اسماء و صفات خداوند و توقيفيت آنها - توقيفيت اسماء و صفات

پدیدآورعباس شیخ شعاعی

نشریهكلام اسلامی

شماره نشریه34

تاریخ انتشار1388/01/27

منبع مقاله

share 43 بازدید
اسماء و صفات خداوند و توقيفيت آنها
توقيفيت اسماء و صفات

عباس شيخ شعاعى

: توقيفيت اسماء و صفات از لحاظ عرفانى

مطالب اين فصل را در سه بند ارايه مى‏كنيم:
الف) تلقى عارفان از اسم و صفت.
ب) نامتناهى بودن اسماء و صفات الهى.
ج) مقصود عارفان از توقيفيت اسماء و صفات.

الف: تلقى عارفان از اسم و صفت

اولين نكته‏اى كه لازم است‏بررسى شود، تلقى عارفان از اسم و صفت است كه به چند مورد اشاره مى‏شود:
1. قيصرى، در مقدمه شرح فصوص الحكم:
«ذات با يك صفت معين و لحاظ يك تجلى از تجلياتش اسم ناميده مى‏شود. پس «رحمن‏» ذاتى است كه داراى رحمت است و «قهار» ذاتى است كه داراى قهر است. و اين اسامى ملفوظ در واقع اسماء اسماء مى‏باشند. و از اينجا معلوم مى‏شود كه چرا عارفان اسم را عين مسمى مى‏دانند.(يعنى مقصود آنها از اسم، اسم ملفوظ نيست‏بلكه حقيقت عينى و خارجى است)». (1)
به‏طور طبيعى مقصود آنها از صفت، همان شؤون وتجليات حق تعالى است چنان كه خود قيصرى در يك صفحه پيشتر به همين نكته اشاره كرده است.
2. امام خمينى، در كتاب «شرح دعاى سحر»:
«اسم عبارت است از ذات با صفت معينى ازصفاتش و تجلى مخصوصى از تجلياتش. مثلا : رحمن عبارت است از ذاتى كه با رحمت منبسط تجلى كرده باشد و رحيم عبارت از ذاتى است كه با رحمتى كه بسط كمال است تجلى كند و منتقم آن ذاتى است كه با انتقام تعين يافته باشد». (2)
3. آيت الله حسن زاده ، در مقام تفكيك ميان دو نوع بحث از توقيفيت اسماء و صفات:
«و ديگر اين كه بحث توقيفى بودن اسماء در كتب كلامى و در اكثر تفاسير قرآن، در اسماء ملفوظه است كه در حقيقت، اسماءاسمائند، و به يك معنى اسماء اسماء اسمائند. و در صحف عرفانى و حكمت متعاليه، هم در اسماء ملفوظه و هم در اسماء عينيه وجوديه خارجيه كه مظاهر و شؤون و آيات حق تعالى‏اند. و به عبارت اخرى در مراتب موجودات است كه هر مرتبه را مقام معلوم است‏». (3)
4. آيت الله جوادى آملى، در كتاب‏«تحرير تمهيد القواعد»:
«اسم ، به اصطلاح اهل عرفان عبارت است از ذات به اعتبار معنايى از معانى. هر يك از معانى حقيقيه خارجيه چون به شرط لا اعتبار شود، يعنى به شرط لا در معرض شهود عارف قرار گيرد. نعت و صفتى از نعوت وصفات الهى مى‏باشد، اين اوصاف اگر وجودى باشند اوصاف جماليه واگر عدمى وسلبى باشند اوصاف جلاليه ناميده مى‏شوند. نظير علم، قدرت، تسبيح و تقديس. و هرگاه اين معانى لا بشرط اعتبار شوند يعنى ذات در آيينه‏ى آن معنى و از طريق حجاب آن، متعين ومشاهده شود، اسمى از اسماء جمالى و يا جلالى الهى نظير: عليم، قدير، سبوح ويا قدوس حاصل مى‏گردد... چون اسماء و صفات الهى در نزد اهل عرفان امور لفظى و يا مفهومى نبوده وحقايق تكوينى و تعينات خارجى مى‏باشد، بحث آنان پيرامون عينيت و ياجدايى اسم از مسمى ناظر به يگانگى ويا مغايرت اسماء لفظى با ذات بارى نمى‏باشد بلكه متوجه اسماء تكوينى است‏». (4)
حاصل كلام آن كه از نظر عارفان، صفات خداوند، شؤون و تجليات ذات حقند، كه سلسله‏ى مراتب ماسوى را تشكيل مى‏دهند، ووقتى كه ذات با آن صفات لحاظ شود، اسماى الهى حاصل خواهد بود.

