نگاهى به عرفان اسلامى با الهام ازقرآن(2)‏

پدیدآورمحمد هادی عبدخدایی

نشریهفصلنامه مشکوة

شماره نشریه‌78

تاریخ انتشار1388/01/26

منبع مقاله

کلمات کلیدیعوامل فقر

share 912 بازدید
نگاهى به عرفان اسلامى با الهام ازقرآن(2)‏

محمّد هادى عبدخدائى

مفاهيم عرفانى در فرهنگ قرآنى تبلور خاصى دارد. آيات اين كتاب آسمانى گوياى عميق‏ترين عرفان نظرى و عملى مى‏باشد. اسامى الهى كه در قرآن آمده از عمق معرفت اسلامى حكايت مى‏نمايد و آيات بلندى كه در توحيد و ساير صفات الهى است گوياى شكوه عرفان در اين كتاب آسمانى مى‏باشد
محبت خداوند
محبت الهى غذاى روح عارف است و دل او در هاله‏اى از محبت وى قرار دارد. همچنانكه به موسى كليم عليه‏السلام فرمود: «و اَلقَيتُ عليك مَحَبَّةً مِنّى و لِتُصنَعَ عَلى عَينى»(62).
موسيا، محبتى را از خود بر دل تو افكندم و تو بايد تحت مراقبت ويژه خودم ساخته و پرداخته شوى.
و اى خوشا آنان كه با خميرمايه محبت، ساختگان الهى و پرداختگان اويند.
محبت خداوند به منزله آب زلالى است كه به ريشه گياهى مى‏رسد و آن را بارور و شاداب مى‏سازد و مانند شهد شيرينى است كه هيچ گاه فراموش نمى‏شود و جايگزينى نمى‏پذيرد. همچنانكه امام سجاد عليه‏السلام در پيشگاهش مى‏گفت: «من ذالذى ذاق حلاوة محبّتك فرام منك بدلا»(63).
پروردگارا، آيا چه كسى است كه شيرينى محبت تو را چشيده باشد، ولى غير تو را بپذيرد.
براى دوستان الهى شيرينى انس با خدا از هر چيز بيشتر است و آن را با هيچ گوهرى معاوضه نمى‏نمايند، پيوسته با خدا عشق مى‏ورزند و در پيشگاهش به گفت و گو و ستايش مى‏پردازند، همچنانكه سيد شهيدان عليه‏السلام مى‏گويد: «يا من اذاق احبّائه حلاوة المؤانسة فقاموا بين يديه متملّقين»(64).
اى خدايى كه به دوستانش شيرينى انس با خود را چشانيده است؛ در نتيجه در پيشگاه او ستايش كنان به پا خاسته‏اند.
در پرتو محبت الهى سعادت دنيا و آخرت است، همان طور كه امام سجاد عليه‏السلام مى‏گفت: «و انهج لى الى محبّتك سبيلاً سهلة اكمل بها خير الدنيا و الآخرة»(65).
پروردگارا به سوى محبت خود راه آسانى را به روى من بگشا كه به سبب آن خير دنيا و آخرت را كامل نمايم.
در كتاب عرفان، محبوب پايانِ راه حبيب و غايت آرزوهاى وى است، همچنانكه امام سجاد در پيشگاهش مى‏گفت: «يا غاية آمال المحبين»(66)؛ (اى پايان آرزوهاى دوستداران) و با وجود او دل به ديگرى نسپرده، بلكه از همه بريده و به دوست پيوسته و فقط از او همو را مى‏خواهد، همچنانكه مى‏گفت: «و فرّغ قلبى لمحبّتك»(67)؛ (قلب مرا براى محبت خويش فارغ از اغيار ساز). و پيوسته مى‏خواست كه دلش فقط گنجينه‏اى از محبت او باشد «و فرغت فؤاده لحبّك»(68)؛ (و مرا از زمره كسانى بساز كه قلبشان را براى محبت خود فارغ از هر چيز ديگر ساخته‏اى).

