنها خداوند از معناي درست آن آگاه است!»6
امام بدرالدين زركشي نيز گويد: خداوند آيه‏اي از آيات قرآن را نازل نفرموده است مگر اين كه به واسطه آن بندگان را سود بخشد و بر معنايي كه مراد خداست دلالت نمايد و سزاوار نيست احدي ادعا كند كه رسول خدا(ص) تأويل متشابهات قرآن را نمي‏دانست.
و اگر كسي بپذيرد كه رسول خدا(ص) تأويل متشابهات را مي‏دانست و آيه «و ما يعلم تأويله الاّ الله» را در تضاد با اين امر نديد، ناگزير بايد قبول كند كه ياران الهي او و مفسران امتش نيز تأويل آيه‏هاي متشابه را مي‏دانند و به همين جهت مي‏بينيد كه ابن عباس مي‏گويد: «من از راسخان در علم هستم!»
اگر راسخان در علم تأويل آيات متشابه را نمي‏دانستند و تنها مي‏گفتند ما به همه آيات الهي چه محكم و چه متشابه ايمان آورده‏ايم، فضيلتي بر ناآگاهان امت نداشتند، زيرا آنها هم به تمامي آيات كتاب خدا ايمان آورده بودند.
زركشي در ادامه مي‏گويد: ما تا الآن هيچ گاه نديده‏ايم كه مفسران از تفسير و تأويل آيه‏اي از آيات قرآن سر باز زنند و بگويند: اين آيه متشابه است و غير خداوند كسي از تأويل آن آگاه نيست! بلكه بر عكس، آنان به تفسير قرآن دست گشادند تا جايي كه حتي حروف مقطّعه را هم تفسير كردند.7

جواب سؤال دوّم

سؤال اين بود كه آيه هفتم سوره مباركه آل عمران بر چه چيزي دلالت دارد؟
مي‏گوييم: چنان چه توجّه ما به نفس آيه باشد، دلالت آن بر مدعاي ما ـ كه آگاهي راسخان در علم از تأويل آيات متشابه بود ـ واضح است.
براي اثبات اين مطلب لازم است يادآور شويم كه بر طبق نظر علماي ادب بايد بين عنوان «مسنداليه» و معنايي كه «مسند» بر آن دلالت دارد، رعايت مناسبت كامل شده باشد. البته اين در حالتي است كه عنوان «مسنداليه» وصف خاصي باشد كه در اين صورت مي‏بايست بين اين صفت و حكمي كه بر موصوف به آن مترتب مي‏گردد، مراعات مناسبت، نظير علاقه سببي و مسببي و مانند آن شده باشد. همين مطلب است كه اديبان در نوشته‏هاي خود از آن با عنوان «مناسبت حكم و موضوع» ياد مي‏كنند.
براي مثال هنگامي كه مي‏گوييم: «العلماءُ باقون ما بقي الدهر؛ دانشمندان [در خاطره‏ها] باقي مي‏مانند تا هنگامي كه روزگار باقي است» در اين جا صفت علم و آثار فناناپذير آن، باعث جاويد ماندن دانشمندان است. بنابراين بين صفت «علم» كه عنوانِ مسنداليه است و «جاويدماندن» رعايت مناسبت لحاظ گرديده است. از همين جاست كه با شنيدن عنوان موضوع ـ پيش از آن كه خبر گفته شود ـ مي‏توان نوع خبر را حدس زد. همان طور كه در اين شعر شاعر عرب، مطلب چنين است:
بيتا دعائمه أعزُّ و أرْفَعُ اِنَّ الّذي سمك السماء بني لنا
به درستي آن كس كه آسمان را برافراشت براي ما خانه‏اي بنا كرد كه ستون‏هايش بسي پايدار و رفيع‏اند.
ما با شنيدن عنوان «سامك السماء» (برافرازنده آسمان)، كه به جاي موضوع آمده است، در مي‏يابيم كه خبري كه به دنبال مي‏آيد، امر عظيم و مهمي است.
در نتيجه، عنوان «الراسخون في العلم» در آيه شريفه با اين مناسبت دارد كه امري به آنها نسبت داده شود كه در خور
اگر راسخان در علم تأويل آيات متشابه را نمي‏دانستند و تنها مي‏گفتند ما به همه آيات الهي چه محكم و چه متشابه ايمان آورده‏ايم، فضيلتي بر ناآگاهان امت نداشتند، زيرا آنها هم به تمامي آيات كتاب خدا ايمان آورده بودند.
مرتبه بلند علمي آنان باشد كه همانا آگاهي از تأويل آيه‏هاي متشابه قرآن كريم است و اگر بگوييم مستفاد از آيه شريفه اين مي‏باشد كه راسخان در علم باور دارند جميع آيه‏هاي محكم و متشابه از جانب خداست، هرچند از معنا كردن متشابهات قرآن ناتوان باشند، با صفت «راسخ بودن در علم» سازگار نيست.
در هر حال به خاطر رعايت مناسبت لازم است راسخان در علم مانند خداوند تعالي از تأويل آيه‏هاي متشابه قرآن مجيد باخبر باشند.

