مطالعات فقهى ـ قرآنى در عصر پيامبر

پدیدآورسید ابراهیم سجادی

نشریهفصلنامه پژوهشهای قرآنی

تاریخ انتشار1388/01/26

منبع مقاله

کلمات کلیدیداود (ع)

share 614 بازدید
مطالعات فقهى ـ قرآنى در عصر پيامبر

سيد ابراهيم سجّادى
پيشگفتار

فقه قرآنى, در عرصه فقه اسلامى وحوزه تفسير قرآن جايگاه ويژه اى دارد و سالهاست در قالب كتابهاى تفسير و يا درجاى جاى مجموعه هاى فقهى و باعنوان (تفسير آيات الاحكام) و يا (فقه القرآن) در دسترس علاقه مندان معارف قرآنى و شريعت آسمانى قرار مى گيرد. اين بخش از دانش اسلامى در سير تاريخى خود, گذشته در خور توجه و آموزنده اى دارد. از پيچ و خمها و فراز ونشيبهايى گذر كرده و به سير تكاملى خود ادامه داده است.
ازاين رو, ضرورى مى نمايد براى بهره بردارى بهتر و دريافتهاى بايسته از منبع جوشان و زلال قرآن در بخش فقه, علاوه بر مطالعات محتوايى, سيرتاريخى مباحث (آيات الاحكام) و پژوهشهاى فقهى قرآنى, به صورت مقايسه اى وعلمى به كاوش سپرده شود و دستاورد آن, در حوزه استنباطات فقهى و قرآن مورد استفاده قرار گيرد.
نوشته حاضر, اين گونه مطالعات را در تاريخ نخست تشريع و فقه (عصر پيامبر(ص), ائمه(ع), صحابه, تابعان) بررسى مى كند. بدان اميد كه راهى را در نگرش تاريخى به اين مقوله, بازگشايد و افقهاى تازه اى را در پيش ديد قرار دهد.

«پژوهشهای قرآنی»

بى ترديد, فقه قرآنى در زمان پيامبر, شكل گرفت. همزمان با نزول هرآيه از (آيات الاحكام), پيامبر بر اساس مسؤوليت ويژه اى كه داشت, به توضيح و تفسير آن مى پرداخت و پرسشها را پاسخ مى گفت وابهامات را برطرف مى ساخت. بدين گونه پيامبر, بنياد پيراسته تشريع را در اختيار جامعه آن روز قرار مى داد و اساس مستحكمى را براى بناى وسيع و گسترده شريعت اسلامى در ديگر روزگاران, به وجود مى آورد.
از اين رو, شايسته مى نمايد به گونه اى مختصر و گذرا, از چگونگى برخورد پيامبر با (آيات الاحكام) سخن به ميان آيد و خصوصيات اين دوره تاريخى, روشنى بيشترى بيابد. امّا پيش از پرداخت به اصل سخن, از ويژگيهاى عمومى(آيات الاحكام) دراين دوره, مى توان سخن گفت: دراين مجموعه دونكته زير, مهم تر مى نمايد:
1. غالب آيات يادشده, پس از هجرت نازل شده و ازجمله آيات مدني. به شمار آمده اند.1 حتّى برخى براين باورند كه جزدر مورد وضو, پيش ازهجرت تشريعى صورت نگرفته است.2
2. آيات الاحكام, بيشتر پاسخ گوى حوادث و رخدادهايى هستند كه درجامعه اسلامى آن روز, اتفاق مى افتاده است. كمتر موردى را مى توان يافت كه حكمى در قرآن مطرح شده و مفسران, سبب نزول براى آن ذكر نكرده باشند.3 هرسبب نزول, در متن خود مشكل فردى ويا اجتماعى را نهفته داشته و نزول راه حل و دستور آسمانى را مى طلبيد. براين اساس, آيه نازل شده, قبل ازهرچيز, به بيان وحل مشكل مى پرداخت وگاه شخص پيامبر(ص) ارتباط بين شأن نزول وآيه را مورد تأكيد قرار مى داد; از جمله:
*شخصى به نام: مزيد با زنى به نام: عناق, كه در مكه مى زيست, قصد ازدواج داشت. وى از پيامبر اجازه طلبيد. حضرت پاسخى نداد تا آيه: (الزانى لاينكح الاّ زانية أو مشركة…)(نور/ 3) نازل شد.
پيامبر آيه را براى او تلاوت كرد و تأكيد داشت كه باآن زن, ازدواج نكند.4
* مردى محرم شد وبا زعفران خود را خوشبو كرد, از پيامبر(ص) درباره عمره خود سؤال كرد. آيه نازل شد: (واتمّوا الحجّ و العمرة للّه)(بقره / 196). حضرت, پرسش كننده را خواست وبه او گفت: لباس را دور انداز و آثار زعفران را بشوى وآنچه را در حج انجام مى داده اى, در عمره نيز انجام ده.5
* پس ازنزول آيه: (فيه رجال يحبّون أن يتطهّروا) (توبه / 108), پيامبر گروه انصار را مخاطب قرار داد و از آنان سؤال كرد كه خداوند, از شما به نيكى ياد كرده است. پاكيزگى شما چگونه است؟ پاسخ دادند: ما براى نماز وضو مى گيريم و در موقع جنابت, غسل مى كنيم. حضرت فرمود: غيرازآن, چه مى كنيد؟ پاسخ دادند: موقع رفع حاجت, عورت را مى شوييم. پيامبر فرمود: مقصود آيه, همين است. اين خصلت را ترك نكنيد.6
ويژگى نمونه فوق, آن است كه پيامبر, با شيوه آموزشى خاصى كه درآينده توضيح داده خواهد شد, به بيان رابطه آيه و شأن نزول مى پردازد, به گونه اى كه قبل از تبيين پيامبر, آن رابطه مكشوف نبود و تنها در پرتو سخن ايشان, آشكار گشت.

نياز آيات الاحكام به تبيين پيامبر(ص)

