اصحاب ائمه و فقه قرآنى

پدیدآورسید ابراهیم سجادی

نشریهفصلنامه پژوهشهای قرآنی

تاریخ انتشار1388/01/26

منبع مقاله

کلمات کلیدیابراهيم(عليه السلام)

share 160 بازدید
اصحاب ائمه و فقه قرآنى

سيد ابراهيم سجادى

براى تعبير اصحاب ائمه(ع) از كتابهاى رجال و درايه, تعريف دقيق و روشنى به دست نمى آيد و اهل رجال معيار و ملاك صحابه بودن را به صورت روشن و گويا بيان نكرده اند, ولى در جاى جاى سخنان رجال شناسان, نكته ها و اشاره هايى وجود دارد كه مى تواند در ارائه تعريفى براى اصحاب ائمه كارآمد باشد; ازآن جمله شيخ طوسى عنوان صحابه ائمه را به كسانى اختصاص داده است كه بدون واسطه از ائمه نقل حديث داشته اند. او براساس اين معيار, حتّى كسى چون اشعث بن قيس را از اصحاب على(ع)شمرده وافزوده است:
(ثمّ صار خارجياً ملعوناً)
پس از صحابى بودن, به خوارج پيوست و گرفتار لعنت شد.
مامقانى نيز پس از نقل نظر كسانى كه ربيعة بن عبدالرّحمن (م:136) را از اصحاب ائمه دانسته اند, مى گويد:
(مقصود از صحابه بودن وى, معاصر بودن او با ائمه است وگرنه جدايى او از ائمه و روش آنان آشكار است.) 1
با توجه به ديدگاه شيخ طوسى و علامه مامقانى, مى توان عنوان اصحاب ائمه(ع) را اين گونه تعريف كرد:
عنوان اصحاب ائمه(ع) به كسانى اطلاق مى شود كه افزون بر درك حضور ومحضر علمى يك يا چند امام و نقل روايت از ايشان, راه و روش امامان(ع)را پذيرفته وبرآن استوار باشند.
در صورتى كه تعريف بالا را, متقن و برابر با واقع بدانيم (كه هست) ناگزير خواهيم بود كه برخى تعريفهاى ديگر را نپذيريم, ازآن جمله تعريفى است كه دايرة المعارف تشيع ارائه داده و نوشته است:
(بنابرقول صحيح, افراد مسلمانى را مى گويند كه يك ويا چند امام را ملاقات كرده و برآيين اسلام از دنيا رفته باشند).
و سپس مى افزايد:
(مقصود از اصحاب ائمه(ع) در اصطلاح رجال و سيره دو معنى است:
1. كسانى كه محضر يك يا چند امام را درك نموده و دورانى را در خدمت ايشان بسربرده باشند هرچند كه روايتى ازآن امام نقل نكرده باشند.
2. آنهايى كه از امام حديث شنيده و روايت كرده اند هرچند مدّت كوتاهى محضر امام را درك كرده باشند.) 2
تصويرى كه دايرة المعارف تشيّع از اصحاب ائمه ترسيم كرده است, با اين اشكال روبه رو است كه شرط همفكرى وهم انديشى با راه وروش ائمه را ناديده گرفته است و ناگزير بايد مخالفانى را كه از ائمه نقل روايت كرده اند در شمار اصحاب ائمه دانست! درحالى كه به يقين چنين نيست.

معروف ترين صحابه ائمه در فقه القرآن

عنوان اصحاب ائمه شامل گروه عظيمى از راويان, فقيهان و مفسران قرن اوّل, دوّم و سوّم مى شود كه شمارى ازآنان درشمار اصحاب پيامبر(ص) و تابعان نيز بوده اند.
اين گروه از دانشيان حديث و اصحاب ائمه, به دليل حضور در دو فضاى متفاوت وناهمگون (فضاى حاكم بر صحابه و تابعانى كه جدا از تعاليم ائمه به برداشت از آيات الاحكام روى آورده بودند و فضاى صحابه و تابعانى كه از مكتب فقهى و تفسيرى معصومان بهره مى جستند) ومقايسه نزديك وعينى اين دوجريان بايكديگر, آگاهى ژرف ترى نسبت به پيام ومرام معلّمان معصوم يافته وبه عنوان پرآوازه ترين افراد در حوزه تدريس و تفسيرقرآن و فتوا براساس آيات الاحكام, شناخته شده اند.
اين گونه است كه كسانى كه چون ابن عباس(م: 68) جابربن عبداللّه انصارى كه از صحابه بوده اند وكسانى همچون طاووس بن كيسان يمانى(م: 106) زيد بن اسلم(م: 136), محمّد بن مسلم زهرى(م: 124) ميثم تمّار(م: 60) سعيد بن جبير(م: 95) سعيد بن مسيب(م: 92يا95) سدّى(م: 127) عطيه بن سعيد(م: 111) وجابربن يزيد جعفى, كه از اصحاب امام سجّاد يا امام باقر يا امام صادق (ع) يا چندتن ازآنان بوده و جزو تابعان نيز هستند, 3 از پايه گذاران بنام فقه قرآنى به شمار مى آيند و پس از عصر تابعان نيز اشخاصى چون سفيان بن عيينه (م: 196) از اصحاب امام صادق(ع),عبدالرزاق صنعانى(م: 211) 4 و مقاتل بن سليمان(م: 150 هـ) از اصحاب صادقين(ع) در رديف مشهورترين عالمان به قرآن بشمارند. 5
اهتمام ائمه(ع)به تبيين معارف قرآنى و ازآن جمله تفسير و تثبيت آيات الاحكام, سبب شد تا درشمار پيشگامان تفسير و تدوين آيات الاحكام, چهره اصحاب ايشان, نمايان وشاخص باشد وكسانى چون سعيد بن جبير, محمّد بن سائب كلبى(م:146) 8 , از اصحاب امام باقرو امام صادق (ع) 9 ومقاتل بن سليمان 10 درآن ميان حضور داشته است.