اشكال اول:

گفته شده است: اگر شما راسخان در علم را با خداوند تعالي در دانستن تأويل متشابه، شريك بدانيد لازمه‏اش اين است كه ولو در همين جهت خاص آنان را با خدا مساوي فرض نماييد در حالي كه پروردگار متعال مي‏فرمايد: «ليس كمثله شي‏ءٌ».
پاسخ گفته‏اند كه شرافت علم باعث شده است كه راسخان در علم در اين مرتبه بلند جاي گيرند، همان طور كه در آيه ديگري صاحبان دانش در دادن شهادت به وحدانيت پروردگار با خدا و فرشتگان شريك شده‏اند: «شهد الله أنَّه لا إله الاّ هو والملائكة و اوُلوا العلم قائما بالقسط؛8 خداوند شهادت مي‏دهد كه معبودي جز او نيست و فرشتگان و صاحبان دانش [نيز بر اين مطلب] گواهي مي‏دهند در حالي كه [خداوند] قيام به عدالت دارد.»

اشكال دوم:

برخي گفته‏اند: اگر بر طبق ادّعاي شما كلمه «الرّاسخون» در آيه قرآن عطف بر «الاّ الله» باشد، از جهت نحوي جمله «يقولون آمنّا به كلّ من عند ربّنا» چه محلّي خواهد داشت؟بقيه در صفحه 19
جواب: اين جمله در محل نصب مي‏باشد و «حال» است براي «الرّاسخون» تا توضيحي براي آن باشد. زمخشري نيز گفته است: جمله «يقولون آمنّا به» كلامي مستأنف و جداگانه است كه توضيح دهنده حالتِ راسخان در علم مي‏باشد.9
مقصود وي از «مستأنف بودن جمله» اين است كه رابطه اسناد خبري را بين آن و «الرّاسخون» نفي كند.
همين سخن را دانشمندان ديگري بيان كرده‏اند، از جمله: ابن‏قتيبه در كتاب «تأويل مشكل القرآن»، ص72؛ ابوالبقاء العكبري در «إملاء ما منّ به الرّحمن»، ج1، ص124؛ سيد مرتضي در «اَمالي»، ج1، ص431 ـ 442، مجلس 33؛ زركشي در «برهان»، ج2، ص73؛ علاّمه طبرسي در «مجمع البيان»، ج2، ص410؛ شيخ محمد عبده در تفسير «المنار» ج3، ص167 و غير ايشان از محدّثان و بزرگان دانش و ادب.
نظاير اين آيه در قرآن مجيد بسيار است، براي مثال در سوره حشر ـ در مورد چگونگي مصرف غنايم ـ آمده است: «ما أفاء الله علي رسوله من أهل القري فلِلّه و للرَّسولِ و لِذِي القربي... للفقراء المهاجرين... والّذين تبوَّؤا الدّار والايمان من قبلهم... والّذين جاءوا من بعدهم يقولون ربَّنا اغفرلنا و لإخواننا الّذين سبقونا بالايمان؛10 آن چه پروردگار از اهل آبادي‏ها به رسول خويش بخشيد، از آن خداوند و پيامبر و خويشاوندان وي... و مهاجران فقير... و كساني كه در اين سرا [مدينه] و سراي ايمان قبل از مهاجرين مسكن گزيدند و از آن كساني است كه بعد از آنها آمدند، در حالي كه مي‏گويند: پروردگارا، ما و برادرانمان را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفتند، بيامرز!»
در اين آيات مباركه مي‏بينيم كه جمله «يقولون ربّنا اغفرلنا و لإخواننا...» كلامي مستأنف و جداگانه است و «حال» براي «الّذين جاءوا من بعدهم» است كه آن هم عطف بر ماقبل خود مي‏باشد زيرا «الّذين جاءوا من بعدهم» در داشتن سهمي از غنايم با كساني كه در آيه‏هاي قبل ذكر شده‏اند، شريك هستند.
مثال ديگر از قرآن: «و جاء ربّك و الملك صفّا صفّا؛11 و فرمان خداوند فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر گردند.»
در اين آيه نيز «صفّا صفّا» حال است براي «الملك» با اين كه «الملك» معطوف بر «ربّك» مي‏باشد.
اينك شاهدي از شعر عرب ذكر مي‏كنيم: «يزيد بن مفرغ حميري» در ضمن اشعاري كه در هجو «عبّاد بن زياد» مي‏سرايد، مي‏گويد:
من بعد أيام برامة اصرمت حبلك في أمامة
والبرق يلمع في غمامة12 فالريح تبكي شجوها
در اين شعر «البرق» به «فالريح» عطف شده است، چون اسناد گريستن به هر دو داده شده است و جمله «يلمع في غمامة» حال است براي كلمه «البرق»؛ يعني، برق نيز مي‏گريد در حالي كه درخشنده است.