باآن كه قرآن به زبان عربى و درجامعه عرب زبان نازل شد, امّا به دلايل گوناگون نياز به تبيين از سوى پيامبر داشت. آيات الاحكام, ازاين قاعده عمومى, مستثنى نبود. به دو عامل مهم در اين قسمت, اشاره مى شود:
1. قرآن, علاوه بر مفاهيم ظاهرى, ابعاد و مفاهيم بسيار و غيرآشكارى را درخود دارد كه از آن به (بطون قرآن) تعبير مى شود. 7
امام صادق(ع) مى فرمايد:
(ما من امر يختلف فيه اثنان الاّ وله اصل فى كتاب اللّه لكن لاتبلغه عقول الرّجال.)8
مقوله اى كه دونفر درباره آن اختلاف كنند [و راه حلّ آن درقرآن نباشد] وجود ندارد, ولى خرد انسانها, [گاه] به آن راه نيابد.
همچنين از امام باقر(ع) روايت شده است:
(انّ اللّه لم يدع شيئاً يحتاج اليه الامّة الاّ انزله فى كتابه و بيّنه لرسوله.)9
هرچه نياز انسانهاست, خداوند در قالب قرآن نازل كرده وبراى پيامبرش تبيين داشته است.
با توجه به روايات فوق, جامعيت و ابعاد غير قابل تصوير درك مفاهيم و احكام الهى از قرآن, نكته اى است ترديد ناپذير. امّا دراين مسير, بيان معصوم كمك كار است. بنابراين, پيامبر در زمان خويش, نقش انكارناپذيرى در ارائه ابعاد محتوايى قرآن داشته و راه را براى فهم (بطون قرآن) باز مى گشودند; مسؤوليتى كه در دوران پس از ايشان, امامان معصوم(ع) برعهده داشتند.
2. قرآن, گرچه كتاب تشريع و هدايت است, امّا پاره اى از حقايق و بويژه جزئيات احكام دينى, تنها با تبيين خود پيامبر, قابل فهم بوده است.
در روايتى, نقل شده است كه عمار ياسرخدمت پيامبر (ص)رسيد و اظهار داشت كه شب گذشته, جنب شده وآبى هم نداشته است. پيامبر(ص) فرمود: پس چه كردى؟ عمار گفت: لباسم را از تن درآوردم و خود را برخاك ماليدم. پيامبر فرمود: خداوند فرموده است: (فتيمّموا صعيداً طيّباً…)(مائده/6). آن گاه كيفيت تيمّم را براى او بيان داشت.10
عمار نيك مى دانست كه در موقع جنابت و دسترسى نداشتن به آب, و ظيفه او تيمّم است. چگونگى آن در پرتو بيان پيامبر(ص) براى او روشن شد و اگر پيامبر به بيان آن نمى پرداخت, كيفيت تيمّم در ابهام مى ماند.
با توجه به دو نكته يادشده, ضرورت تفسير قرآن از سوى پيامبر و نيز رخداد آن, ترديد ناپذير است. امّا اين كه در چه سطح و اندازه از قرآن توسط پيامبر, تفسير شده است, مورد اختلاف است.. قدر مسلّم آن است كه پيامبر(ص) به رفع ابهامات آيات مى پرداخت و مشكلات آن روز مسلمانان را درفهم قرآن, برطرف مى ساخت. اين نكته, از آيه شريفه زير استفاده مى شود:
(وانزلنا اليك الذّكر لتبيّن للنّاس ما نزّل اليهم) نحل/ 44
قرآن را فرستاديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان فرستاده شده, روشن بيان كنى.
براين اساس, پيامبر(ص) هرنوع ابهام را از اوامر و نواهى و حدود و فرايض احكام الهى مى زدود.11 روايات ابن مسعود و عمر شاهد براين نكته اند:
ابن مسعود مى گويد:
(ما هر زمان كه ده آيه از پيامبر فرا مى گرفتيم, از آنها نمى گذشتيم مگراين كه آنچه از علم و عمل درآن نهفته بود, مى آموختيم.)12
عمربن خطاب مى گويد:
(آخرين آيه اى كه برپيامبر نازل شد آيه ربا بود. پيامبر(ص) هنوز به تفسير آيه نپرداخته بود كه چشم از جهان فروبست.)13
روايات بالا به ضميمه آيات بسيار و از جمله تعابير متفاوتى در روش پيامبر از قبيل (يتلو عليهم آياته) و (يعلّمهم الكتاب و الحكمة) 14نشان مى دهد كه سيره پيامبر آن بود كه تلاوت و تعليم قرآن را دركنار يكديگر, مطرح كند و تفسير قرآن را چون تلاوت آيات وحى, از جمله مسؤوليتهاى اصلى خويش بشمارد.

منبع مورد استفاده پيامبر(ص) در آيات الاحكام

بى ترديد, پيامبر چونان ديگر مفسران از شيوه هاى معمول تفسيرى سود نمى جسته, بلكه تبيين او بر وحى استوار بوده است, امّا سخن در اين است كه آيا منبع مورد بهره بردارى ايشان تنها قرآن بوده است, يا گونه اى ديگر از (وحى) وجود داشته كه ايشان در تفسير قرآن وازجمله آيات الاحكام, ازآن استفاده كرده است.
برخى چون شافعى براين عقيده بودند كه پيامبر تمام احكام را از قرآن مى فهميد و اعلان مى كرد. 15 سعيدبن جبير نيز عقيده داشت كه مصداق و ريشه تمامى احاديث صحيح را در قرآن پيدا كرده ام.16
ديدگاه فوق, معتقد است كه احاديث نبوى در تفسير قرآن, سرچشمه اى جز كتاب وحى ندارد. بنابراين, حديث نبوى, شاخسار شجره قرآن به شمار مى آيد.
درنقطه ديگر, گروهى معتقدند كه پيامبر(ص) وحى ويژه اى در موارد تفسير آيات, دريافت مى داشت. اين تلقى, از مستندات زير سود مى جويد:
1. درقرآن آمده است:
(وانزل اللّه عليك الكتاب والحكمة و علّمك مالم تكن تعلم…) نساء / 113
خداوند كتاب و حكمت را برتو فروفرستاد و آنچه را از پيش نمى دانستى, به توآموخت.
درآيه فوق از دونكته سخن به ميان آمده است:
نزول كتاب(قرآن), نزول حكمت و آموختن مفاهيم از پيش ناآشنا. بخش اخير, مى تواند اشاره به وحى هاى ويژه اى باشد كه تفسير آيات قرآن را براى پيامبر ميسر مى ساخت.
2. مقدام بن معدى كرب از پيامبر(ص) نقل مى كند:
(ألا انيّ اوتيت القرآن و مثله معه.)17
بدانيد كه قرآن و مشابه آن با هم در اختيارم نهاده شد.
3. در روايتى عايشه نقل مى كند:
پيامبر, تنها به تفسير آياتى مى پرداخت كه علم آنها را ازجبرئيل فراگرفته بود.18
به نظر مى رسد كه دو ديدگاه, از تمام زوايا درست نباشند, همان گونه كه پيش از اين اشارت شد. مسلماً با توجه به آياتى مانند: (ان أتّبع الاّ مايوحى اليّ)(انعام / 50), (انّما اتّبع مايوحى اليّ من ربّى)(يونس / 15), پيامبر(ص) تنها در مسير وحى حركت مى كرد و سخن مى گفت.
ابن عمروبن العاص مى گويد:
پيامبربا انگشت به لبهاى خود اشاره كرد و گفت:
(اكتب فوالذى نفسى بيده مايخرج منه الاّ الحقّ.)19
[سخنانم را] بنويس. سوگند به آن كه جانم در اختيار اوست, از لبانم جز حقيقت بيرون نمى آيد.
اين گونه شواهد, دليل آنند كه پيامبر(ص) خارج از مدار وحى, به تفسير نپرداخت, امّا نه تمامى تفسيرپيامبر(ص) مستند به وحى ويژه است و نه همه آنها برخاسته از فهم حضرتش از قرآن. براى هريك, مواردى مى توان جست و ارائه داد. هرچند شمار و نسبت گيرى آن, بحث ديگرى است و تحقيق آن, مجال گسترده ترى را مى طلبد.