اصحاب ائمه و تفاوت خط مشيها

آنچه دراين مقطع نمى توان ازنظر دورداشت, تفاوت ديدگاهها و خط مشى اصحاب ائمه است. اين تفاوت تا آن جا جدّى و سؤال انگيز است كه در نتيجه آن, پايبندى برخى ازاصحاب به اصول مسلّم مذهب اماميه درهاله اى از ابهام فرورفته است!
فقيه پاكباخته اى چون سعيد بن جبير, ازيك سو شهيد راه اهل بيت است وازسوى ديگر آراى فقهى او به گونه اى است كه مورد استناد عالمان اهل سنّت قرار گرفته است. اين درحالى است كه اگر آراى سعيد بن جبير با آراى اماميه تفاوت نمى داشت مورد توجه اهل سنّت قرار نمى گرفت.
ازآن جمله درآيه:
(ولاتنكحوا المشركات حتّى يؤمنّ) بقره / 221
بازنان مشرك ازدواج نكنيد مگر زمانى كه ايمان آورند.
علامه طبرسى پس ازنقل آراى مختلف, نظر سعيد بن جبير را آورده است كه مى گويد:
(آيه فقط شامل زنان كافر غيركتابى مى شود وامّا ازدواج زنان اهل كتاب [مسيحى و يهودى] ممنوع نيست.)
طبرسى در ادامه اين سخن مى نويسد:
(آيه برظهور و عمومش باقى است وشامل همه زنان غيرمسلمان مى شود, بنابراين ازدواج مسلمان با زن غير مسلمان جايز نيست, چه كتابى باشد و چه غيركتابى واين نظر, موافق مذهب شيعه است)11
اين تنها موردى نيست كه نظر سعيد بن جبير با نظر اماميه فرق دارد بلكه درآيه 222 بقره درمعناى(محيض) ونيز آيه 228 بقره در معناى (قروء) وآيه 173 بقره درمعناى (باغٍ) و (عادٍ) آراى ناهمگون با نظراماميه را اظهار داشته است.
دركوتاه سخن مى توان ادّعا كرد كه شايد كمتر آيه اى ازآيات الاحكام را بتوان يافت كه همه تابعان ازاصحاب ائمه, نظر واحد و همسانى درباره آن اظهار كرده باشند, بلكه درميان آراى ايشان مى توان شاهد آرايى بود كه مورد استقبال اهل سنّت قرار گرفته است.
با سپرى شدن عصر تابعان, اين روند با تغيير اساسى روبه رو مى شود, يعنى دراصحاب ائمه پس از عصر تابعان, كمتر چهره هايى ديده مى شوند كه مورد پذيرش اهل سنّت قرار گرفته باشند و آراى ايشان مورد استناد عامّه واقع شده باشد.
درميان اصحاب ائمه, پس از عصر تابعان, چهره هاى انگشت شمارى چون صنعانى, سفيان بن عيينه و مقاتل بن سليمان را مى توان يافت كه على رغم پيوند آنان با ائمه, از سوى عامه نيز جزو مشاهير علما شمرده شده اند. 12
شافعى مى گويد: در تفسير قرآن همه ريزه خوار مقاتل بن سليمان هستند وسفيان بن عيينه را نيز يكى از دونفرى مى داند كه علم حجاز را حفظ بوده اند, 13 امّا بيشتر اصحاب ائمه كه پس از تابعان به تفسير قرآن ويا تفسيرآيات الاحكام دست يازيده اند در حقيقت راوى روايات تفسيرى ائمه(ع)بوده اند ونه اهل استنباط واجتهاد. واين تفاوت آشكارى است كه ميان خط مشى وديدگاه اصحاب ائمه (تابعان و پس ازتابعان) ديده مى شود.
اصل احتياط در سيره اين دسته از اصحاب, جاى اجتهاد و اظهار نظر شخصى را مى گيرد و برهمين اساس اگر در برابر سؤالى قرار مى گرفتند, بدون درنگ به ائمه مراجعه كرده و درحل مشكل فقهى قرآنى ازآنان مدد مى گرفتند.
داود رقّى از اصحاب امام صادق(ع)است, زمانى كه برخى از خوارج, از او درباره حلال و حرام چار پايان كه درآيه 42 و 43 سوره انعام مطرح شده است, مى پرسند, او ازاظهار نظر شخصى سر باز مى زند و تنها به نظر امام تكيه مى كند. 14
ابوجعفر احول نيز ازاصحاب امام صادق(ع)است, زمانى كه درباره تعدد همسران كه درآيه 3 وآيه 129 سوره نساء مطرح است, مورد سؤال قرار مى گيرد, مى گويد من جوابى نداشتم, مدينه رفتم واز امام صادق(ع)پرسيدم كه نسبت ميان اين دو آيه چيست.
1. (فانكحوا ماطاب لكم من النّساء مثنى و ثلاث ورباع فان خفتم ألاّ تعدلوا فواحدة) نساء / 3
پس ازدواج كنيد بادو يا سه يا چهار تن از زنان پاك واگربيمناكيد كه عدالت را رعايت نكنيد پس به يك همسر اكتفا كنيد.
2. (ولن تستطيعوا أن تعدلوا بين النّساء) نساء / 129
هرگز نمى توانيد ميان زنان عدالت برقرار كنيد.
امام صادق درپاسخ فرمود:
(امّا قوله:(فان خفتم الا تعدلوا… ) فانما عنى به النفقة وامّا قوله (ولن تستطيعوا أن تعدلوا بين النّساء فانّما عنى به المودّة فانّه لايقدر أحد أن يعدل بين امرأتين فى المودّة) 15
درآيه: (فان خفتم… ) مقصود[عدالت] نفقه است ودرآيه: (ولن تستطيعوا… ) مقصود محبّت است وكسى توان اين را ندارد كه در دوست داشتن دو زن عدالت را رعايت كند.
افزون براين موارد كه ياد شد, آثار به جاى مانده از اصحاب پسين ائمه(ع) مانند: تفسير على بن ابراهيم قمى, تفسير فرات كوفى و تفسير استرابادى گواه اين است كه روش اين گروه از اصحاب ائمه(ع)نقل روايات تفسيرى وارده از سوى ايشان بوده است; مثلاً على بن ابراهيم كه زمان امام حسن عسكرى(ع)را درك كرده روايات تفسيرى ائمه را توسط پدرش ابراهيم بن هاشم از اصحاب امام رضا(ع)وابن ابى عمير از اصحاب امام صادق(ع)نقل مى كند. دراين روايات از خود ابراهيم وابن أبى عمير اظهار نظرى به چشم نمى خورد. 16
در تفاسير يادشده, عمدتاً آيات الاحكام برابر نظر شيعه تفسير شده است و شرح مختصرى كه گويا ازخود على بن ابراهيم است, ذيل روايات آمده كه آنها نيز برابر فقه شيعه است.
ابن ابى عمير (كه بخشى از روايات تفسير قمى را روايت كرده است) تأكيد دارد كه به دلايلى فقط روايات خاصّه را نقل مى كند 17 و ذهبى ادعا دارد كه تفسير استرابادى معروف به تفسير امام حسن عسكرى(ع) در زمينه هاى فقهى از فقه شيعه پيروى مى كند. 18