اشكال سوم:

فخر رازي در تفسير آيه شريفه بر اين باور است كه راسخان در علم تأويل متشابهات قرآن را نمي‏دانند وي براي اثبات نظر خويش، دليل‏هايي را ارائه مي‏كند كه قوي‏ترين آنها اين است كه مي‏گويد: خداوند تعالي در اين آيه راسخان در علم را مي‏ستايد به خاطر اين كه مي‏گويند: «آمنّا به كلّ مِن عند ربّنا» يعني، به همه آيات چه محكم چه متشابه ايمان آورديم و باور داريم كه همه از جانب پروردگار است. همان طور كه در آغاز سوره بقره نيز خداوند از مؤمنان به سبب ايمان بي‏شائبه‏اي كه به آيات الهي دارند، به نيكي ياد مي‏كند: «فامّا الّذين آمنوا فيعلمون أنَّه الحقّ من ربّهم؛13 و امّا كساني كه ايمان آورده‏اند، باور دارند كه آن حقيقتي است از جانب پروردگارشان.»
حال اگر راسخان در علم به تأويل متشابهات قرآن آگاه باشند و معاني آيات را به تفصيل بدانند، ستودن آنها به خاطر اين كه مي‏گويند: ما به همه آيات چه محكم و چه متشابه ايمان آورده‏ايم، چه وجهي دارد؟ چون هر كس چيزي را به طور كامل و به تفصيل بشناسد ناگزير به آن ايمان خواهد آورد! در صورتي كه راسخان در علم از اين جهت شايسته مدح هستند كه با دليل‏هاي قطعي باور دارند كه خداي تعالي عالم به معلوماتي است كه حدّي براي آنها متصوّر نيست و يقين دارند كه قرآن كلام خداوندي است كه هيچ گاه بيهوده و به گزاف سخن نمي‏گويد لذا هرگاه آيه‏اي متشابه را مي‏شنوند كه برهان قطعي دلالت بر اين داشت كه معناي ظاهري اين آيه نمي‏تواند مقصود خداوند متعال باشد بلكه مقصود معناي باطني آيه است، تعيين مراد واقعي آيه را به علم پروردگار واگذار مي‏كنند در حالي كه يقين دارند معناي آيه هرچه باشد جز حق و صواب نيست. پس در واقع اينان «راسخان در علم به حقانيت خداوند» هستند، زيرا معناي ظاهري آيه كه يقينا ناصحيح مي‏نمود آنان را به ترديد و تزلزل نيفكند و اين كه معناي حقيقي آن آيه را نمي‏دانستند، باعث نشد كه در باور ايشان به وجود خداوند و صحيح بودن قرآن خللي وارد آيد.14
جواب: اولاً چنين نيست كه بين دانستن و ايمان آوردن ملازمه باشد و هر كس حق را دريابد ناگزير به آن ايمان آورد. خداوند متعال مي‏فرمايد: «يعرفون نعمة الله ثمَّ ينكرونها و أكثرهم الكافرون؛15 آنان نعمت پروردگار را مي‏شناسند سپس آن را انكار مي‏كنند و اكثر ايشان كافرانند.»
ثانيا ستايش وقتي شايسته است كه ايمان از روي بصيرت باشد نه ايماني كه با جهل آميخته باشد! بيضاوي مي‏گويد: مدح قرآن از راسخان در علم به سبب تيزهوشي و دقت نظر ايشان است و اشاره به سرمايه‏هاي علمي دارد كه آنان براي راه يافتن به شناخت متشابهات اندوخته‏اند، از جمله اين كه آنها خرد خويش را از تاريكي‏هاي حواس مادي پيراسته‏اند.16
اين كه گفتيم جمله «يقولون آمنا به...» حاليّه است، جهت اشاره به اين نكته دقيق بود كه هرچند آيات متشابه قرآن كريم براي عالم و جاهل هر دو مطرح است ليكن عالم در حالي كه ايمان به صحت قرآن دارد، به كمك يقيني كه به حكيم بودن پروردگار متعال دارد، با دقت نظر و تعمق در معناي آيه متشابه مي‏انديشد تا آن كه سرانجام به تأويل درست آن دست يابد.
توضيح اين مطلب: مردمي كه با آيه‏هاي متشابه قرآن برخورد مي‏كنند سه گروهند: گروه نخست آنانند كه به معناي ظاهري آيات بسنده مي‏كنند و اغلب عامّه كه شناخت درستي نسبت به اصول بلند پايه معارف اسلامي ندارند، چنين‏اند.
گروه دوم كساني هستند كه بر آيات متشابه مي‏تنند تا با ايجاد التباس و التقاط، معاني آيات را با هدف‏هاي فسادآميز خويش هماهنگ ساخته و وسيله‏اي جهت تحريف حقيقت قرار دهند و ايشان اهل زيغ و انحرافند كه مي‏كوشند بذر فساد را در دل‏هاي بندگان خدا بيفشانند.