تفاسير موجود از پيامبر(ص) در آيات الاحكام

در كتابهاى علوم قرآن, تفسير و منابع حديثى و فقهى, روايات تفسيرى پيامبر(ص) بسيار محدود است. با توجه به مسؤوليت ويژه پيامبر در تفسير و تبيين احكام و آيات, اين سؤال درخور طرح است كه آيا تفاسير نبوى از آيات, به احاديث موجود, محدود مى شود؟
پذيرفتن اين سخن, بسيارمشكل وبا رسالت ويژه ايشان در تفسير و تبيين آيات وحى, ناسازگار مى نمايد, بنابراين, بايستى به علل اين مسأله, بذل توجه داشت:
1. ممنوعيت تدوين حديث نبوى پس از رحلت ايشان, مورد اجماع محققان و تاريخ نگاران است. اين نكته, مى تواند در محدوديت احاديث تفسيرى پيامبر(ص) مؤثر بوده باشد. دراين مدّت, روايات فراوانى به بوته فراموشى سپرده شد و بعضى در قالب سخنان صحابه و تابعان درآمد.
ابن قيم جوزيه مى گويد:
(اصحاب پس از فراگرفتن معنى آيات از پيامبر(ص) آن الفاظ را در قالب الفاظ خودشان بيان مى كردند.)20
مى توان گفت كه اين شيوه بعد از ممنوع بودن نگاشتن حديث رواج يافته بود, تا در استناد الفاظ به پيامبر (باتوجه به منع نگاشتن) به ترديد نيفتند, بلكه با نقل معانى و بدون تقيد به يادكرد آن از پيامبر, به تفسير آيات مى پرداختند.
2. اصحاب پيامبر(ص) در دريافت تفسير قرآن واز جمله آيات الاحكام, ظرفيت يكسان نداشتند. از اين رو, هريك به ميزان توان خويش از چشمه دانش پيامبر(ص) سيراب شده است. بنابراين, كم بودن احاديث نبوى نه به واسطه نبود بيان پيامبر(ص), بلكه به واسطه ظرفيتهاى استعدادى مخاطبان پيامبر بود.
مسروق بن اجدع مى گويد:
(پس از همنشينى با ياران پيامبر, آنان را چونان آبگيرهاى بيابان ديدم. برخى به اندازه نوشيدن يك سوار وبرخى براى سيراب شدن دو سوار و بعضى به اندازه نياز ده سوار وبعضى از آبگيرها تمام ساكنان زمين را مى تواند سيراب كند.)21
برابر اعتراف همگان, على(ع) سرآمد تمام ياران پيامبر(ص) بود. على(ع) مى فرمايد:
(واللّه ما نزلت آية الاّ و قدعلمت فيم انزلت و اين نزلت. انّ ربّى وهب لى قلباً عقولاً و لساناً سئولاً.)22
به خدا سوگند كه آيه اى نازل نشد, مگر اين كه دانستم كه كجا و درباره چه نازل شده است, چون خداوند به من قلبى متفكر و زبانى جويا و پرسان موهبت كرده است.
در روايتى, على(ع) به سليم بن قيس هلالى فرمود:
(فمانزلت على رسول اللّه آية من القرآن الاّ اقرأنيها و املأها عليّ فكتبتها بخطّى و علّمنى تأويلها و تفسيرها و ناسخها ومنسوخها… خاصّها وعامها… وماترك شيئاً علّمه اللّه من حلال و لاحرام ولاامر ولانهى كان اويكون ولاكتاب منزل على احد قبله من طاعة او معصية الاّ علّمنيه….)23
هيچ آيه اى برپيامبر(ص) نازل نشد, مگر اين كه پيامبر(ص) آن را برمن خواند و املا كرد و من آن را به قلم خود نوشتم و به من تأويل و تفسير ناسخ و منسوخ… و خاص و عام آن آيات را آموخت… وچيزى از حلال, حرام,امر, نهي… را كه خدا به او آموخته بود نگذاشت, مگر اين كه به من تعليم فرمود.
درپرتو برخوردارى از چنين آگاهى وسيعى از معانى قرآن, على(ع) فرمود:
(لو شئت ان اوقر سبعين بعيراً من تفسير ام القرآن, لفعلت.)24
اگر بخواهم هفتاد شتر را از تفسير سوره حمد, باركنم, مى توانم.
ابن عباس مى گويد:
(شبى, از سرشب تا به صبح, على(ع) درباره تفسير باء بسم اللّه براى من سخن گفت.)25
بنابراين, تفاسير پيامبر به گونه اى كامل و فراگير نزد على(ع) بوده و پس ازآن بزرگوار جلوه هاى دانش قرآنى على(ع)را بايد نزد وارثان معصوم 26وبرخى شاگردان آن حضرت, از قبيل ابن عباس جست وجو كرد كه درباره بهره گيرى خود از دانش قرآنى على , اين گونه سخن مى گويد:
(آنچه از تفسير قرآن دريافته ام, از على بن بى طالب(ع) است.)27
درجاى ديگر اظهار مى دارد:
(على(ع) دانشى را فراهم آورد كه پيامبر اسلام بدو تعليم داد و آگاهى پيامبر(ص) از علم الهى منشأ گرفته بود و دانش و آگاهى على(ع) از علم پيامبر(ص) مدد مى گرفت. وآگاهى من از علم على(ع) الهام گرفته است و دانش من و علم اصحاب و ياران پيامبر(ص) در كنار علم على(ع) مانند قطره آبى است, كنار هفت دريا.)28
پرسشى كه ذهنها را نبايد آرام گذارد, اين است كه چرا در كتابهاى فقهى و حديثى عامه, از معلومات بيكران على(ع) جز مقدارى ناچيز راه نيافته است, تا تمامى مسلمانان از اين منبع فياض و زلال بهره ببرند؟ واز اين طريق پيوندشان را با اقيانوس علم نبوى, استحكام بيشترى بخشند؟
از اين پرسش چند گونه پاسخ داده شده كه بهترين آن, پاسخ محقق و دانشمند مصرى ابوزهره است:
(علّت اين كه روايات و فقه على(ع) از ديد جمهور مسلمانان مخفى مانده است, به حكومت امويان بازمى گردد, زيرا معقول نيست كه از بالاى منابر به على(ع) لعن بفرستند و درعين حال, علما را آزاد گذارند تا علم على(ع) را بازگو كرده و فتاوى و سخنان او را براى مردم نقل كنند, خصوصاً آثارى كه مربوط مى شود به اساس حكومت اسلامى. عراق نيز كه علم على(ع) درآن جا نشر يافت, درآغاز در دست حكام سخت گير و خشن اداره مى شد و امكان اين را نداشت كه علم على(ع) در بين مردم گسترش يابد.)29
شاهد گوياى اين واقعيت تلخ تاريخى, سخن حسن بصرى در پاسخ يونس بن عبيد است كه از وى پرسيد:
(شما كه پيامبر(ص) را نديده ايد, چگونه مى گوييد: (قال رسول اللّه(ص))؟
حسن بصرى گفت:
(پسربرادرم مطلبى را پرسيدى كه پيش از تو كسى از من سؤال نكرده است. اگرمنزلت و مقام والايى پيش من نمى داشتى, اين راز را نمى گفتم. تو مى بينى كه در چه زمانى قرار داريم [زمان سلطه حجاج]. هرچه شنيدى از من كه مى گويم: قال رسول اللّه, پس بدان آن را از على(ع) نقل كرده ام, ولى در زمانى قرار دارم كه نمى توانم از على(ع) نام ببرم.)30