راز تفاوتها و تمايز خط مشيها

دراين جا بايد دو موضوع را ازهم جدا كرد و به طور مجزّا مورد بررسى قرار داد.
1. چرا صحابه تابعى ائمه مورد توجه و اعتماد اهل سنّت قرار داشته اند, ولى در دوره هاى پس از ايشان چنين ارتباط و اتكايى ديده نمى شود؟
2. چرا از برخى اصحاب ائمه فتاوايى نقل شده است كه با اصول و ملاكهاى اماميه سازگار نيست؟
در زمينه پرسش نخست بايد گفت:
اوّلاً, آن گروه كه از تابعان در شمار اصحاب ائمه بوده اند به دليل بهره ورى ازسنّت پيامبر(ص) و درس آموزى از مكتب اهل بيت به چنان غنا و رشدى رسيده بودند كه حذف شخصيّت علمى آنان از نظام فقه و معارف اسلامى ميّسر نبود.
ثانياً, به خاطر پراكندگى سنّت پيامبر و مدوّن نبودن بسيارى ازآن و دورماندگى برخى عالمان از مكتب اهل بيت كه مفسّر و مبيّن سنّت بودند, هركس درصدد شناخت فقه و تفسير بود ناگزير به اين شخصيّتهاى علمى شناخته شده مراجعه داشت وازايشان كسب دانش و نقل حديث مى كرد.
ثالثاً, در دوره تابعان, هنوز مرزبندى جدّى و تمايز يافته اى ميان اصول شيعه وباورهاى اهل سنّت درزمينه مسائل فقهى صورت نگرفته بود و خطوط سياسى در قلمرو مباحث اعتقادى وعملى, نفوذ گسترده اى نيافته بود وبه اين دليل, آنان كه در صدد شناخت معارف دينى بودند از اصحاب دانشمند ائمه نقل حديث و كسب علم مى كردند.
در دوره هاى بعد همه اين شرايط تفاوت يافت و در برابر اصحاب ائمه و انديشه اماميه صف بنديها صورت پذيرفت و مانع ازآن شد كه عالمان اهل سنّت همچون گذشته به آراى اصحاب ائمه رو كنند واز ايشان نقل حديث كنند.
احمد بن حنبل مى گويد:
(سعيد بن جبير به دست حجّاج به شهادت رسيد, درحالى كه كسى در روى زمين وجود نداشت, مگر اين كه به دانش سعيد نيازمند بود.) 19
قتاده اظهار داشته است:
(كسى را دانشمندتر از سعيدبن مسيّب نمى شناسد.) 20
على بن مداينى مى گويد:
(ميان تابعان, دانشمندتر و ارجمندتر از سعيد بن مسيّب سراغ ندارم و او بود كه جايزه فرمانروايان را نمى پذيرفت.) 21
ليث بن سعد مى گويد:
(دانشمندى جامع تر از زهرى نديده ام.) 22
ذهبى اعتراف مى كند:
(شمار زيادى از تابعين و تابعين آنان كه لباس ديانت, تقوا و صداقت را به تن داشتند, تشيّع را پذيرفتند, بنابراين اگر حديث آنان(شيعيان) پذيرفته نشود, قسمت عمده اى ازآثار پيامبر(ص)ازبين مى رود.) 23
رشد علمى اصحاب تابعى ائمه از يك سو و نيازمندى و تهيدستى عالمان اهل سنّت درآغاز, از سوى ديگر به تابعان از اصحاب ائمه جايگاهى داده بود كه ديگران ناگزير بودند از ايشان كسب دانش كنند.

دليلهاى صدور فتاواى ناهمسو, از سوى اصحاب ائمه(ع)

اين كه چرا از اصحاب ائمه, روايات ناهمسو و گاه نامتجانس با آراى اماميه نقل شده است, دليلهايى دارد كه مى توان ازآن جمله به موارد ذيل اشاره كرد.