گروه سوم، راسخان در علم و مؤمنان حقيقي هستند كه آيه‏هاي متشابه را مورد تأمل قرار داده و در معاني آن به دقت مي‏انديشند و با خويش مي‏گويند: اين آيه‏هاي متشابه همچون آيات محكم قرآن، از جانب پروردگار حكيم صادر شده است. بنابراين در وراي ظاهر شبهه‏انگيز آن مي‏بايست، حقيقت ثابتي وجود داشته باشد كه مقصود اصلي خداوند تعالي است. اين گونه انديشيدن درباره متشابهات قرآن باعث مي‏شود كه راسخان در علم و مؤمنان حقيقي گام در راه بحث و تحقيق نهند تا آن كه بر معناي صحيح آيات دست يابند.
اين جست و جو گران صادق، در برابر آيه‏هاي متشابه همانند افراد نادان كه ايمانشان بر سر زبان است، متزلزل نمي‏شوند آن طور كه قرآن مجيد در تقبيح جاهلان مي‏فرمايد: «فإن اصابه خيرٌ اطمأنَّ به و ان أصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة؛17 اگر خيري به آنان رسد، اطمينان مي‏يابند و اگر فتنه‏اي آنها را دريابد دگرگون مي‏گردند [و كافر مي‏شوند] آنها در دنيا و آخرت زيانكارند.» و نه مانند معاندان تاريك جان، فريبكاري پيشه مي‏سازند تا آيه‏هاي متشابه قرآن را وسيله‏اي جهت تباهكاري و فساد در زمين قرار دهند، همان گونه كه خداي تعالي فرمايد: «أمّا الذين في قلوبهم زيغ فيتَّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأويله».18
راسخان در علم در برابر متشابهات قرآن درنگ مي‏نمايند تا با تفكّر و تعمّق به حقيقت بي‏غبار دست يابند و ترديدي نيست كه چنين افرادي به سبب پشتكار و پايدار بودن بر ايمان راستين خويش، به زودي به مطلوب خود خواهند رسيد، زيرا سنت الهي در ميان بندگان بر اين استوار است كه: عاقبت جوينده يابنده بود و آن كس كه دري را بكوبد سرانجام به اندرون بار يابد و خداي متعال فرمايد: «والّذين جاهدوا فينا لنهدينَّهم سبلنا و اِنّ اللّه لمع المحسنين؛19 آنان كه در راه ما جهاد كنند راه‏هاي هدايت را به آنها نشان مي‏دهيم و پروردگار با نيكوكاران است.»
خلاصه راسخان در علم به علت ثبات بر عقايد حقه خود به زودي همان گونه كه خداوند اراده فرموده است به معناي صحيح آيات متشابه هدايت خواهند شد در حالي كه زبان حال ايشان اين است: «آمنّا به كلّ من عند ربّنا» و همين ايمان بي‏شائبه مقدمه‏اي است براي جست و جويِ واقعيت و عاملي است براي ايجاد انگيزه جهت كاوش در راه‏هاي وصول به حقيقت.
«شيخ محمد عبده» نيز به همين گونه استدلال نموده است: اين كه آيه «آمنّا به كلّ من عند ربّنا» بر ايمان و تسليم بي‏قيد و شرط راسخان در علم دلالت مي‏كند، منافات با اين ندارد كه آنان از تأويل آيه‏هاي متشابه آگاه باشند چون آنها يا تسليم ظواهر آيات قرآنند و يا اين كه بر خلاف ديگران دچار ترديد نمي‏شوند و باور دارند كه آيه‏هاي متشابه و محكم همه از جانب خداست و حقانيت قرآن را گردن نهاده‏اند و به سبب استحكام دانش خود و رسيدن به مرتبه حقّ اليقين در برابر متشابهات قرآن مضطرب و متزلزل نمي‏گردند بلكه به آيه‏هاي متشابه و محكم به طور يكسان ايمان مي‏آورند، چرا كه هر دو را از سوي پروردگار مي‏دانند و شگفت نيست كه جاهلان هميشه در اضطراب و ترديد به سر برند امّا راسخان در علم با ثبات و آرامش همدم باشند و هر كه به سرچشمه حقيقت راه يابد گذرگاه‏هاي آب را اشتباه نمي‏كند، اين چنين فردي حق را به وسيله حق مي‏شناسد و همه آيات را با آن تطبيق مي‏دهد در حالي كه مي‏گويد: «آمنّا به كلّ من عند ربّنا؛20 ما به قرآن ايمان آورده‏ايم، همه آيات آن (محكم و متشابه) از جانب خداست.»