شيوه هاى پيامبر در تبيين و تطبيق آيات الاحكام

پيامبر(ص) به دليل نياز و ابتلاى مسلمانان و درمواردى به جهت ناتوانى فهم انسانها از رسيدن به واقعيت امر دينى, ناگزير بود كه مراد واقعى خداوند را از واژه ها و جملات آيات الاحكام, به گونه فشرده و گويا بشناساند وبه بيان ناسخ منسوخ, تقييد و تخصيص كه در مورد اين بخش از آيات صورت گرفته بود, بپردازد وبدين وسيله, هرگونه ابهام و اجمال را از مسير عمل به شريعت قرآنى دورنمايد.
همان گونه كه تمام برخوردها, تلاشها, مجاهدتها, اقدامات اصلاحى ـ تربيتى و دعوت به اسلام, براساس شيوه هاى معيّن و ملاكهاى انتخاب شده مؤثر وبرتر, انجام مى گرفت, تبيين (آيات الاحكام) نيز با شيوه هاى مشخصى كه در لابه لاى روايات موجود, درخور مطالعه اند, صورت گرفته است كه اينك به چهار نمونه از آنها اشاره مى شود:

1. تطبيق آيه بر سبب نزول

همان گونه كه پيشتر يادآورى شد, بيشتر آيات مربوط به فقه, شأن نزول دارد و پس از حادثه و رخدادى, بر پيامبر(ص) وحى شده وپيامبر(ص) نيز در معرض ديد افرادى به گونه اى مستقيم و ياغيرمستقيم بر پيوند آيه با سبب نزول آن, تكيه داشته و حكم موجود درآيه را بر مورد شأن نزول آيه تطبيق كرده است. دراين باره, افزون بر نمونه هايى كه پيش از اين ارائه شد, شأن نزول آيه قذف: (والّذين يرمون ازواجهم…) (نور / 6-7) 31و سبب نزول آيه ظهار: (قد سمع اللّه قول الّتى تجادلك فى زوجها…) (مجادله / 1-2) و غيره, درخور مطالعه است.32

2. آموزش عملى

در مواردى به قصد تعليم و آموزش فرمان الهى, پيامبر(ص) به صورت عينى و عملى مفاهيم قرآنى را به نمايش مى گذاشت و راه عمل به قرآن را هموار مى ساخت. روايات زير, نمونه هاى آن است:
* از جمله آياتى كه مفهوم كلى را مطرح كرده, آيات نماز است كه امر(اقيموا الصّلوة) ويا جمله مشابه آن را در متن خود دارد و به قصد روشن شدن حقيقت نماز و چگونگى به پاداشتن آن, پيامبر(ص) فرمود:
(صلّوا كما رأيتمونى اصلّى.)33
* در داستان تيمّم عمّار ياسر كه پيش از اين ياد شد, پس از تلاوت آيه تيمّم, پيامبر دستهاى خود را بر زمين زد وبه هم ماليد. آن گاه دو دستش را برپيشانى مبارك و سپس كف هردست را بر پشت دست ديگر كشيد 34وبا اين عمل حقيقت تيمّم را شرح داد.
* سلمان فارسى مى گويد:
مردى بر پيامبر(ص) وارد شد و گفت: السلام عليك يارسول اللّه, حضرت پاسخ داد: وعليك ورحمة اللّه. سپس كسى ديگر وارد شد وگفت: السّلام عليك يا رسول اللّه ورحمة اللّه. پيامبرفرمود: وعليك و رحمة اللّه وبركاته. آن گاه شخص سومى وارد شد وعرض كرد: السّلام عليك ورحمة اللّه وبركاته. حضرت فرمود: وعليك. آن مرد عرض كرد:اى پيام آور خداوند پدر و مادرم فدايت, مرد اول و دوم بر تو سلام كردند و جوابى كه به آنان دادى, بيشتر و طولانى تر است از جوابى كه به من دادى؟ حضرت فرمود: تو چيزى براى ما باقى نگذاشتى و خداوند مى فرمايد:(واذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا بأحسن منها او ردّوها)(نساء / 87) پس ما سلام تو را همان گونه جواب داديم.35
دراين روايت, پيامبر(ص) با عمل خود, آيه تحيّت را تفسير كرده است.

3. شرح آيات

بخش عمده اى از تفاسير نبوى, شرح و تفسير واژگان و جملات مبهم است. بيان پيامبر, موجب آن بود كه آيات از ابهام اوليه بيرون آيند و مسلمانان در مقام عمل, دچار ترديد و سرگردانى نشوند.
مثالهاى زير چند نمونه آشكار اين موارد است:
* ابن عمر مى گويد: پيامبر(ص) درباره توبه اهل قذف, كه درآيه: (الاّ الّذين تابوا من بعد ذلك)(نور / 5) آمده, فرمود:
(توبتهم اكذابهم انفسهم, فان كذبوا انفسهم قبلت شهادتهم.)36
توبه قذف كنندگان به اين است كه خودشان را تكذيب كنند و پس از آن كه گفتند قذف ما حقيقت ندارد, شهادت آنان پذيرفته مى شود.
* از على(ع) نقل شده است كه پيامبر(ص) درباره مفهوم (احصان) در مورد كنيز كه درآيه:(… فاذا أحصنّ فان أتين بفاحشة فعليهنّ…) (نساء / 25) ذكر شده است, فرمود:
(احصانها اسلامها و عفافها.)37
احصان در مورد كنيزان عبارت است از اين كه اسلام را پذيرفته و پاكدامنى را پيشه سازند.
* انس مى گويد: از پيامبر(ص) درباره مفهوم استطاعت در آيه: (للّه على النّاس حجّ البيت من استطاع اليه سبيلاً) (آل عمران/ 92) سؤال شد, حضرت فرمود:
(الزاد والراحلة)38
توشه و بار را داشته باشد.
با مطالعه روايات يادشده, اين نتيجه گيرى قطعى مى نمايد كه بدون دخالت بيان پيامبر(ص), درك و شناخت ماهيت توبه قذف كننده (كه شرط قبولى شهادت او به حساب مى آيد) واحصان كنيز كه شرط سبك شدن حدّ زنا براى اوست واستطاعت در حجّ و دهها آيه ديگر, امكان پذير نبوده و در نتيجه عمل به اين تكاليف نيز به صورت صحيح ممكن نمى گرديد.