1. تنگناهاى سياسى و فتاواى تقيه اى

جامعه اسلامى, هراندازه كه از عصر پيامبر فاصله مى گرفت, گرفتار تنگناهاى شديدتر و اختناقهاى سنگين تر مى شد و بيش از ديگران, ائمه و اصحاب ايشان تحت فشارهاى سياسى قرار گرفته و به حبس و قتل و شكنجه تهديد مى شدند. اين زمينه ها كار علمى فقها و مفسران پيرو مكتب اهل بيت(ع)را با مشكل جدى روبه رو مى ساخت, اصحاب ائمه (ع) دراين دوره ها نيز به عنوان عالمان و فقيهان, مورد سؤال توده مردم قرار داشتند, ولى نمى توانستند آراى شيعه را بى پرده وبراى همگان نقل كنند, ازاين رو به تقيّه تمسّك مى جستند.
در روايتى از امام باقر(ع)نقل شده است:
(امّا يحيى بن طويل… طلبه الحجّاج فقال تلعن اباتراب و امر بقطع يديه و رجليه و قتله و امّا سعيد بن المسيب فنجا عن الحجّاج و غيره و ذلك انّه كان يفتى بقول العامة… فنجا و اما ابوخالد الكابلى فهرب الى مكّة و اخفى نفسه فنجا… ) 23
… يحيى بن طويل, يكى از اصحاب امام سجاد (ع), را حجاج فراخوانده واز وى خواست كه عليّ(ع)را لعن كند و دستور داد كه دستها و پاهايش را قطع كرده و وى را به قتل رسانند و امّا سعيد بن مسيّب به دليل اين كه طبق نظر عامه فتوا مى داد, از دست حجاج و غير او جان سالم بدر برد وامّا ابوخالد كابلى به سوى مكه گريخت وبا زندگى مخفيانه, جانش را حفظ كرد.
معاذ بن مسلم نحوى, از اصحاب امام باقر وامام صادق(ع), نقل مى كند
(امام صادق به من فرمود: به من گزارش رسيده كه در مسجد مى نشينى و براى مردم فتوا مى دهى؟
عرض كردم كه قصد داشتم دراين مورد از شما كسب تكليف كنم! من در مسجد مى نشينم و كسى مى آيد و از من سؤال مى كند, اگر بدانم كه او از مخالفان شماست, به گونه اى كه آنان عمل مى كنند به وى پاسخ مى دهم واگر بدانم كه از دوستان شماست نظر شما رابراى او باز مى گويم, و چنانچه آن مرد را نشناسم, مى گويم: از برخى اين گونه نقل شده است و از برخى ديگر اين گونه و نظر شما را در بين گفته ها مى گنجانم.
حضرت فرمود:
(اصنع كذا فانّى كذا أصنع)
همين شيوه را پيشه ساز كه من نيز اين گونه عمل مى كنم.)24
رهيافت اين گونه آثار تقيه اى در روايات اصحاب ائمه, سبب شده است كه برخى از نقلهاى آنان ناهماهنگ با اصول فقهى اماميّه شناخته شود.

2. ناآگاهى به مكتب فقهى ائمه(ع)

ييكى ديگر از دلايل وجود آراى متفاوت در ميان اصحاب ائمه اين است كه چه بسا برخى از ايشان به دليلهاى گوناگون, هنوز آگاهى كامل به همه ديدگاههاى ائمه پيدا نكرده بودند.
دليل اين ناآگاهى در دوره هاى گوناگون, فرق مى كند, زيرا اگر موضوع يادشده در دوره تابعان مورد بررسى قرار گيرد, مى تواند دليل ناآگاهى صحابه اين باشد كه بسيارى از سنّتها و آراى فقهى ائمه به تدريج مى بايست بيان شود وهمه آن مواضع و آراء براى تابعان, هنوز مبيّن نبوده است واگر موضوع را نسبت به دوره هاى بعد از عصر تابعان مورد توجه قرار دهيم, دليل ناآگاهى برخى اصحاب از رأى و نظر ائمه (ع) وجود تنگناهاى سياسى عليه شيعه و جداماندن اصحاب ائمه (ع)از ايشان و عدم امكان دسترسى عالمان شيعى به ائمه خويش در موارد بسيار بوده است. 25

3. نسبتهاى نادرست به اصحاب ائمه(ع)

درپاره اى از موارد امكان داشته است كه به دليل شهرت ونيك نامى صحابه تابعى, دروغ پردازان و سازندگان احاديث تقلّبى, آراى خود را به كسانى چون سعيد بن مسيّب و سدّى نسبت داده باشند. 26 خصوصاً با توجه به اين كه كتابت ممنوع بوده وكسى از ناقلان حديث, مدرك نوشتارى نمى طلبيده است.

4. اشتباه روايتگر يا شنونده

حفظ و نقل نظريات عامه و خاصّه توسط پيشينيان از اصحاب ائمه, بويژه در شرايطى كه نقل و دريافت احاديث, سينه به سينه صورت گرفته و نوشتن و نگارش آن جرم به حساب مى آمده است, زمينه اين گونه اشتباه ها را فراهم مى آورده است كه يا راوى حديث گرفتار اشتباه در نقل شود ونظر غير امامى را به امامى نسبت دهد ويا شنونده چنين خطايى را مرتكب گردد.
شاذان بن خليل نيشابورى از ابن ابى عمير كه هيچ گاه روايات اهل سنّت را باز نمى گفت, پرسيد:
با اين كه مشايخ اهل سنّت را درك كرده اى, چرا از آنان چيزى نشنيده اى ودريافت نكرده اى؟
ابن ابى عمير پاسخ مى دهد:
(من ازآنان روايت شنيده ام ولى از آن جا كه مى بينم بسيارى از اصحاب ما روايات اهل سنّت و اماميه را با هم دريافت كرده اند ودربازشناسى آنها گرفتار اشتباه شده اند, نخواستم كه من نيز به چنان مشكلى گرفتار آيم و از همين رو تصميم گرفتم, جز آراى شيعه و ائمه(ع)چيزى را نقل نكنم.) 27
از مجموع آنچه آورديم, اين نكته آشكار گرديد كه اگر در مواردى آراى اصحاب ائمه با اصول و ملاكها وآراى اماميه, تفاوت دارد, اين دليل جدايى آنان از مكتب اهل بيت نيست و شخصيّت شيعى آنان را نبايد مخدوش سازد و در هاله ابهام فروبرد, بلكه اين ناهماهنگى دليل ديگرى دارد كه به برخى ازآنها اشارت رفت.