استدلال فخر رازي

فخر رازي جهت تأييد ادّعاي خود ـ كه اختصاص علم به تأويل آيه‏هاي متشابه، به خداوند است ـ از ادبيات كمگ گرفت است، وي مي‏گويد: اگر قائل شويم كه «واو» در آيه شريفه والرّاسخون في العلم...، براي عطف است نه استيناف، سخني برخلاف فصاحت گفته‏ايم، زيرا اگر مقصود عطف بود مي‏بايست بر سر جمله بعدي نيز «واو» درآيد و گفته شود: [و هم] يقولون آمنا به.21
علاّمه طباطبايي ـ قدس سرّه ـ نيز اين برداشت ادبي را تأييد نموده و مي‏گويد: ظاهر حصري كه در آيه شريفه وجود دارد: «و ما يعلم تأويله الاّ الله» اين است كه علم به تأويل آيات متشابه، تنها از آن خداوند است و ظاهر اين است كه «واو» در «والرّاسخون...» براي استيناف است نه عطف. شاهد بر اين ادّعا اين كه در صدر آيه آمده است: «فأمّا الّذين في قلوبهم زيغٌ...» پس در حقيقت «واو» طرف ديگر ترديدي است كه در صدر آيه به وسيله «أمّا» ايجاد شده است؛ يعني كساني كه در دل‏هاي ايشان انحراف است براي فتنه‏جويي و تأويل به دلخواه خويش، از متشابه پيروي مي‏كنند و امّا راسخان در علم مي‏گويند ما به قرآن ايمان آورديم و همه آيات چه محكم و چه متشابه از جانب خداست.
دليل ديگر اين كه اگر «واو» جهت عطف بود و مي‏خواست راسخان در علم را با خداوند تعالي در آگاهي از تأويل آيات متشابه شريك بداند، چرا از رسول خدا(ص) كه برترين راسخان در علم است نامي به ميان نياورد و حق اين بود كه نام ايشان را جداگانه ذكر نمايد تا به مقام بلند آن جناب احترام گذاشته باشد. چنان كه مي‏بينيم در آياتي كه رسول خدا(ص) مقصود بوده است صريحا نام ايشان آمده است:
«آمن الرّسول بما اُنزل إليه من ربّه و المؤمنون كلّ آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله؛22 پيامبر(ص) به آن چه از پروردگار بر او نازل شده، ايمان آورده است و مؤمنان تمامي به خداوند و فرشتگانش و كتاب‏ها و رسولان وي ايمان آوردند.»
«ثمّ أنزل اللهُ سكينته علي رسوله و علي المؤمنين؛23 سپس خداوند آرامش و سكينه خود را بر پيامبر(ص) و مؤمنان نازل گردانيد.»
«إنّ أولي الناس بإبراهيم للّذين اتّبعُوهُ و هذا النَّبي والَّذين آمنوا؛24 سزاوارترين مردم به ابراهيم(ع) آنانند كه از وي پيروي نمودند و نيز اين پيامبر(ص) و كساني كه بدو ايمان آورده‏اند.»
جواب: اگرچه ما براي اين دو انديشمند گرانمايه مقام بلندي را در فلسفه و علوم عقلي قائل هستيم لكن همين يافته‏هاي فلسفي آنان را از علوم نقلي و مسائل ادبي و فصاحت كلام دور ساخته است، به ويژه مي‏بينيم ايشان دليلي براي اين برداشت غريب ادبي خود، بيان نكرده‏اند و ما قبلاً سخنان بزرگان ادب را درباره اين كه «واو» بهتر است در اين آيه براي عطف باشد نه استيناف، بيان نموديم.
فخر رازي از اين نكته غفلت ورزيده است كه جمله حاليه اگر با فعل مضارع آغاز گردد، لازم است كه بدون «واو» باشد. ابن مالك در «الفيه» درباره جمله حاليه مي‏گويد:
حوت ضميرا و من الواو خلت و ذات بدء بمضارع ثبت
اگر جمله حاليه با فعل مضارع شروع شود، ضميري در آن مستتر است و از «واو» خالي است.
علاّمه طباطبائي ـ قدس سرّه ـ نيز به اين نكته توجه نفرموده‏اند كه در قرآن كريم بسياري جمله‏هاي عام وجود دارد كه يقينا رسول خدا (ص) را هم در بر مي‏گيرد ليكن از بردن نام ايشان خودداري شده است، نظير:
«شهد اللّه أنّه لا اله الاّ هو والملائكة و اولوا العلم قائما بالقسط»25
«ان الذين قالوا ربّنا الله ثُمَّ استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة؛26 كساني كه گفتند: پروردگار ما الله است و سپس پايداري ورزيدند، فرشتگان بر آنها نازل شوند.»
«انّ الله يدافع عن الّذين آمنوا؛27 پروردگار از آنان كه ايمان آورده‏اند، دفاع مي‏كند.»
«انَّما يخشي الله من عباده العلماء؛28 تنها علما هستند كه به راستي از خداوند مي‏ترسند.»