4. استدلال به آيات درفروع فقهى

در موارد گوناگون پيامبر پس از مطرح شدن مسائل فقهى, حكم را بيان فرموده, آن گاه به آيه قرآن تمسك مى جويد و گاه چگونگى دلالت آيه را نيز تذكر مى دهد.
بنابراين, نمونه ها و رواياتى كه دراين باره ذكر مى شود, از دو بعد درخور مطالعه است. هم از اين جهت كه گونه اى تفسير است كه باشيوه معينى ارائه شده و هم بدان جهت كه استدلال فقهى قرآنى درآن نهفته است. پس بايد با ديد كنجكاوانه ترى مورد تأمل قرار گيرد.
نخست نمونه هايى از استدلالهاى پيامبر(ص) به آيات الاحكام را مطالعه مى كنيم:
* ابوبصير از امام صادق(ع) نقل مى كند:
پيامبر(ص) فرمود: (شارب الخمر لاتصدقوه اذا حدث و لاتزوّجوه اذا خطب ولاتعودوه اذا مرض و لاتحضروه اذا مات و لاتأمنوه على امانة, فمن ائتمنه على أمانة فاهلكها فليس على اللّه ان يخلف عليه و لا أن يأجره عليها لأنّ اللّه يقول:(ولاتؤتوا السّفهاء اموالكم) (نساء/ 5) و أيّ سفه أسفه من شارب الخمر.)39
شرابخوار را وقتى كه سخن مى گويد, راستگو مپنداريد و وقتى كه خواستگارى مى كند, به او زن ندهيد و هنگامى كه بيمار شد, عيادت نكنيد و زمانى كه مُرد, بر جنازه او حاضر نشويد و او را برامانتى امين نشماريد. پس اگر كسى امانتى به او سپرد و او ازبين برد, خداوند آن را جبران نخواهد كرد و اجر و پاداش دربرابر امانت از دست رفته به صاحب آن نخواهد داد, زيرا خداوند فرمود: (اموال خود را به سفيهان ندهيد) و كدام سفيهى, سفاهتش از شرابخوار بيشتر است.
* ابن عباس مى گويد:
(پيامبر(ص) فرمود: (حرمت التّجارة يوم الجمعة مابين الاذان الاول الى الاقامة الى انصراف الامام, لانّ اللّه يقول: (ياايّهاالذين آمنوا اذا نودى للصّلاة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكراللّه و ذروا البيع…) 40 جمعه/ 9
بين اذان اول و اقامه و انصراف امام [تمام شدن نماز] تجارت و معامله حرام است, زيرا خداوند فرموده است: (اى مؤمنان! زمانى كه براى نماز جمعه ندا داده شد, بى درنگ به سوى ياد خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد.
* پيامبر(ص) فرمود:
(كل العتق يجوز له المولود الاّ كفارة القتل, فان اللّه تعالى يقول: (فتحرير رقبة مؤمنة) (نساء/ 92). قال: يعنى بذلك مقرّة قد بلغت الحنث.)41
درآزاد ساختن بردگان [ موارد كفاره] آزادى كودك كفايت مى كند, مگر در كفاره قتل, زيرا خداوند متعال مى فرمايد:(پس برده مؤمن آزاد شود) فرمود: مراد آيه اين است كه برده, اقرار(به اسلام) كرده, و به حد بلوغ رسيده باشد.
سخن اساسى كه دراين بخش از نوشته, قابل طرح و نيازمند به بررسى به نظر مى رسد, اين است كه آيا هدف پيامبر(ص) ازاين نوع پردازش به آيات, تفسيرو حداكثر تطبيق كلى بر قضاياى جزئى بوده است؟ ويانوعى اجتهاد و ارجاع به قواعد اصولى است كه صدها سال بعد از زمان پيامبر در قالب دانشى به نام (علم الاصول) به وجود آمده و تكامل يافته است؟
قبل از پرداختن به پاسخ اين گونه پرسشها, يادآورى اين مطلب لازم است كه بين مسلمانان درباره اجتهاد پيامبر(ص) اختلاف شديد و عميقى وجود دارد:
اشاعره و بسيارى از معتزله,42 و اماميه,43 براين باورند كه اجتهاد, شايسته پيامبر نيست, ولى بيشتر اصوليان اهل سنت, اجتهاد را براى پيامبر روا مى دانند.
برخى از قائلين به اجتهاد پيامبر, آن حضرت را تا سرحد يك انسان معمولى, كه به اجتهاد دست مى زند و گاه به واقعيت دست پيدا مى كند و زمانى هم خطا مى كند,44 رسانده اند وبعضى ديگر همچون قرطبى 45و فخررازى مى گويند در اجتهاد پيامبر, خطا راه ندارد وهميشه برابر با واقع است و بعضى دراين وادى فكرى راه توقف را پيش گرفته واز گفتن آرى, يا نه سرباز زده اند.46
اين نوشتار, مجال بررسى اقوال و آراء و نقد دلايل را ندارد, ولى پافشارى بر اين حقيقت و واقعيت قرآنى را لازم مى شمارد كه پيامبر درچهارچوب وحى حركت مى كرده و درمقام تشريع و تبليغ و هدايت, هيچ گاه و درهيچ شرايط گرچه براى يك لحظه هم مسيروحى را رها نكرده اند واين, درآيات چندى مورد تأكيد قرار گرفته است:
1. (… إن أتّبع الاّ ما يوحى إليّ…) انعام / 50, يونس / 15
من پيروى نمى كنم مگر آنچه را كه به من وحى مى شود.
2. (قل انّما أتّبع ما يوحى إليّ من ربّي…) اعراف/ 203
تنها چيزى را پيروى مى كنم كه از سوى پروردگار به من وحى مى شود.
3. (انّا أنزلنا اليك الكتاب بالحقّ لتحكم بين النّاس بماأراك اللّه…) نساء / 105
همانا اين كتاب(قرآن) را به راستى برتو نازل كرديم تا بدان سان كه خدا به تو آموخته و بنموده است, ميان مردم داورى كنى.
باتوجه به آيات فوق, به اين نتيجه مى رسيم كه استدلال پيامبر(ص) به آيات, گرچه ازنوع مراجعه به ظواهر قرآن است و توجه به آن, با قطع نظر از روايات وآياتى كه مصونيت و عصمت پيامبر(ص) را مطرح مى كند, ممكن است اين ذهنيت را پديد آورد كه اين عمل پيامبر, اجتهاد است واجتهاد ممكن است برابر واقع باشد يا مخالف آن, ولى تعمق و تدبر درآيات قرآن, احتمال مخالفت نظر پيامبر را باواقع ازميان مى برد ويادآور مى شود كه در چنين مواردى نيز پيامبر(ص) پيرو وحى است وآنچه به زبان مى آورد, حق و حقيقت است, نه ازآن نوع استظهارهايى كه آميخته با وهم واحتمال خلاف باشد.
پيامبر(ص) بااين كه هرحكم و سخنى كه به زبان مى آورد, پذيرفته نزد مسلمانان بود و كسى به خود اجازه نمى داد كه ازآن حضرت, دليل وبرهان قرآنى بخواهد و كلامش را مستند به كتاب كند, درعين حال, پيامبر مراجعه به قرآن مى كرد و مدعايش را با دلايل قرآنى مستحكم مى ساخت, تا بدين وسيله اهداف زير را دنبال كند:
1. درزمان حياتش, سيره مراجعه به قرآن را زنده سازد و به مسلمانان بياموزد كه در صورت روبه رو شدن با مسائل جديد ومطرح شدن فروع فقهى, بلاتكليف نمانده و از لابه لاى آيات قرآن, حكم مورد نيازشان را به دست آورند.
مسلمانان نيز با مشاهده اين سيره پيامبر(ص) حتّى درزمان حيات ايشان, خودشان را مجاز دانستند كه مسائل خود را در قرآن بجويند و ازاين طريق به وظيفه تدبر, تعقل و تفقّه كه از سوى خود قرآن مطرح شده است, در بخش (آيات الاحكام), عمل كنند كه نمونه هايى دراين رابطه يادآورى خواهد شد.
2. پيامبر با اين شيوه, نسبت به معيار و ملاك استدلال به آيات قرآن در فقه راهنمايى مى كند واين نكته را مى آموزد كه براى هرحكمى, به هرآيه اى از آيات قرآن نمى توان استدلال كرد.
مطالعه رواياتى كه مشتمل براستدلالهاى قرآنى پيامبر(ص) درفقه است, مى تواند محققان را راهنمايى كند و قواعد فقهى, اصولى, ادبى وقرآنى مورد نظر در استدلال پيامبر(ص) را به آنان بشناساند و مشروع بودن استفاده از چنين معيارهايى را در موارد همانند, براى آنان يادآورى نمايد.
3. پيامبر با روش خود, روشن كرد كه درعين نياز به وحى درفهم قرآن, پاره اى از احكام آن براساس شيوه متعارف و شناخته شده در زبان عربى, استوار است. پس براى دسترسى به مفاهيم قرآنى, از شناخت اصول و قواعدى كه درعرف وادبيات عربى و انسانى, ملاكيت دارند و ممكن است درفهم احكام فقهى از قرآن نيز سودمند باشند, نبايد غفلت كرد.