آراى همسو و هماهنگ

بهترين دليل پايدارى اصحاب ائمه در همه ادوار, براصول ومبانى فقهى شيعه و سر برنتافتن آگاهانه ومغرضانه آنان از فقه اهل بيت اين است كه بسيارى ازآراى فقهى آنان همسو و هماهنگ با فقه شيعه است واگر نبود دلبستگى و اعتقاد آنان به مكتب اهل بيت(ع) درآن همه مسائل, راه ايشان را نمى پيمودند ونظر به گونه ديگر ابراز مى داشتند.
مواردى كه آراى اصحاب ائمه(ع) بويژه در دوره تابعان, همسو بانظر شيعه بوده, فراوان است ويادكرد همه آنها از مجال اين نوشته بيرون, ولى به يادآورى مواردى اكتفا مى كنيم.
1. سعيد بن مسيب درآيه: (ياايّها النّبى اذا طلقتم النساء فطلقوهنّ لعدّتهنّ) (طلاق/ 1), ازآيه برداشتى دارد كه هماهنگ نظر اماميه است. 28
2. درآيه: (والذين يرمون المحصنات… ) (نور /4) عالمانى چون زهرى, مسروق, عطاءبن ابى رباح, طاووس, سعيد بن جبير وشعبى همان نظر را اظهار داشته اند كه امام صادق وامام باقر(ع)اظهار كرده اند. 29
3. طبرسى در ذيل آيه: (انّما جزاؤا الّذين يحاربون اللّه ورسوله… ) (مائده /33) مى نويسد:
(ابن عبّاس, سعيد بن جبير, قتاده, سدّى و ربيع, درزمينه آيه و فهم آن بيانى دارند كه برابر نظر امام باقر وامام صادق(ع) است.) 30
يادآور مى شود قتادة بن دعامه سدوسى را از شيعيان على(ع)شمرده اند. 31

اصحاب غير تابعى ائمه و آيات الاحكام

نمى توان انكار كرد كه پس از صحابه تابعى, برداشتهاى فقهى اصحاب ائمه (ع) ازآيات تشريع رو به كاهش نهاد و در برابر آن رجوع به ائمه و سؤال ازايشان در اولويت قرار گرفت برهمين اساس در كتابهاى تفسير شيعه وسنّى ازآن دسته از اصحاب ائمه كه مفسر قرآن شناخته شده اند, مانند: ابان بن تغلب, سكونى وابوحمزه ثمالى و… نظر و فتوايى ديده نمى شود وكسى ازآنها استنباط فقهى -قرآنى روايت نكرده است. وآنچه به چشم مى خورد روايات تفسيرى ائمه است كه نقل كرده اند.
علّت اين خط مشى را مى توان در موارد ذيل خلاصه كرد كه پيش از اين نيز به برخى ازآنها اشاره شد:
1. گسترش يافتن دامنه موضوعها و مسائل مستحدثه و نوپيدا.
2. فراهم نيامدن زمينه گسترده براى آموزش مبانى استنباط به اصحاب.
3. تنگناهاى سياسى و پراكندگى اصحاب ائمه از اطراف ايشان و درنهايت عدم تضلّع آنان بر شيوه اجتهاد واستنباط.
4. پيدايش شيوه هاى نادرست استنباط وگرم شدن بازار استحسان و قياس و هشدار ائمه به اصحاب جهت فرونيفتادن آنان در گرداب تفسير به رأى.
5. درهم آميختگى مليّتها و فرهنگهاى گوناگون و راهيابى سليقه ها درفهم دين كه خود مى توانست به انحراف كشيده شود.
اگر همه اين زمينه ها را در نظر بگيريم و هشدارهاى روشن ائمه را نيز مورد توجه قرار دهيم, به آسانى درمى يابيم كه چرا پس از عصر تابعان, اصحاب ائمه تا بدين پايه از اظهار نظر دورى جسته و به نقل احاديث ائمه بسنده كرده اند.
دراين ميان روايات هشداردهنده را مى توان مهم ترين عامل به شمار آورد. برخى از اين روايات از قرار زير است:
1. معلى بن خنيس مى گويد: امام صادق(ع) فرمود:
( ما من امر يختلف فيه اثنان الاّ و له اصل فى كتاب اللّه ولكن لاتبلغه عقول الرّجال) 32
موضوعى نيست كه مورد اختلاف دونفر قرار گيرد, مگر اين كه براى آن در كتاب خدا اصلى وجود دارد, امّا عقل مردم بدان راه نمى يابد.
2. ابى جارود از امام باقر(ع)نقل كرده است :
(اذا حدّثتكم بشئ فاسألونى عن كتاب اللّه, ثمّ قال فى حديثه: (انّ اللّه نهى عن القيل والقال و فساد المال و كثرة السّؤال ,فقالوا: وأين هذا من كتاب اللّه؟
قال: انّ اللّه عزّوجلّ يقول فى كتابه: (لاخير فى كثير من نجواهم)(نساء/114) وقال: (لاتؤتوا السّفهاء اموالكم) (نساء /5) , و قال: (لاتسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم) (مائده/101).) 33
هرگاه مطلبى را براى شما گفتم, دليل قرآنى آن را از من بپرسيد. سپس فرمود: خداوند از بگو ومگو, به هدر دادن دارايى و پرسش زيادى نهى كرده است. اصحاب پرسيدند: اى فرزند رسول خدا اين سخن در كجاى قرآن آمده است؟ امام باقر(ع) فرمود: خداوند در قرآن مى گويد: در بسيارى از نجواهاى آنان خيرى نيست. ومى فرمايد: اموال خود را به دست سفيهان نسپاريد و فرموده است: از چيزهايى نپرسيد كه اگر براى شما آشكار گردد, مايه ناراحتى شما مى شود.
3. عبدالاعلى مى گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم دراثر افتادن به زمين, ناخنم قطع شده وبرآن پارچه اى بسته ام براى وضو چه كنم؟
امام فرمود:
(يعرف هذا و اشباهه من كتاب اللّه عزّوجلّ قال اللّه(ماجعل عليكم فى الدّين من حرج) (حج/78) فامسح عليه.) 34
[حكم] اين مورد و مانند آن, از كتاب خداوند فهميده مى شود وخداوند مى فرمايد:
خداوند در مسايل دين, حكم سنگين و طاقت فرسا برشما واجب نساخته است پس برهمان پارچه مسح كن.
4. حسن بن جهم مى گويد: امام رضا(ع) به من فرمود:
(اى ابا محمد نظر تو درباره ازدواج مرد مسلمان با زن مسيحى چيست, با اين كه زنى مسلمان داشته است؟
عرض كردم درمحضر شما نظر من چه ارزشى دارد! فرمود: اگر نظرت را بگويى, رأى مرا خواهى فهميد! عرض كردم ازدواج مرد مسلمان با زن مسيحى جايز نيست, چه اين كه زن قبلى وى مسلمان باشد يا غير مسلمان. امام فرمود: چرا جايز نيست؟ گفتم: به دليل آيه (ولاتنكحوا المشركات حتّى يؤمنّ) (بقره /221)
امام(ع) فرمود: درباره اين آيه چه مى گويى؟
(واحلّ لكم… والمحصنات من الّذين اوتوا الكتاب من قبلكم) (مائده/5)
گفتم آيه (لاتنكحوا المشركات… ) اين آيه را نسخ كرده است.
امام تبسّمى كرد و ديگر سخنى نفرمود.)
رواياتى ازاين قبيل تأكيد براين دارد, كه با وجود جامع بودن قرآن و قدرت پاسخ گويى آن به پرسشهاى مختلف فقهى, اين واقعيت را نيز نبايد از نظر دور داشت كه دستيابى بر مراد واقعى خداوند كارساده اى نيست وهركسى توان برداشت و استنباط مستقيم احكام را از آيات قرآن ندارد, بلكه بايد روش استنباط و مبانى و ملاكهاى آن را در مكتب(اهل ذكر) فراگرفت 36
اصحاب نيز پس از فراگيرى رهنمودهاى ائمه (ع) درفهم آيات الاحكام, از شيوه آنان الگو گرفته وبا رعايت احتياط به بيان فقه و تفسير آيات الاحكام پرداختند.
برهمين اساس مى بينيم كه برداشت ابن حيّان ازآيه 78 سوره حج, همان چيزى است كه امام صادق(ع)بدان تصريح كرده است.
ابن حيّان در توضيح آيه مى گويد:
( دردين تكليف واجبى وجود ندارد, مگراين كه اجازه ترك آن درموقع اضطرار داده شده است واين گشايش و رحمت الهى است براى مؤمنان در دنيا.)
طبيعى است كه تأمين نظر ائمه ورعايت رهنمودها و نقطه نظرهاى معصومين(ع) از سرعت كار اجتهاد براساس آيات قرآن مى كاهد وظرافت و دشوارى كار ونيز لزوم احاطه براصول كلى مذهب, اسباب نزول, روايات نبوي… ,شهامت و جرأت اجتهاد براساس قرآن را از بسيارى مى زدايد ودرنتيجه صاحب نظران حوزه فقه قرآنى كاهش مى يابند.
اين چنين است كه شيوه رايج در فقه قرآنى, از زمان امام باقر(ع) و پس از آن تا فرارسيدن عصر غيبت, شيوه روايت و نقل سخنان ائمه (ع) بوده است. واصحاب, حتّى معنى ومفهوم واژه ها و كلمات را نيز از امام مى پرسيده اند وآن را براى ديگران نقل مى كرده اند.