سرچشمه محبت

محبت از خدا آغاز مى‏شود و در حبيب شكوفا مى‏گردد. يكى از نامهاى زيباى الهى «ودود» است. ودود يعنى دوست دارنده و از آنجا كه صيغه مبالغه است يعنى بسيار دوست دارنده. همان طور كه مى‏فرمايد: «و هُو الغَفورُ الوَدودُ»(69) (و او بخشنده و دوست دارنده است)
شعيب پيامبر به قوم خويش مى‏فرمود: «وَ استَغفِروا رَبَّكم ثمّ توبوا اِلَيه اِنَّ رَبّى رَحيمٌ وَدودٌ»(70).
از پروردگار خويش طلب بخشايش كنيد و سپس به سوى او برگرديد كه همانا پروردگار من مهربان دوست دارنده است.
خداوند در مورد موسى مى‏فرمايد: اين من بودم كه محبتى از خويش را در دل تو افكندم(71) و هنگامى كه مژده مؤمنان آينده را مى‏دهد، مى‏فرمايد: «يُحِبُّهم و يُحِبُّونَه»(72)؛ (خداوند آنها را دوست دارد و آنها خدا را دوست دارند).
شهيد راه عرفان و عدالت، امام حسين عليه‏السلام هم در دعايش مى‏گفت: «و انت الذى ازلت الاغيار عن قلوب احبّائك حتى لم يحبّوا سواك و لم يلجئوا الى غيرك»(73).
پروردگارا تو هستى كه اغيار را از دلهاى دوستان خودت دور ساخته تا آنجا كه غير از تو را دوست نداشتند و به غير تو پناه نبردند.
آرى خداست كه با باران رحمت خويش دل آدمى را از هر گرد و غبارى پاك مى‏كند تا فقط او را دوست بدارد و از هر غشى مبرّا مى‏سازد تا تنها به او عشق بورزد و تنها اوست كه هر رنگى را از دل حبيب مى‏زدايد تا فقط به صبغة اللّه‏ مزين گردد: «وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللّه‏ِ صِبغَةً»(74) (و كيست خوش‏نگارتر از خدا؟).
خداوند در مورد محبت ايمان مى‏فرمايد: «و لكنَّ اللّه‏َ حَبَّبَ اليكم الايمانَ و زَيَّنَهُ فى قلوبِكم وَ كَرَّه اليكم الكُفرَ و الفُسوقَ و العِصيانَ»(75).
خداوند متعال ايمان را محبوب شما ساخت و آن را در دل شما جلوه و زينت داد و كفر و گناه و عصيان را براى شما مكروه و ناخوشايند داشت.
امام زين العابدين عليه‏السلام هم مى‏فرمايد: «الحمد للّه‏ الذى تحبَّب الىّ و هو غنىّ عنّى»(76).
سپاس خداوندى راست كه به من اظهار دوستى مى‏كند، در حالى كه بى‏نياز از من مى‏باشد.
به طور كلى فطرت و نهاد آدمى بر پايه محبت الهى بنا شده است، ولى در اثر گناه، غبار غفلت بر روى دل او به صورت زنگارى نشسته، او را غافل مى‏سازد، محبت و عشق به خدا مانند عشق و محبت كودك به مادر خود در خلقت و سرشت آدمى نهاده شده است، همان طور كه امام سجاد فرمود: «ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا و اخترعهم على مشيته اختراعا ثم سلك بهم سبيل ارادته و بعثهم فى سبيل محبّته»(77).
خداوند متعال موجودات را به قدرت خود ابداع كرد و به مقتضاى مشيت خويش جامه هستى پوشاند و به همان راه كه ارادت او بود روان داشت و رهسپار طريق محبت خويش گردانيد.