ردّ ديدگاه سيوطي

جلال الدين سيوطي بر اين گمان است كه بيشتر علماي اسلام در گذشته، به ويژه اهل سنت، قائلند كه آگاهي از تأويل آيه‏هاي متشابه قرآن كريم تنها مخصوص خداوند است. وي مي‏گويد: «اكثر صحابه و تابعين و پيروان ايشان كه پس از آنها آمدند ـ خصوصا اهل سنت ـ قول دوم را پذيرفته‏اند كه تأويل آيات متشابه، مختص خداوند است.»29
ما بر اين باوريم كه نظر سيوطي در اين باره مبالغه آميز و نادرست است، مخصوصا وقتي به سخنان علماي اهل سنت مراجعه مي‏كنيم، درمي‏يابيم كه گفته او صحيح نيست. براي نمونه برخي از نظريات آنها را نقل مي‏كنيم:
ابن تيميّه گويد: گفته آنان كه مي‏گويند: «اكثر علماي گذشته بر اين اعتقادند كه تأويل قرآن را جز خداوند احدي نمي‏داند.» سخني است كه بر پايه علم استوار نيست، زيرا شنيده نشده كه كسي از صحابه بگويد: راسخان در علم تأويل آيه‏هاي متشابه را نمي‏دانند، بلكه آن چه از صحابه به دست ما رسيده اين است كه راسخان در علم، از تأويل قرآن آگاهند.
از اينها گذشته بسياري از علما ادّعا كرده‏اند كه از تأويل قرآن آگاهند؛ نظير: مجاهد با آن مقام بلندش، ربيع بن انس، محمد بن جعفر بن زبير و ابن عباس... احمد بن حنبل نيز تأويل بسياري از آيات متشابه را باز نموده است... و همين قول از طرف دانشمندان زيادي از اهل سنت پذيرفته شده است كه از جمله آنانند: ابن قتيبه و ابوسليمان دمشقي.30
ابو جعفر طبري عقيده دارد كه همه آيات قرآن مجيد كه بر رسول خدا(ص) نازل شده به هدف آن بوده است كه او و امتش را به معارف دين آگاه سازد و جهانيان را به طريق هدايت راهنما گردد؛ بنابراين معقول نيست بگوييم آياتي در قرآن كريم آمده است كه آنان بدان نيازي ندارند يا اگر نياز دارند توانايي فهم و تأويل آن را ندارند.31
مجاهد مي‏گويد: «من آيات قرآن را از آغاز تا پايان نزد ابن‏عباس خواندم و بعد از هر آيه‏اي از معناي آن مي‏پرسيدم و او پاسخ مي‏داد.»
ابن عباس مي‏گفت: «من از راسخان در علم هستم كه از تأويل آيات قرآن مجيد آگاهند.»32
راغب در مقدمه تفسير خود مي‏گويد: عموم متكلّمان بر اين رأي‏اند كه لازم است همه آيه‏هاي قرآن معناي معلومي داشته باشد وگرنه مردم از آن بهره‏اي نخواهند برد. مفسران نيز «والراسخون» در آيه شريفه را عطف به «الاّ اللّه» مي‏دانند و «يقولون آمنّا به» را جمله حاليّه به حساب مي‏آورند، كه در نتيجه راسخان در علم با خداوند تعالي، در آگاهي از تأويل متشابهات قرآن شريكند.33
ابوالحسن اشعري، بزرگ اشاعره، هم بر اين باور است كه در آيه قرآن پس از «والراسخون في العلم» وقف واجب است، زيرا آنان از تأويل آيات متشابه آگاهند، بنابراين نبايد آيه را به گونه‏اي خواند كه با اين معنا راست نيايد.
ابو اسحاق شيرازي رأي ابوالحسن اشعري را پسنديده و به نفع وي چنين استدلال نموده است: دانش تأويل قرآن را خداوند تنها اختصاص به خود نداده بلكه علما را هم از آن آگاه ساخته است، چرا كه پروردگار متعال اين آيه را براي مدح علما بيان فرموده است و اگر علما از تأويل متشابهات قرآن اطلاع نداشته باشند، در اين صورت با عوام مردم يكسانند.34
آن چه از سخنان بزرگان علم بيان داشتيم، براي بي‏اعتباري گفته سيوطي كافي است و هر كس در كتاب‏هاي علما بيشتر جست وجو نمايد، مطالب بيشتري در ردّ ادّعاي سيوطي خواهد يافت.

برداشت هاي نا به جا

كساني كه منكر عطف «والراسخون» به «الاّ اللّه» مي‏باشند، براي پندار نادرست خويش چنين دليل آورده‏اند: متشابه آيه‏اي است كه احدي راه به معناي واقعي آن ندارد و خداوند علم به تأويل آيه‏هاي متشابه را به خود اختصاص داده و به هيچ يك از مخلوقات خويش نياموخته است؛ مانند آگاهي از وقت خروج مسيح(ع) و زمان طلوع خورشيد از مغرب و برپا شدن قيامت و فناي دنيا و نظاير اين امور كه هيچ كس جز خداوند از آنها اطّلاع ندارد.35
برخي از مفسران در تفسير آيه شريفه گفته‏اند: و ما يعلمه الاّ اللّه و...؛ يعني اين كه احدي جز خداوند از زمان بر پا شدن قيامت و هنگام اجل پيامبر(ص) و امتش و آن چه اتفاق مي‏افتد، آگاه نيست و آنان كه كوشيده‏اند از طريق علم حساب و نجوم و كهانت از اين امور اطّلاع يابند، راه به جايي نخواهند برد.
امّا راسخان در علم كه مي‏گويند: به همه آيات ايمان آورده‏ايم كه از جانب پروردگار است، بدين معنا نيست كه تأويل آيات را مي‏دانند، بلكه فضيلت علم ايشان بر ساير مردم اين است كه آنها يقين دارند كه تنها خداوند از تأويل متشابهات آگاه است و ديگران را ه به جايي نمي‏برند.36
بايد گفت، شگفت آور است كه اينان چنين دچار غفلت شده‏اند كه توجه نكرده‏اند آيه شريفه سوره آل عمران، آيات قرآن كريم را به دو نوع تقسيم مي‏كند: محكمات و متشابهات. آيات محكم به سبب معناي واضح مورد مراجعه امت اسلامند ولكن آيات متشابه به علّت پنهان بودن معنايشان، كساني كه انگيزه‏هاي پليدي در سر دارند به آنها روي مي‏آورند تا تأويلي ناصحيح از آنها ارائه دهند، در صورتي كه تأويل صحيح اين گونه آيات را جز خداوند و راسخان در علم كسي ديگر نمي‏داند.
فحواي آيه شريفه جز اين چيز ديگري نيست و ربطي هم به امور هفت‏گانه‏اي مثل چگونگي خروج دجّال، فرود آمدن مسيح(ع) و طلوع خورشيد از مغرب ـ كه علم به آنها تنها مخصوص پروردگار متعال است ـ ندارد. اين امور از نشانه‏هاي قيامت هستند و ارتباطي با آيه مورد نظر ندارند.
واقعا چنين غفلتي از مفسّران شگفت‏آور است كه چگونه متوجه خطاي خويش نشده‏اند و آيه را اين گونه تفسير نموده‏اند.