روش استنباطى اصحاب ائمه(ع)

دركنار شيوه نقلى, بنياد اجتهاد راستين واستنباط صحيح از آيات قرآن نيز در عصر حضور ائمه(ع) پى ريزى شد وبراساس رهنمود و توصيه و تشويق خود ائمه(ع)برخى از اصحاب كارآزموده, وارد ميدان تفقّه درآيات الاحكام شدند و به تفريع و برابرسازى اصول بر موارد جزئى پرداختند.
تأكيد بر نقل حديث و پرهيز از استنباط فردى, رهنمودهاى مقطعى و مصلحتى بود, درحالى كه تشويق به اجتهاد و استنباط و استفاده از عقل و نقل, اصلى كلّى در مكتب اماميه شناخته مى شود.
امام صادق(ع) فرمود:
(انّما علينا أن نلقى اليكم الاصول وعليكم أن تفرّعوا) 38
برماست كه اصول[قواعد كليّ] را دراختيار شما قرار دهيم و شما فروع را ازآنها به دست آوريد.
امام رضا(ع) فرمود:
(علينا القاء الاصول وعليكم التفريع) 39
برما بيان اصول است وبرشماست كه موارد جزئى را به دست آوريد.
درميان صحابه غيرتابعى, فضل بن شاذان ازاصحاب امام رضا, امام جواد, امام على النقى وامام حسن عسكرى(ع), يونس بن عبدالرّحمان از اصحاب امام كاظم وامام رضا(ع)… زرارة بن أعين از اصحاب امام باقر, امام صادق و امام كاظم(ع)درشمار طلايه داران فقه اجتهادى به حساب مى آيند و آنان با استفاده از مبانى اصولى, به بيان احكام فقهى مى پرداخته اند كه نمونه هايى از فتاواى متكى بر استنباط آنان در فروع كافى ياد شده است. 49
برخى ازآنان در فقه قرآنى نيز توان بالايى داشته و باشيوه اى خاص به استنباط ازآيات مى پرداخته اند.

شيوه بهره ورى اصحاب ائمه(ع) از آيات الاحكام

در يك نگاه مى توان گفت كه اصحاب ائمه (تابعان و غيرتابعان ) دربرداشت ازآيات الاحكام با وجود نقاط مشترك, هريك روشى ويژه داشته اند.
دراستفاده ازسياق آيات, ظواهر قرآن, روايات نبوى, اسباب نزول, قواعد اصولى و ناسخ و منسوخ, براى فهم و استنباط ازآيات الاحكام همه با هم اشتراك نظر دارند, ولى ميان اصحاب غير تابعى و تابعى درنحوه استنباط تمايزهايى وجود دارد كه به برخى ازآنها مى پردازيم.