محبت دوستان خدا

همان‏طور كه ايمان عبارت از محبت الهى است، محبت دوستان الهى هم بخشى از ايمان به شمار مى‏رود، همچنانكه قرآن كريم مى‏فرمايد: «و المؤمنونَ و المؤمناتُ بعضُهم اولياءُ بَعضٍ»(78).
مردان مؤمن و زنان مؤمن برخى دوستان برخى ديگرند.
رسول اكرم فرمود: «وُدُّ المؤمن للمؤمن فى اللّه‏ من اعظم شُعَب الايمان»(79).
دوستى مؤمن با مؤمن براى خدا و در مسير الهى از بزرگ‏ترين شعبه‏هاى ايمان است.
گمان نشود كه چگونه با وجود محبت خدا محبت غير او در دل جاى مى‏گيرد؛ زيرا محبت دوستان الهى در عرض محبت خدا نيست، بلكه در طول و مسير آن مى‏باشد.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «من احبّ للّه‏ و ابغض للّه‏ و اعطى للّه‏ فهو ممن كمل ايمانه».
هر كه براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمن بدارد و براى خدا عطا كند، از كسانى است كه ايمانش كامل شده است.
روزى پيامبر اكرم از اصحابش پرسيد كه كدام يك از دستاويزهاى ايمان محكم‏تر است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. بعضى از آنها گفتند نماز و برخى گفتند زكات و بعضى گفتند روزه و برخى گفتند حج و عمره و بعضى گفتند جهاد.
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: براى هر يك از اينها كه گفتيد فضيلتى است، ولى جواب پرسش من نيست.
سپس فرمود: «و لكنّ أوثقَ عُرَى الايمان الحبُّ فى اللّه‏ و البغض فى اللّه‏ و توالى اولياء اللّه‏ و التبرّى من اعداء اللّه‏»(80).
محكم‏ترين دستاويزهاى ايمان، دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا و دوستى اولياء خدا و وبيزارى از دشمنان خداست.
ابوبصير مى‏گويد از امام صادق عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود: كسانى كه براى خدا با يكديگر دوستى مى‏كنند روز قيامت بر روى منبرهاى نور مى‏باشند، به طورى كه نور چهره و نور تن و نور منابر آنها همه چيز را روشن مى‏كند به درجه‏اى كه به آن معرفى مى‏شوند و گفته مى‏شود اينها افرادى هستند كه در مسير الهى با يكديگر دوست شده‏اند(81).
امام سجاد آنانى را كه در راه خدا با يكديگر دوستى مى‏كنند به صورت چهره‏هايى مشخص در روز قيامت به عنوان «مُتَحابّون فِى اللّه‏» (افرادى كه با يكديگر در راه خدا دوست شده‏اند) معرفى مى‏فرمايد(82).
امام باقر هم فرمود: «اگر مى‏خواهى بدانى در تو خيرى هست به دلت نگاه كن، اگر اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصيت خدا را دشمن بدارد در تو خير است و خدا تو را دوست مى‏دارد و اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصيت خدا را دوست دارد در تو خير نيست و خدا دشمنت دارد. سپس مى‏فرمايد: «والمرءُ معَ مَن أحبّ»؛ و هر كسى همراه با دوست خود مى‏باشد(83).

چه كسانى را دوست داشته باشيم

هنگامى كه معيار محبت و محور آن خدا باشد قهرا بايد بنگريم كه خداوند چه كسانى را دوست دارد، آنها را دوست داشته و چه كسانى را دشمن مى‏دارد، آنها را دشمن داشته باشيم.
قرآن مجيد در اين باره موضوع را كاملاً روشن ساخته است، چنان كه در آيات متعددى مى‏فرمايد: خداوند متعال متوكلان(84)، نيكوكاران(85)، توبه‏كنندگان(86)، پرهيزكاران(87)، عدالت‏پيشگان(88)، مجاهدان «رزمندگان»(89)، صابران(90) و پاك‏كنندگان خويش(91) را دوست مى‏دارد.
و متقابلاً پروردگار متعال فسادكنندگان(92)، تجاوزكاران(93)، ظالمان(94)، مستكبران(95)، خائنان(96)، اسراف‏كنندگان(97) و هر كسى كه متكبرانه به ديگران فخر فروشى كند(98)، دوست نداشته و دشمن مى‏دارد.