مبانى استدلال پيامبر به آيات الاحكام

جداى ازمباحث گذشته در چگونگى تفسير نبوى ازآيات, نمى توان ازاين نكته غفلت داشت كه به احتمال قوى, گونه هاى مختلف استدلال پيامبر(ص) به آيات, مبتنى بر قواعد و مبانى عام و كلى است كه آن حضرت افزون بر ارائه حكم, آن مبادى و مبانى و قواعد را به گونه اى ضمنى و التزامى عرضه كرده است. بعيد نمى نمايد كه بسنده نكردن پيامبر به صرف بيان حكم بلكه طرح حكم همراه با استدلال به آيات, براى آن بوده است كه اولاً عمق و گستره مفاهيم آيات وحى معلوم گردد و ثانياً قواعد و مبادى عمومى وقابل استفاده براى فهم (آيات الاحكام) خود را نشان دهد.
دراين نگرش مختصر, مجال بررسى گسترده در شناخت سند, دلالت و جهت صدور روايات مورد استناد نيست. ازاين رو, با فرض پذيرش روايات, چگونگى استدلال حضرت ومبانى و قواعد به كارگرفته شده, مورد اشارت قرار خواهند گرفت ودراين ميان, به ذكر سه نمونه بسنده مى شود, تا گوشه اى ازاين گونه قواعد و مبانى استدلال و فهم آيات, خود را نشان دهد.

1. الغاء خصوصيت مورد

عبدالاعلى بن اعين مى گويد:
قال رسول اللّه (ص) من كان يؤمن باللّه و اليوم الاخر فلايجلس فى مجلس يسبّ فيه امام او يغتاب فيه مسلم, انّ اللّه يقول فى كتابه:(فاذا رأيت الّذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم حتّى يخوضوا فى حديث غيره…)47 انعام / 68
هركه ايمان به خدا و روزآخرت دارد, نبايست بنشيند در مجلسى كه درآن به امامى دشنام داده مى شود ويا از مسلمانى غيبت به عمل مى آيد, زيرا خداوند در كتابش مى فرمايد:
پس زمانى كه ديدى كسانى را كه آيات ما را به استهزا مى گيرند, پس ازآنان روى بگردان تازمانى كه به سخنى غيرازآن روى آورند.
در تفسير پيامبر(ص) از مورد آيه, مشركانى كه قرآن را مورد اهانت قرار مى دادند, الغاى خصوصيت گرديده و هرعمل ظالمانه اى كه آن را خداوند روا نمى شمارد, معيار قرار داده شده است.

2. بهره گيرى از اطلاق

در روايتى از ابوامامه آمده است: پيامبر (ص) فرمود:
(لايحلّ تعليم المغنيات و لابيعهنّ و لاشراؤهنّ ولاالتجارة فيهنّ و ثمنهنّ حرام و ماانزلت عليّ هذه الآية الاّ فى مثل هذاالحديث:
(ومن النّاس من يشترى لهوالحديث ليضلّ عن سبيل اللّه…) 48 لقمان/6
آموزش زنان آواز خوان, فروش, خريد و تجارت در مورد آنان جايز نيست و قيمت آنها حرام است ونازل نشده است برمن اين آيه, مگر درباره اين گونه سخن:
كسانى از مردم مى خرند حديث و سخن بيهوده را تا از راه خدا به بيراهه بكشاند.
جمله (الاّ فى مثل هذا الحديث) گوياى اين است كه كلمه (لهوالحديث) مصاديق زيادى را شامل است كه صداى زنان آواز خوان يكى ازآنهاست و چنين گستره اى از اطلاق (لهوالحديث) و محدود نشدن آن, قابل استفاده است.

3. استدلال به عطف

فاطمه دختر قيس مى گويد:
از پيامبر(ص) سؤال كردم كه آيا غير از زكات, حق مالى ديگرى بر دارايى انسان تعلق مى گيرد؟
پيامبر(ص) اين آيه را تلاوت فرمود:(… وآتى المال على حبّه ذوى القربي… و آتى الزّكاة و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا…) 49 بقره / 177
پيامبر(ص) در روايت بالا, براى وجود حقّ مالى غيرزكات به آيه شريفه استناد مى جويد و ظاهراً مبناى استدلال فوق, حرف عطف است كه ظاهر آن, اين است كه دوجمله, از دوحقّ مالى جداگانه سخن مى گويند و هرمسلمان, افزون بر زكات, موظف به پرداخت حقّ مالى ديگرى است.
در جمع بندى كلى, مى توان ادعا داشت كه پيامبر (ص)به گونه هاى مختلف راه مراجعه به قرآن و فهم حكم شرعى را براى اصحاب و يارانش باز كرد و قواعد عمومى استفاده از آيات وحى را براى ايشان بيان داشت وبا بيانها و استدلالهاى قرآنى, مبانى اصولى, ادبى و… مؤثر درفهم قرآن را ارائه كرد, تا اصحاب و مسلمانان بتوانند از ابعاد فقهى قرآن, بهره ببرند و نيازهاى تشريعى زندگى خويش را برطرف سازند.