1. پرهيز از استناد به سخن صحابه و تابعان

درآراى تابعان, استناد به سخن صحابه و يا تابعان ديگر ديده مى شود, درحالى كه آن گروه از اصحاب ائمه(ع) كه غيرتابعى شناخته مى شوند, درآراى خود به سخنان صحابه و تابعان استناد نجسته اند واين مى تواند به دليل آن باشد كه اجتهاد صحابه وتابعان را فاقد شرايط حجيّت مى دانسته اند.
فضل بن شاذان در مقام بيان ويژگيهاى فقه اهل سنّت مى گويد:
(اهل سنّت مى گويند: خداوند همه احكام مورد نياز انسانها را… در اختيار پيامبر(ص)قرار نداده است وآن حضرت هم احكام مورد نياز را نمى دانسته ويا بيان نكرده است. از اين رو, صحابه و تابعان پس از پيامبر(ص)با رأى خود احكام مورد نياز را استنباط كرده وآن را سنت ناميده اند ومردم را به عمل بدانها و پرهيز از عمل به غيرآنها واداشته اند در صورتى كه بين آراى آنان اختلاف وجود دارد.) 41

2. استناد به سخنان ائمه(ع)

استناد به سخنان ائمه(ع)يكى ديگر از ويژگيهاى غيرتابعان درفهم آيات الاحكام است; چه اين كه آنان پيش ازهرچيز, نظر امامان معصوم را در تفسير و تبيين مراد وحى معتبر دانسته اند و پيش ازهرچيز روايات را مورد توجه و بررسى قرار مى داده اند.
اين روايات در كتابهاى حديث و تفسير, بويژه تفسير هاى قمى, عياشى وبرهان وغيره ديده مى شوند, درحالى كه اين روايات در سخنان سعيد بن جبير, سدّى و زيد بن اسلم ديده نمى شود.

3. تصريح به قواعد اصولى

در اجتهاد صحابه غيرتابعى ازآيات الاحكام به قواعد اصولى تصريح شده است, درحالى كه تابعان به آن مبانى اصولى اشاره اى ندارند.
مقاتل بن حيّان درآيه 78 سوره حجّ به كليّت وعموم قاعده اضطرار و عسر و حرج تصريح دارد.
وفضل بن شاذان نيز درزمينه دلالت امرالهى, برنهى از ضدّ, تأكيد مى ورزد ودر لابه لاى مباحث فقهى يادآورى مى شود:
(امر خداوند به چيزى, نهى از خلاف آن چيز نيز هست.)

4. نقد اجتهاد عامّه درآيات الاحكام

چنانكه يادشد, در فتاواى تابعان, همخوانى فراوانى با آراى اهل سنّت وجود دارد كه گاه چهره شيعى تابعان را زير سؤال برده است, ولى در فتاواى فقهى آن دسته از اصحاب ائمه(ع) كه غيرتابعى بوده اند, به طور دقيق نقطه مقابل آن ديده مى شود; يعنى تا حدّ ممكن در برابر آراى فقهى عامّه از خود موضع نشان داده اند.
چنانكه فضل بن شاذان در نقد آراى اهل سنّت مى نويسد:
1. اگر گفته شود كه [درباب ارث]چرا با وجود يك دختر به يك خواهر نصف ارث را مى دهيد؟ ممكن است در جواب بگوييد: به جهت اين كه خداوند در كتابش مى فرمايد:
( …وله اخت فلها نصف ماترك)
اگر ميّت, خواهر داشته باشد نصف اموال را به ارث مى برد, ولى ما به شما مى گوييم: قسمت اوّل آيه را هم بخوانيد كه خداوند مى فرمايد:
(يستفتونك قل اللّه يفتيكم فى الكلالة إن امرؤ هلك ليس له ولد و له أخت فلها نصف ماترك) نساء /176
اگر مردى از دنيا برود كه فرزند نداشته باشد وتنها خواهرى داشته باشد نصف اموالى را كه به جا گذاشته, از او ارث مى برد.
دختر, فرزند انسان است وبا وجود فرزند, به خواهر ارث نمى رسد و شما هم اين را مى پذيريد, ولى مى گوييد سنت صحابه براين قرار دارد كه با وجود دختر, نصف ارث به خواهر تعلّق مى گيرد. ما در پاسخ مى گوييم كه سنّت صحابه برخلاف سخن خداوند است. 42
2. فضل بن شاذان در ردّ سخن ابوعبيد, سخنى استدلالى و دقيق دارد; چه اين كه ابوعبيد,معتقد بود كه هرچند خداوند طلاق را در طهر وپاكى قرار داده, ولى به ما خبر نداده است كه اگر طلاق در غير طهر واقع شد, صحيح نيست, فضل بن شاذان در پاسخ وى مى گويد:
(هرگاه خداوند به چيزى فرمان داد, لازمه فرمان الهى, نهى از انجام خلاف آن است; چه اين كه مى بينم خداوند ازدواج مرد با چهارزن را تجويز كرده است ولازمه آن بطلان ازدواج پنجم است. كعبه را قبله قرار داده است و لازمه آن بطلان نمازى است كه به سمت قبله گزارده نشده است …) 43

سه سخن درپايان

1. از مجموع آنچه آورديم اين نتيجه حاصل مى شود كه اصحاب اماميه, على رغم تنگناهاى سياسى و اجتماعى درميدان فقاهت و مباحث كلامى, با تكيه به معارف قرآنى و تعاليم اهل بيت, از منطقى استوار و برتر برخوردار بوده اند وهمواره قرآن را ملاك شناخت حقّ و باطل مى دانسته اند. اين درحالى است كه اهل سنّت با شعار قرآن گرايى, گرفتار ديدگاههاى معارض با قرآن بوده اند, چنانكه در مسأله ارث خواهر با وجود فرزند دختر و دلالت امر به شئ برنهى از خلاف آن و… نمونه هاى آن ارائه شد.
2. درخور درنگ است كه در آراء و ديدگاههاى صحابى غيرتابعى و در توضيح ايشان براى آيات الاحكام, روايات نبوى, احاديث اهل بيت, اسباب نزول, ناسخ و منسوخ ولغت مورد استفاده و استناد قرار گرفته است, ولى هرگز فتاوى اصحاب و يا تابعان مورد استناد واقع نشده است ودراين نكته, نشانه هاى بى اعتبارى آراى صحابه تابعى در نگاه صحابه غيرتابعى مشهود و درخور درنگ است.
3. كسانى چون نويسنده (ادب المرتضى) براين باورند كه فقهاى شيعه, پيش از غيبت كبرى حقّ اجتهاد و يا نيازبه اجتهاد نداشته اند و تنها به نقل حديث ائمه پرداخته اند, ولى اين قضاوت با شواهد موجود سازگار نيست, چه اين كه نمونه هاى ارائه شده, حكايت از استدلالهاى عقلى ونقلى دارد و نشان مى دهد كه عالمانى چون سعيد بن جبير وابن شاذان, براساس تفقه و به كارگيرى صحيح ابزار و منابع استنباط (ازآن جمله احاديث اهل بيت(ع)) به استخراج احكام فقهى قرآن مى پرداخته اند.