محبت اعمال خداپسندانه

حبيب پيوسته در فكر رضايت محبوب است و كارى را كه او نمى‏پسندد انجام نمى‏دهد. از اين رو كسى كه خدا را دوست دارد هميشه در مسير رضاى او گام بر مى‏دارد.
قرآن مجيد مسير محبت و رضايت خداوند را به طور كلى بيان نموده مى‏فرمايد: «قُل اِن كنتم تُحِبّونَ اللّه‏َ فَاتَّبِعونى يُحبِبكُمُ اللّه‏ُ»(99).
[اى رسول اللّه‏] بگو اگر شما خداوند را دوست داريد مرا پيروى كنيد، تا خداوند شما را دوست بدارد.
در آيه مزبور به چند نكته اشاره شده است:
1 ـ لازمه دوست داشتن خدا پيروى از پيامبر اوست.
2 ـ نتيجه پيروى از پيامبر آن است كه خدا هم انسان را دوست خواهد داشت.
3 ـ ادعاى محبت الهى و سرپيچى از پيروى رسول اللّه‏، ادعايى پوچ و باطل است. چه خوب گفته است: تعصى الاله و انت تظهر حبّه؟(100)
پروردگار را عصيان مى‏ورزى، در حالى كه محبت او را اظهار مى‏دارى؟

انگيزه اطاعت

انگيزه برخى از افراد در عبادت الهى شوق به بهشت است و برخى خوف از جهنم، ولى انگيزه عارف عشق و سپاسگزارى از حق است كه برخاسته از عرفان و آگاهى مى‏باشد.
امير مؤمنان و امام عارفان مى‏فرمايد: «انّ قوما عبدوا اللّه‏ رغبة، فتلك عبادة التجار و انّ قوما عبدوا اللّه‏ رهبة فتلك عبادة العبيد و انّ قوما عبدوا اللّه‏ شكرا فتلك عبادة الاحرار»(101).
گروهى خدا را از روى رغبت (به ثواب و پاداش) بندگى مى‏كنند، و اين عبادت بازرگانان است. گروهى خدا را از ترس بندگى مى‏نمايند و اين عبادت غلامان است و گروهى از روى سپاسگزارى خدا را بندگى مى‏كنند و اين عبادت آزادگان است.
ائمه اطهار در پيشگاه الوهيت مى‏گفته‏اند: «لم يكن لى حول فانتقل به عن معصيتك الا فى وقت ايقظتنى لمحبتك»(102)».
پروردگارا! توانى ندارم كه از عصيان تو روى برتابم مگر آن گاهى كه تو مرا براى محبت خويش بيدار گردانى.
آدمى به هنگام معصيت غرق در غفلت است. از اين رو دل به مجاز مى‏بندد مگر آن گاهى كه خداوند او را هوشيار و بيدار گرداند تا محبت الهى را به محبت شيطانى نفروشد و از آن به واسطه سراب چشم نپوشد و احلام را مقدم بر انعام ندارد.
عارف در پرتو محبت، رنج حلال را بر گنج حرام ترجيح مى‏دهد و شدت و سختى را بر آسايش و راحتى مقدم مى‏دارد و بلكه محبوب‏تر مى‏داند. همان طورى كه يوسف صديق هنگامى كه پرى رويان مصرى با آغوش باز او را دعوت به خويش نمودند دست تضرع به ساحت الهى برداشته، گفت: «رَبِّ السجنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدعُونَنى اِلَيه»(103).
پروردگارا! زندان براى من محبوب‏تر است از آنچه اينان مرا دعوت بدان مى‏كنند.
امير مؤمنان على عليه‏السلام مى‏فرمود: «و اللّه‏ لان ابيتَ على حسك السعدان مسهّدا او اجرّ فى الاغلال مصفّدا احب الى من ان القى اللّه‏ و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشى‏ء من الحطام»(104).
سوگند به خدا اگر شب را بيدار بر روى خار سعدان بگذرانم يا مرا در غلها و زنجيرها بكشند محبوب‏تر است نزد من از اينكه خدا و رسول را روز قيامت ملاقات كنم، در حالى كه بر بعضى از بندگان ستم كرده، چيزى از مال دنيا را غصب كرده باشم.
آرى خار بيابان براى مولى بهتر از پرنيان است و سلول زندان هم براى صديق پسنديده‏تر از آغوش پريوش مصرى.
امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد: «انّ افضل الناس عنداللّه‏ من كان العمل بالحقّ احبّ اليه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جرّ اليه فائدة و زاده»(105).
برترين مردم نزد پروردگار شخصى است كه عمل به حق گر چه او را تحت فشار قرار دهد و موجب نقصانش شود محبوب‏تر از باطل باشد گر چه در باطل زيادتى و منفعت او وجود داشته باشد.
نكته بسيار جالب توجه در فرمايش امام تعبير به «احب» مى‏باشد. براى افراد وارسته واقعا رنج در راه خدا محبوب‏تر از گنج در راه باطل است، همچنانكه براى عمار و ميثم، رياضت و قناعت همراه با على عليه‏السلام به مراتب محبوب‏تر از رياست و ثروت در كنار معاويه بود.
امام سجاد از خداوند معال مى‏خواست كه دلش را در محبوب‏ترين راهها به سوى خود قرار دهد و مى‏گفت: «واجر به فى احبّ السبل اليك»(106).
آن حضرت در مورد بدنش مى‏گفت: «و استعمل بدنى فيما تقبله منّى و اشغل بطاعتك نفسى عن كل ما يرد على حتى لا احب شيئا من سخطك و لا اسخط شيئا من رضاك»(107).
در بخش گذشته بيان كرديم كه خداوند چه كسانى را دوست داشته و چه كسانى را دوست ندارد. دوستى و دشمنى خداوند به واسطه صفات خوب و يا ناپسند آنان است، همان آيات بهترين ملاك است كه ما چه صفاتى را بايد دوست داشته خود را مزين بدان سازيم و چه صفاتى را دشمن داشته از آن بيزارى جوييم.