برداشتهاى فقهى صحابه از قرآن درزمان پيامبر(ص)

از توصيه هاى قرآن به تدبر و نيز سيره عملى پيامبر(ص) در تفريع و تطبيق (آيات الاحكام) برفروع و موارد جزئى, اين حقيقت براى تمامى اصحاب درخور درك بوده است كه فهم احكام و شريعت ازقرآن راهى گشوده است و راه تعقل و تأمل قرآنى, براى غيرپيامبر(ص) مسدود نيست.
پرسش درخور طرح اين است كه آيا درحيات پيامبر(ص) ياران ايشان به تفريع و اجتهاد دست يازيده اند؟ يا اين كه فعاليتهاى اجتهادى, تنها پس از درگذشت پيامبر(ص) بين مسلمانان آغاز شد و به تدريج رونق يافت؟
پاسخها, متفاوت است. بعضى عقيده دارند كه درزمان پيامبر(ص) كسى به خود اجازه نمى داد كه با وجود پيامبر(ص), وارد ميدان تفسير قرآن شود.50 برخى رواج اجتهاد در عصر پيامبر(ص) را مى پذيرند51 و گروهى, مطرح بودن اجتهاد مصطلح را انكار كرده و مى گويند اجتهاد به معنى دستيابى به نظر و رأى نزديك تر با عقل, ذوق, عدالت و ساير دستورات, درزمان پيامبر(ص) مطرح بوده است.52
پيش از اشاره به اصل جواب, يادآورى اين مطلب را ضرورى مى دانيم كه تدارك مقدمات, فراهم كردن شرايط لازم و بررسيهاى ضرورى مقارن با عمل اجتهاد, به گونه اى كه امروزه مطرح است, يقيناً درزمان پيامبر(ص) مطرح نبوده است. نه تنها از علوم گوناگونى كه اكنون به قصد رسيدن به مقام اجتهاد فراگرفته مى شود, درآن زمان خبرى نبود كه احاطه بر همه (آيات الاحكام) نيز براى بسيارى دربرخى از مقاطع, زمينه نداشت. امّا پرسش در اجتهاد به معنى استمداد از ظواهر نصوص قرآنى و روايات است كه يكى از مصاديق اجتهاد تلقى شده است 53و نه به كارگيرى قواعد گوناگون فقهى اصولى, اجماع و عقل و… كه شكل تكامل يافته اجتهاد را سامان مى دهد.
با توجه به اين حقيقت, در پاسخ, مطالب چندى را به طور فشرده ارائه مى كنيم:
1. نمى توان حقّ تعقل و تفكر اصحاب را در بخش (آيات الاحكام) سلب كرد و يا گفت كه اين بخش از قرآن, درآن زمان نياز به تدبر و تفقه نداشته است و يا اين كه اظهار داشت كه تمامى آيات مربوط به تفكر و تعقل درباره قرآن, به زمان پس از ارتحال پيامبر(ص) ويا به كسانى كه دسترسى به پيامبر ندارند, اختصاص دارد.
2. در روايات واحاديث تاريخى, به مواردى برمى خوريم كه پيامبر(ص) به قضاوت و يا اجتهاد و اظهار نظر تشويق مى كند. دو روايت زير, نمونه آن است:
* وقتى كه پيامبر(ص) على(ع) را براى قضاوت به يمن مى فرستاد, على (ع) عرض كرد:
(كيف اقضى بين النّاس وانا حديث السّن.)
چگونه با اين سن كم به قضاوت و دادرسى بين مردم بپردازم؟
پيامبر دست بر سينه او گذاشته, فرمود:
(اللّهم اهد قلبه وثبّت لسانه.)
پروردگارا قلب او را هدايت كن و زبانش را [در گفتن سخنان درست] ثابت نگهدار!
على (ع) مى فرمايد:
(پس از دعاى پيامبر(ص) هيچ گاه در هنگام قضاوت, گرفتار ترديد و دودلى نشدم.)54
* هنگام اعزام معاذ به يمن, پيامبر(ص) از او پرسيد:
(بم تحكم؟) قال: بكتاب اللّه. قال(ص): (فان لم تجد)؟ قال: بسنّة رسول اللّه. قال (ص):(فان لم تجد)؟ قال: اجتهد برأيى, فضرب رسول اللّه فى صدره وقال: (الحمد للّه الّذى وفّق رسول رسول اللّه بما يرضى رسول اللّه.)55
براساس چه قضاوت مى كنى؟ عرض كرد: برابر كتاب خدا. حضرت فرمود: اگر آن حكم را درقرآن نيافتى, براساس چه قضاوت مى كنى؟ عرض كرد: سنت رسول خدا. حضرت فرمود: اگر نيافتى؟ عرض كرد: به اجتهاد بر اساس رأى مى پردازم. پيامبر(ص) فرمود: سپاس خداى را كه فرستاده پيامبرش را به آنچه رضاى پيامبرش را همراه دارد, موفق ساخته است.
اين روشنگرى ضرورى مى نمايد كه قضاوت على(ع) و معاذ, به گونه اى كه براى پيامبر(ص) مطلوب باشد و رضايت او را به دنبال داشته باشد, يقيناً قضاوتى است كه با توجه به ظواهر قرآن و روايات پيامبر(ص) صورت گرفته باشد و نه قضاوتهاى صرفاً ذوقى وسليقه اى و بدون توجه به ظواهر قرآن و حديث. به عبارت ديگر, گويا پيامبر(ص) هدايت و دسترسى به حكم واقعى و تلاش لازم دراين رابطه را به على(ع) و معاذ يادآورى مى كند كه ميزان موفقيت درآن, به ميزان معلومات قرآنى و روايتى و مطالعه آنان به قصد يافتن حكم جزئى مورد نظر خود, بستگى و ارتباط دارد.
* در داستان تيمّم عمّار ياسر و تلقى عدى بن حاتم, كه پيشتر از آن يادكرديم, پيامبر(ص) آنان را به واسطه مراجعه شخصى به قرآن مورد انتقاد قرار نداد, بلكه بر غيرواقعى بودن برداشت اشاره كرد و مفهوم واقعى را بازگو فرمود.
چنين رواياتى, گوياى اين است كه مسلمانان استدلال به قرآن و استنباط تكاليف خود را از درون آيات آن, حق مسلّم خود دانسته و صحابه بدون كوچك ترين ترديد و نگرانى درحيات پيامبر(ص)به اين كار دست مى زده اند.
* گاه اتفاق مى افتاد كه پيامبر(ص) بر استنباط واجتهاد فردى از صحابه با سكوت خود, مهر صحت مى زد.
از جمله, عمروبن عاص مى گويد:
(در غزوه (ذات السلاسل) در شب سردى جنب شدم و باخود فكركردم اگر غسل كنم, هلاك مى شوم. برهمين اساس, تيمّم نموده و نماز صبح را با امامت من به جماعت خوانديم. پس از بازگشت به حضور پيامبر(ص) رفته و ماجرا را تعريف كردم و گفتم: درآن موقع به ياد آيه: (ولاتلقوا بايديكم الى التهلكة) افتادم ونمازم را با تيمم خواندم؟ پيامبر(ص) خنديد و چيزى نفرمود.)56
گرچه آيه مورد استدلال عمرو, درظاهر ارتباطى با آيه تيمّم ندارد, ولى بدين دليل كه اقدامات خطرآفرين از سوى خود انسان را ممنوع مى داند, دامنه آن وضو و غسل زيان آور را نيز شامل است و به همين دليل, باعث تخفيف و تبديل غسل و وضو به تيمّم مى شود و عمرو براساس چنين دركى, به آيه استدلال كرده است.
با توجه به مطالب ياد شده, مى توان چنين نتيجه گيرى كرد كه در زمان پيامبر(ص) استمداد از ظواهر قرآن براى تشخيص تكاليف فردى در موارد جزئى, امرى تثبيت شده و رايج بوده است.
بنابراين, عصر پيامبر (ص) را مى توان آغاز دوره فهم تفسيرى مسلمانان از قرآن و (آيات الاحكام) دانست. اصحاب پيامبر(ص) با مراجعه به قرآن و تلاش درجهت فهم آن, آغازگر راهى پرگستره دربرداشت وفهم كتاب الهى شدند.