راسخان در علم كيانند؟

راسخان در علم آنانند كه نخست سبب متشابه بودن آيه را در مي‏يابند، سپس در نهايت موفق مي‏شوند كه بر معناي صحيح آيه دست پيدا كنند، زيرا چنان كه گفته‏اند: فهم سؤال، نصف جواب است!
دليل موفقيت راسخان در علم اين است كه آنان اساس قواعد ديني را به خوبي مي‏شناسند و مباني استوار و اصول شريعت را به حقيقت فرا گرفته‏اند و به همين دليل هرگاه بنگرند كه ظاهر آيه‏اي از قرآن با اصول شريعت ناسازگار است، در مي‏يابند آن آيه داراي تأويل صحيحي است كه مي‏بايست با ياري جستن از معارف اصلي دين آن را به چنگ آورد و هر كس در جست و جوي چيزي پايداري ورزد و شرايط لازم را دارا باشد، سرانجام آن چه را مي‏خواهد، مي‏يابد؛ امّا شخص جاهل كه باطني تاريك دارد، از دين تنها ظواهر آن را مي‏شناسد و توانايي اين را ندارد كه بين آيات محكم و متشابه تميز دهد.
خلاصه عالمان راستين به دليل اين كه بر قواعد حقيقي شريعت واقفند و ميزان و مقياس دقيق احكام شرعي را مي‏شناسند، هنگامي كه امور شبهه‏انگيز و آيات متشابه بر آنان عرضه شود، قادرند كه حقيقتِ معاني آنها را به وجه صحيحي به دست آورند.
از همين جاست كه راسخان در علم به سبب فضيلتي كه در فهم حقيقت دين دارند، به لطف پروردگار جهانيان، تأويل آيات متشابه را مي‏دانند، چرا كه «والّذين جاهدوا فينا لنهدينَّهم سبلنا؛37 آنان را كه در راه ما كوشش كنند به راه‏هاي هدايت خود راهنمايي مي‏كنيم.»
«و يزيد الله الّذين اهتدوا هدي؛38 و خداوند آنان را كه هدايت يافته‏اند هدايت مي‏افزايد.»
«إنّ الّذين قالوا ربُّنا اللّه ثُمَّ استقاموا تتنزَّل عليهم الملائكة؛39 كساني كه گفتند پروردگار ما الله است و سپس پايداري ورزيدند ملائكه [رحمت] بر آنان نازل گردند.»
«اَن لو استقاموا علي الطّريقة لأسقيناهم ماء غدقا؛40 اگر در طريق هدايت پايداري مي‏كردند آنان را از زلال حقيقت سيراب مي‏كرديم.»
آيا علم به حقايق شريعت ارجمند اسلام، آب شيرين و گوارا نيست!؟ اين شربت زندگي بخش علم است كه خداوند به هر كس از بندگان مؤمن خود كه بخواهد، مي‏نوشاند و او را به حقايق ملك و ملكوت آگاه مي‏سازد.
بر طبق چنين برداشتي سر سلسله راسخان در علم رسول خدا(ص) مي‏باشد. امام باقر(ع) مي‏فرمايد: رسول خدا(ص) برترين راسخان در علم است كه تفسير و تأويل همه آيه‏هايي كه خداوند تعالي نازل فرموده است، مي‏داند و هرگز چنين نيست كه خداوند آياتي را بر رسول خود نازل گرداند كه از تأويل آنها آگاه نيست.41
پس از رسول خدا(ص) باب مدينه علم وي، اميرمؤمنان و امامان معصوم ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ از راسخان در علم هستند.
امام صادق(ع) فرمود: «به راستي كه خداوند رسول خود را از تأويل و تفسير آيات قرآن آگاه ساخت و رسول خدا(ص) هم آن را به علي(ع) آموخت و سوگند به خدا كه علي(ع) ما را از تأويل و تفسير همه آيات الهي آگاه كرد.»42
بدين گونه در همه زمان‏ها در ميان مسلمانان مرداني وجود داشته‏اند كه بر پيماني كه با خداوند بسته بودند، پايدار ماندند و در راه كسب معارف دين استقامت ورزيدند تا آن كه پروردگار آنها را از سرچشمه زلال حقيقت سيراب ساخت؛ همان طور كه رسول خدا(ص) فرمود: «[مسؤوليت] اين دين را در هر قرني مرداني عادل به دوش مي‏گيرند و تأويل‏هاي نا به جاي فسادكاران را از ساحت آن مي‏زدايند.»43
از جمله شواهدي كه نشان مي‏دهد تعبير راسخان در علم درباره همه علماي حقيقت جوي مسلمان مصداق دارد، اين است كه مي‏بينيم قرآن مجيد درباره دانشمندان ربّاني اهل كتاب، همين عنوان را به كار مي‏برد: «لكن الرّاسخون في العلم منهم والمؤمنون يؤمنون بما اُنزل اليك؛44 ليكن راسخان در علم از [بين] ايشان و مؤمنان به آن چه بر تو نازل شده است ايمان مي‏آورند.»
بنابراين علماي عامل، آنان كه در شاهراه شريعت حق حركت مي‏كنند و معرفت آنها نسبت به حقايق دين مقدس كامل است، از جمله راسخان در علم هستند و از تأويل متشابهات قرآن آگاهند.
امام صادق(ع) فرمود: «ما از راسخان در علم هستيم و به تأويل قرآن آگاهيم.»45
ابن عباس ـ شاگرد اميرمؤمنان(ع) ـ مي‏گويد: «من از كساني هستم كه به تأويل قرآن آگاهند.»46
در وصيت نبي‏اكرم(ص) آمده است: «در مورد هر چه دچار ترديد شديد از اهل علم بپرسيد تا شما را آگاه سازند.»47
اگر در ميان امت رسول خدا(ص) دانشمنداني نبودند كه آگاه به تأويل متشابهات قرآن باشند، حضرت(ص) مسلمانان را براي حلّ امور متشابه به آنان ارجاع نمي‏داد.
«الحمد للّه الّذي هدانا لهذا و ما كنّا لنهتدي لولا أن هدانا الله؛48 حمد خدايي را سزاست كه ما را بدين راه هدايت كرد و اگر خدا ما را راهنمايي نمي‏كرد، خود راه به جايي نمي‏برديم.»