عشق

عشق عبارت از محبت شديد و علاقه فراوان مى‏باشد و شايد بتوان گفت معادل جمله‏اى است كه خداوند متعال مى‏فرمايد: «والذين آمنوا أشدُّ حُبّا للّه‏»(108).
واژه عشق در روايات اسلامى در موارد اندكى به كار رفته است كه اينك سه مورد آن را بيان مى‏نماييم:
1 ـ پيامبر اكرم مى‏فرمايد: «انّ الجنّة لاَءعشق من سلمان للجنة»(109).
عشق بهشت به سلمان بيشتر از عشق او به بهشت مى‏باشد.
سلمان زينت بهشت است، همچنانكه برخى زينتِ مقام و افتخار آن هستند، نه اينكه مقام زينت براى آنها و افتخارى براى ايشان باشد.
2 ـ هنگامى كه امير المؤمنين عليه‏السلام از كربلا مى‏گذشت اشك از ديدگانش جارى گشته، سخنانى را ايراد نمود تا آنكه فرمود: «و مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم و لا يلحقهم من كان بعدهم»(110).
اينجا قتلگاه عاشقان شهيدى است كه نه پيشينيان از ايشان جلو مى‏افتند و نه افرادى كه پس از آنها مى‏آيند به مقام ايشان دست يابند.
3 ـ امام صادق عليه‏السلام فرمود: «افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبّها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لا يُبالى على ما اصبح من الدنيا، على عسر ام على يسر»(111).
برترين مردم كسى است كه عاشق عبادت باشد، دست به گردن آن آويز، و از دل آن را دوست داشته باشد و با بدنش مباشرت بدان ورزد و اوقات خود را براى آن فارغ سازد. چنين شخصى باكى ندارد كه در اين جهان در سختى باشد يا راحتى.

نكته

سبب اينكه در روايات واژه عشق اندك به كار رفته است شايد اين باشد كه چون سخنان ائمه اطهار عليهم‏السلام خالى از هرگونه مبالغه و گزاف است اين واژه بلند را براى هر كس به كار نبرده‏اند، بلكه در مورد شيفتگان محراب عبادت كه عشق بدان با روح آنها عجين گشته و درباره جانبازان ميدان شهادت كه اخلاص الهى تا اعماق وجودشان رخنه كرده، آن هم پيشتازان عاشورا و كربلا به كار برده‏اند.