پی نوشت‌ها:

1. محمد الخضربك, تاريخ التشريع الاسلامى, (مصر, المكتبة التجارية الكبرى) / 15.
2. محمد فرحات, تاريخ الاحكام و التشريع, (بيروت, الدار العالمية)/ 33.
3. محمد الخضربك, تاريخ التشريع الاسلامى / 13.
4. سيوطى, جلال الدين, لباب النقول فى اسباب النّزول / 151.
5.ابن قيم الجوزية, اعلام الموقعين, (بيروت, دارالكتب العلميه) 2 / 225; سيوطى, جلال الدين, لباب النقول, / 38.
6. سيوطى, جلال الدين, الدرّ المنثور فى التفسير بالمأثور, (دارالفكر, 1403 ), 4 / 289.
7. سيوطى, جلال الدين, الاتقان, (قم, منشورات الشريف الرضى), 4 / 230.
8. فيض كاشانى, محمد بن مرتضى, تفسير الصافى, (بيروت, مؤسسه الاعلمى), 1/56.
9. همان.
10. عياشى , محمدبن مسعود , تفسير العياشى, (تهران, المكتبة العلمية الاسلامية ), 1 / 244.
11. طبرى, محمدبن جرير, جامع البيان عن تأويل آى القرآن, (بيروت, دارالمعرفة), 1 /30.
12.ا بن كثير, تفسير القرآن العظيم, (بيروت, دارالمعرفة), 1/ 13
13. ابن تيميّة, مقدمة فى اصول التّفسير, (چاپ دوم: 1972), / 35
14. رك: آيات 129, 151 سوره بقره و 164 سوره آل عمران و 2 سوره جمعه.
15. ابن تيمية, التفسير الكبير, (بيروت, دارالكتب العلمية), 1408, 1 / 46.
16. سيوطى, جلال الدين, الاكليل, (بيروت, دارالكتب العلمية) / 11.
17. ابن القيم الجوزية, اعلام الموقعين, 2 / 219.
18. قرطبى, محمد بن احمد, الجامع لاحكام القرآن, (بيروت, داراحياء التراث العربى), 1 / 31; ابن جرير طبرى, جامع البيان, 1 / 30.
19. ابى داود, سنن ابى داود, حديث 3446.
20. ابن قيم الجوزيه, اعلام الموقعين, 6 / 117.
21. همان, 1 / 13
22. سيوطى, جلال الدين, الاتقان, 4 / 233.
23. مجلسى, محمدباقر, مرآة العقول, (تهران, دارالكتب الاسلامية, 1363), 1 / 210.
24. سيوطى, جلال الدين, الاتقان, 4 / 230.
25. صدر, سيدحسن, تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام, / 224.
26. عسقلانى, احمدبن على بن حجر, تهذيب التهذيب, 2/263.
27. ذهبى, محمدحسين, التفسير و المفسرون, (بيروت, دارالنفائس), 1/89 ـ 90.
28. قمى, عباس بن محمد رضا, سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار, (تهران, كتابخانه سنائى), 2/414.
29. محمدابوزهرة, الامام الصادق, (بيروت, دار الثقافة العربية) / 163.
30. محمد عبدالرّحيم محمد, المدخل الى فقه الامام على, (مصر, دارالحديث) / 26.
31. سيوطى, جلال الدين, لباب النقول, / 153.
32. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البيان, (بيروت, دارالمعرفة),10ـ 9 / 246.
33. محمدبن اسماعيل بخارى, صحيح بخارى, 1 / 117.
34. بحرانى, سيدهاشم, البرهان فى تفسيرالقرآن, (قم, مؤسسه اسماعيليان), 1 / 372.
35. سيوطى, جلال الدين, الدرالمنثور, 2 /605.
36. همان, 6/ 131.
37. ابن كثير, تفسيرالقرآن العظيم, 1/487.
38. سيوطى, جلال الدين, الدرّالمنثور, 2 / 273.
39. قمى, على بن ابراهيم, تفسيرالقمى, (قم, دارالكتاب), 1 / 131.
40. سيوطى, جلال الدين, الدرّالمنثور, 8 / 163.
41. حرّعاملى, محمدبن حسن, وسائل الشيعة, (بيروت, داراحياءالتراث العربى), 15/ 557.
42. محمود شحاته, علوم القرآن, (قاهره, مكتبة نهضة الشرق ) /400.
43. حلّى, حسن بن يوسف, مبادى الوصول الى علم الاصول, (قم, مكتب الاعلام الاسلامى) / 24.
44. محمود شحاته, علوم القرآن, /401.
45. قرطبى, محمدبن احمد, الجامع لاحكام القرآن, 5 /376.
46. فخر رازى, محمد بن عمر, المحصول فى علم الاصول, (بيروت, دارالكتب العلمية), 2 /489 و 493.
47. على بن ابراهيم قمى, تفسير القمى, 1 / 204.
48. بحرانى, سيدهاشم, البرهان, 3/270; سيوطى, الدر ّالمنثور, 6 / 504.
49. ابن كثير, تفسير القرآن العظيم, 1 / 214.
50. صبحى صالح, مباحث فى علوم القرآن, (بيروت, دار العلم للملايين) / 289.
51. احمد محمد الحصرى, تفسير آيات الاحكام /44 - 46.
52. مطهرى, مرتضى, مجموعه مقالات, (قم, دفتر انتشارات اسلامى) / 47.
53. محمد الخضرى بك, تاريخ التشريع الاسلامى / 87.
54. ابن اثير, الكامل فى التاريخ, (بيروت, دارالكتب العربية), 2/305; مجلسى, بحارالانوار, 21/360 - 363.
55. ابن كثير, تفسيرالقرآن العظيم, 1/3.
56. همان 1 /491.

مقالات مشابه

دیدگاه فقه‌گرایانه مفسران در قصه حضرت یوسف(ع)

نام نشریهپژوهشهای قرآنی

نام نویسندهمحمد میرزایی, محمد امامی

امام جواد (ع) و استدلال به آيات در احكام

نام نشریهبینات

نام نویسندهاحمد صادقي اردستاني

تفسير تطبيقي آيه سٌکر

نام نشریهمطالعات تفسيري

نام نویسندهفاطمه وجدي سيس, عبدالله موحدي‌محب

توسعه‌پذیری ظرفیت فقهی قرآن

نام نشریهقرآن، فقه و حقوق اسلامی

نام نویسندهعبد الکریم بهجت پور, حامد معرفت

جایگاه مبانی در نظریۀ تفسیری شیخ انصاری

نام نشریهآموزه های قرآنی

نام نویسندهعلی راد, فضل الله غلامعلی تبار