پاورقيها:

1 ) آل عمران (3) آيه7.
2 ) همان.
3 ) سفينة البحار، ج1، ص55.
4 ) ص (38) آيه29.
5 ) كافي، ج2، ص599.
6 ) مجمع البيان، ج2، ص410.
7 ) البرهان في علوم القرآن، ج2، ص72 ـ 73.
8 ) آل عمران (3) آيه18.
9 ) كشاف، ج1، ص338، چاپ بيروت.
10 ) آل عمران (3) آيه‏هاي 7 ـ 10.
11 ) صف (89) آيه22.
12 ) ابي الفرج اصفهاني، الاغاني، (چاپ بيروت) ص112؛ ابن خلكان، ج6، ص346، رقم 821؛ شريف مرتضي رضي، غرر الفوائد، ج1، ص440.
49 ) بقره (2) آيه26.
50 ) تفسير كبير، ج7، ص177.
51 ) نحل(16) آيه83.
52 ) انوار التنزيل، ج2، ص5.
53 ) حج (22) آيه11.
54 ) آل عمران (3) آيه7.
55 ) عنكبوت(29) آيه69.
56 ) تفسير المنار، ج3، ص167.
57 ) تفسير الكبير، ج7، ص177.
58 ) بقره (2) آيه285.
59 ) توبه (9) آيه26.
60 ) آل عمران (3) آيه68.
61 ) همان، آيه18.
62 ) فصلت (41) آيه30.
63 ) حج (22) آيه38.
64 ) فاطر (35) آيه28.
65 ) الاتقان، ج2، ص3، ط1 و ص5 ـ 6، ط2.
66 ) به نقل تفسير المنار، ج3، ص174 ـ 175.
67 ) طبري، جامع البيان، ج3، ص116.
68 ) تفسير المنار، ج3، ص182.
69 ) زركشي، البرهان، ج2، ص74.
70 ) صبحي صالح، المباحث، ص282.
71 ) جامع البيان، ج3، ص116.
72 ) همان، ص122؛ مجمع البيان، ج2، ص410؛ بيضاوي، ج2، ص5.
73 ) عنكبوت (29) آيه69.
74 ) مريم (19) آيه76.
75 ) فصّلت (41) آيه30.
76 ) جنّ (72) آيه16.
77 ) بحارالانوار، ج92، ص78.
78 ) مرآة الانوار، ص15.
79 ) سفينة البحار، ج1، ص55.
80 ) نساء (4) آيه162.
81 ) بحراني، تفسير برهان، ج1، ص271.
82 ) سيوطي، الدّر المنثور، ج2، ص7.
83 ) بلاغي، آلاء الرحمان، ج1، ص258.
84 ) اعراف (7) آيه43.

مقالات مشابه

ارزیابی دیدگاه مفسران درباره معناشناسی «معیشت ضنک» در آیه ۱۲۴ طه

نام نشریهمطالعات تفسيري

نام نویسندهفتح الله نجار زادگان, شیما محمودپور, سیدمحمد موسوی‌مقدم

نقش سیاق در تفسیر آیة تبلیغ

نام نشریهسراج منیر

نام نویسندهعباس اسماعيلي زاده, محبوبه غلامی

بررسي ديدگاه تفسيري علامه طباطبايي در تفسير آيه تبيان

نام نشریهمطالعات تفسيري

نام نویسندهعلی نصیری, سيد مصطفي مناقب, سيد کريم خوب‌بين خوش‌نظر

بررسي برداشت‌هاي تفسيري علامه‌طباطبايي درباره آيات مربوط به لوح محفوظ

نام نشریهمطالعات تفسيري

نام نویسندهمحمدعلي وطن‌دوست, سيد مرتضي حسيني شاهرودي

تحليل عرفاني مسئله لقاءالله از ديدگاه تفسير بيان السعاده

نام نشریهحسنا

نام نویسندهمهدیه السادات مستقیمی, تهمينه قربان نيا