پی نوشت ها:

1 اين مقاله در دانشكده فلسفه دانشگاه كمپلوتنسه در مادريد اسپانيا در ژانويه 1999 در كنگره‏اى در جمع دانشگاهيان ايراد گرديد.
2 ـ مائده / 83.
3 ـ واقعه / 79.
4 ـ اسراء / 84.
5 ـ آشنايى با علوم اسلامى ـ بخش عرفان، انتشارات صدرا، ص 86.
6 ـ شيعه در اسلام، دفتر انتشارات اسلامى، ص 114-108.
7 ـ فاطر / 28.
8 ـ رعد / 19.
9 ـ فصّلت / 53.
10 ـ اصول كافى، ج 1، كتاب التوحيد ـ باب انه لا يعرف الا به.
11 ـ دعاى صباح.
12 ـ دعاى امام سجاد عليه‏السلام به نقل از ابى حمزه.
13 ـ دعاى امام حسين عليه‏السلام در روز عرفه.
14 ـ همان.
15 ـ همان.
16 ـ مناجات شعبانيه.
17 ـ اصول كافى، ج 1، كتاب التوحيد ـ في ابطال الرؤيه، ح 6.
18 ـ تحف العقول، انتشارات كتابچى، ص 341.
19 ـ تفسير الميزان، ج 6، ص 175.
20 ـ همان، ج 6، ص 171.
21 ـ اصول كافى، ج 1، كتاب التوحيد ـ باب انّه لا يعرف الا به، ح 3.
22 ـ انسان / 3.
23 ـ اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر ـ باب فطرة الخلق على التوحيد، ح 4.
24 ـ دعاى عرفه.
25 ـ همان.
26 ـ صحيفه سجاديه، دعاى شماره يك.
27 ـ شعراء / 89-88.
28 ـ دعاى كميل.
29 ـ دعاى جوشن كبير، شماره 99.
30 ـ همان دعا، شماره 52. ابن سينا هم در مقامات العارفين به همين نكته اشاره مى‏كند.
31 ـ همان دعا، شماره 63.
32 ـ الدرر الغرر بنقل تفسير الميزان، ج 6، ص 173.
33 ـ دعاى بعد از زيارت امام هشتم عليه‏السلام .
34 ـ صافات / 84.
35 ـ مفاتيح الجنان، مناجات خمسة عشر ـ مناجات العارفين.
36 ـ نهج البلاغه، خطبه 1.
37 ـ بقره / 255.
38 ـ فصّلت / 53. صدرالمتألهين مى‏فرمايد اين آيه اشاره به برهان الصديقين دارد؛ زيرا در آن برهان واسطه‏اى در استدلال وجود ندارد، بلكه با نگرش به وجود، استدلال بر خداوند مى‏شود؛ زيرا اصل در وجود آن است كه واجب الوجوب باشد. بنگريد به: اسفار، ج 6، ص 14.
39 ـ شورى / 29.
40 ـ فاطر / 15.
41 ـ «اِنَّ اللّه‏َ لَهُوَ الغَنِىُّ الحَميدُ»، حج / 64.
42 ـ «غَنِىٌّ حَليمٌ»، بقره / 263.
43 ـ «وَ رَبُّك الغَنِىُّ ذو الرحمَةِ»، انعام / 133.
44 ـ «غَنِىٌّ عَنِ العَالَمينَ»، آل عمران / 97.
45 ـ نجم / 48.
46 ـ بخشى از دعاى عرفه.
47 ـ دعاى عرفه.
48 ـ مناجات در مسجد كوفه، از مفاتيح الجنان.
49 ـ صحيفه سجاديه، دعاء 10.
50 ـ نهج البلاغه، خطبه 216.
51 ـ همان، خطبه 109/108.
52 ـ دعاى ابوحمزه ثمالى 30؛ نهج البلاغه، خطبه 193/184.
53 ـ نهج البلاغه، خطبه 160/59. سعدى مى‏گويد: همه هر چه هستند از آن كمترند / كه با هستى‏اش نام هستى برند.