پی نوشت‌ها:

1. شيخ طوسى, محمّد بن حسن, رجال الطوسى, مكتبة الحيدرية, نجف 35; مامقانى, محمّدحسن, تنقيح المقال فى اسماء الرّجال, 1/ 428.
2. گروه مؤلفان, دائرة المعارف تشيّع, سازمان دائرة المعارف تشيّع, تهران , 1368, 2/258.
3. مامقانى, محمّدحسن, تنقيح المقال, 3/186.
4. ذهبى در تذكرة الحفّاظ, صنعانى را از دوستان على(ع)مى شمارد. ر.ك: تذكرة الحفاظ, 1/364
5. شيخ طوسى, محمّدبن حسن, رجال الطوسى/312و313, جهت توضيح بيشتر در زمينه آنكه افراد ياد شده از اصحاب ائمه(ع) بوده اند به بابهاى مختلف رجال طوسى ومامقانى مراجعه كنيد. همچنين برخى از آنان در شمار تابعين نيز شمرده شده اند كه به تفصيل بيشتر آن در شماره پيشين اين فصلنامه آمده است.
6. احمد عمرابوحجر, التفسير العلمى للقرآن فى الميزان, دارقتيبة , بيروت/46.
7. رشيد رضا, محمّد, مقدّمة تفسير مجمع البيان, طهران, ناصرخسرو, 1/7.
8. ابن نديم, محمّد, الفهرست, فن سوّم;
9.تهرانى, آغابزرگ, الذريعة الى تصانيف الشيعة, تهران,دار الكتب الاسلامية 4 /325
10. داوودى, محمّد بن على بن احمد, طبقات المفسرين, دارالكتب العلميّة, بيروت, 2/331; تهرانى, آغابزرگ , الذريعة الى تصانيف الشيعة, 4/315
11. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البيان, دارالمعرفة, بيروت, 1ـ2/560
12. احمد عمرابوحجر, التّفسير العلمى للقرآن فى الميزان, 46.
13. داودى, محمّد بن على بن احمد, طبقات المفسرين, 2/331 و 1/187
14. بحرانى, سيدهاشم, البرهان فى تفسير القرآن, قم, اسماعيليان , 1/558
15. قمى, على بن ابراهيم, تفسير القمى, قم, مكتبة الهدى, 1/155
16. موسوى جزائرى, سيّد طيّب, مقدمه تفسير قمى, 1/11
17. همان.
18. ذهبى, محمّدحسين, التفسير و المفسرون, داراحياء التراث العربى, بيروت, 2/97
19. ابن خلكان, وفيات الاعيان , بيروت, 2/374
20. خضرى بك, محمّد, تاريخ التشريع الاسلامى, مكتبة التجارية الكبرى, بيروت, /113
21. همان.
22. همان /115.
23. طوسى, محمّدبن حسن, اختيار معرفة الرّجال(رجال كشى), مؤسسة آل البيت لاحياء التراث, قم, 1/338
24. همان, 2/523.
25. مامقانى, محمّدحسن, تنقيح المقال, 2/32.
26. همان, 2/34.
27. موسوى جزائرى, طيب, مقدّمة تفسير قمى, 1/11.
28. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البيان, 9ـ10/456.
29. همان, 7ـ8/199.
30. همان, 3ـ4/292.
31. ذهبى, محمّدحسين, التفسير والمفسرون, 1/135.
32. فيض كاشانى, محمّدبن مرتضى, تفسير الصافى, مؤسسة الاعلمى, بيروت, 1/10
33. كلينى, محمّدبن يعقوب, فروع الكافى, دارالكتب الاسلامية, تهران, 5/300.
34. حرّعاملى, محمّدبن حسن, وسائل الشيعه, مؤسسة آل البيت لاحياء التراث, قم, 1/464.
35. بحرانى, سيّدهاشم, البرهان,1/449.
36. براى آگاهى بيشتر دراين زمينه ر.ك: وسائل الشيعة , 18/129
37. سيوطى, جلال الدين, الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور, بيروت, دارالفكر, 6/80
38. حرّعاملى, محمّدبن حسن, وسائل الشيعه, داراحياء التراث العربى, بيروت, 18/41 حديث 52.
39. همان, حديث 51.
40. كلينى, محمّدبن يعقوب, فروع الكافى, دارالكتب الاسلامية 7/88, 95, 97, 100, 101, 115, 116 ,121, 125, 148.
41. فضل بن شاذان, الايضاح, تهران, انتشارات دانشگاه تهران/4.
42. همان / 315.
43. كلينى, محمّدبن يعقوب, فروع الكافى, 7/92 و94.
44. محمّد عبدالحسن, مصادر الاستنباط بين الاصوليين و الاخباريين, قم, دفتر تبليغات اسلامى/37 به نقل از محى الدين عبدالرزاق, ادب المرتضى /75.

مقالات مشابه

دیدگاه فقه‌گرایانه مفسران در قصه حضرت یوسف(ع)

نام نشریهپژوهشهای قرآنی

نام نویسندهمحمد میرزایی, محمد امامی

امام جواد (ع) و استدلال به آيات در احكام

نام نشریهبینات

نام نویسندهاحمد صادقي اردستاني

تفسير تطبيقي آيه سٌکر

نام نشریهمطالعات تفسيري

نام نویسندهفاطمه وجدي سيس, عبدالله موحدي‌محب

توسعه‌پذیری ظرفیت فقهی قرآن

نام نشریهقرآن، فقه و حقوق اسلامی

نام نویسندهعبد الکریم بهجت پور, حامد معرفت

جایگاه مبانی در نظریۀ تفسیری شیخ انصاری

نام نشریهآموزه های قرآنی

نام نویسندهعلی راد, فضل الله غلامعلی تبار