54 ـ همان، خطبه 160.
55 ـ همان، خطبه 65/64.
56 ـ آل عمران / 83.
57 ـ نهج البلاغه، خطبه 109.
58 ـ بقره / 165.
59 ـ نهج البلاغه، حكمت 430.
60 ـ اصول كافى، باب الحبّ فى اللّه‏ و البغض فى اللّه‏، ح 5.
61 ـ مفاتيح الجنان، مناجات خمسة عشر ـ مناجات المحبين.
62 ـ طه / 39.
63 ـ مفاتيح الجنان، مناجات خمسة عشر ـ مناجات المحبين.
64 ـ دعاى عرفه.
65 ـ صحيفه سجاديه، دعاى 20 ـ مكارم الاخلاق.
66 ـ مفاتيح الجنان، مناجات خمسة عشر ـ مناجات المحبين.
67 ـ صحيفه سجاديه، دعاء 21.
68 ـ مفاتيح الجنان، مناجات خمسة عشر ـ مناجات المحبين.
69 ـ بروج / 14.
70 ـ هود / 90.
71 ـ «و اَلقَيتُ عليك مَحَبَّةً مِنّى» طه / 39.
72 ـ مائده / 54.
73 ـ دعاى عرفه.
74 ـ بقره / 138.
75 ـ حجرات / 7.
76 ـ صحيفه سجاديه، دعاى يك.
77 ـ دعاى افتتاح.
78 ـ توبه / 71.
79 ـ اصول كافى، ج 4، باب الحب فى اللّه‏ و البغض فى اللّه‏.
80 ـ همان، ح 6.
81 ـ همان، ح 4.
82 ـ همان، ح 8.
83 ـ همان، ح 11.
84 ـ «انّ اللّه‏ يحبّ المتوكّلين» بقره / 195.
85 ـ «و احسنوا انّ اللّه‏ يحبّ المحسنين» بقره / 195.
86 ـ «انّ اللّه‏ يحبّ التوّابين» بقره / 222.
87 ـ «انّ اللّه‏ يحبّ المتّقين» آل عمران / 76.
88 ـ «انّ اللّه‏ يحبّ المقسطين» مائده / 42.
89 ـ «انّ اللّه‏ يحبّ الذين يقاتلون فـى سبيله»انعام / 4.
90 ـ «واللّه‏ يحبّ الصابرين» آل عمران / 146.
91 ـ «يحبّ المتطهّرين» بقره / 222.
92 ـ «واللّه‏ لا يحبّ المفسدين» مائده / 64.
93 ـ «و انّ اللّه‏ لا يحبّ المعتدين» بقره / 19.
94 ـ «واللّه‏ لا يحبّ الظالمين» آل عمران / 57.
95 ـ «انّه لا يحبّ المستكبرين» نحل / 23.
96 ـ «انّه لا يحبّ الخائنين» انفال / 58.
97 ـ «انّه لا يحبّ المسرفين» اعراف / 31.
98 ـ «انّ اللّه‏ لا يحبّ كلّ مختال فخور» لقمان / 18.
99 ـ آل عمران / 31.
100 ـ تحف العقول، ص 303، منقول از امام باقر العلوم عليه‏السلام .
101 ـ نهج البلاغه، حكمت 229.
102 ـ مناجات شعبانيه.
103 ـ يوسف / 33.
104 ـ نهج البلاغه، خطبه 224.
105 ـ همان.
106 ـ صحيفه سجاديه، دعاى 21.
107 ـ همان. و بدن مرا به كارى گمار كه تو آن را مى‏پذيرى و مرا از هر چه به من روى مى‏آورد به طاعت و فرمانبردارى خود مشغول دار تا چيزى كه تو را به خشم مى‏آرد دوست نداشته باشم و چيزى كه موجب رضاى توست دشمن نداشته باشم.
108 ـ بقره / 165.
109 ـ سفينة البحار، ماده عشق.
110 ـ همان.
111 ـ اصول كافى، ترجمه مصطفوى، ج 3، ص 131.