ب: نامتناهى بودن اسماء و صفات الهى

در اينجا نيز پاى سخن عارفان مى‏نشينيم:
1. ابن عربى، در «فصوص الحكم‏» فص آدمى:
«چون‏كه خداوند خواست از جهت اسماء حسنايش كه قابل شمارش نيستند، اعيان آنها را ببيند و... وعالم را پديد آورد». (5) در اين متن بسيار مفصل كه يك سطر آن نقل شد، ابن عربى اسماء حسناى الهى را بى‏شمار معرفى مى‏كند. قيصرى شارح فصوص الحكم، در شرح اين عبارت مى‏گويد:
«مقصود از اسماء حسنى، اسماء كلى و جزئى است نه تنها نود و نه اسم كه در حديث وارد شده، و به همين جهت(ابن عربى) فرمود: اسماء حسنايى كه قابل شمارش نيست، زيرا اسماء جزئى نامتناهى‏اند اگر چه كليات آنها متناهى‏اند». (6)
همچنين از فص شيثى آمده:
«اسماء خداوند نامتناهى است زيرا اين اسماء به واسطه آنچه از اينها صادر مى‏شود (آثار) دانسته مى‏شوند. و آنچه از آنها صادر مى‏شود نامتناهى است اگر چه همه‏ى آنها به اصول متناهى كه امهات اسماء يا حضرات اسماء خوانده مى‏شوند، برمى‏گردند. و در واقع جز يك حقيقت وجود ندارد كه پذيراى همه‏ى اين نسب و اضافات است كه از آنها به اسماء الهى تعبير مى‏شود...». (7)
چنان كه ملاحظه مى‏شود ابن عربى امهات اسماء يا اسماء كلى الهى را محدود مى‏داند ولى از نظر او اسماء جزئيه الهى كه تحت آن اسماء كلى قرار دارند، و جميع تعينات را شامل مى‏شوند، نامتناهى‏اند.
2. عبد الرحمن جامى، در «نقد النصوص‏» فص آدمى:
«كليات اسماء حسناى الهى نود و نه (به يك نقل) يا هزار و يك اسم است(به نقل ديگر) ولى جزئيات آن بى‏شمار است. زيرا اسماء تعينات الهى‏اند در حقايق ممكنات. و از آنجا كه ممكنات بى‏شمارند، تعينات الهى كه حقايق آنهايند، نامتناهى خواهند بود، پس اسماء الهى نيز نامتناهى‏اند». (8)
3. مؤيد الدين جندى، در بحث توقيفيت اسماء وصفات:
«مقتضاى كشف اتم وشهود اجمع اعم آن است كه مسمى به مجموع اسماء، حق است ولا غير، و لاسيما به اسماء كمالى كونى و الهى; زيرا در حقيقت هيچ موجودى جز خداى سبحان و متعال نيست. پس همه اسماء و اوصاف اصالتا براى اوست از جهت تعين او در همه‏ى اعيان و به واسطه آنها». (9)
4. امام خمينى، در «شرح دعاى سحر»:
«...سلسله وجود و مراتب آن و دايره‏ى شهود و مدارج و درجات آن، همگى اسماء الهى مى‏باشند. زيرا اسم به معناى علامت است و هر چه از حضرت غيب قدم به عالم وجود گذاشته، علامتى است از براى خالق خود و مظهرى است از مظاهر پروردگارش، پس حقايق كلى از امهات اسماء الهى‏اند و اصناف و افراد موجودات از ا سماء محاطه مى‏باشند و اسماء الله تعالى قابل شمارش نيستند...». (10)
و نيز ذيل همين عبارت از دعاى سحر امام فرموده است:
«اسماء الهى گرچه به حسب ازدواج آنها با يكديگر و توالدى كه از مزدوج اسماء مى‏شود، محصور نيست، و بى‏نهايت است ولى به حسب اصول و امهات، اسماء محصورند كه به يك اعتبار، عبارتند از: اول، آخر، ظاهر وباطن‏» چنان كه فرموده است:««هو الاول والاخر والظاهر والباطن...» (11) و به اعتبار ديگر امهات اسماء عبارتند از «الله و رحمن‏» چنان كه مى‏فرمايد: «قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ايا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى...» . (12)
وبه اعتبارى عبارتند از: «الله، رحمن و رحيم و...». (13)

حاصل كلام

حاصل كلام اين كه: از نظر عارفان، تجليات حق يك سلسله مراتب طولى دارد كه اولين تجلى، مقام واحديت است كه تجلى اسمايى خداوند است و اسماء كليه مربوط به اين مقام است و بعد از تركيب يا به تعبير خودشان، تناكح اين اسماء، اسماء جزئيه پديد مى‏آيند كه هر يك مظهرى در عالم كون يا كاينات دارند، و از آنجا كه عالم كاينات نامحدود است‏بنابراين اسماء جزئيه الهيه نيز نامحدود و بى‏شمار است. چنان كه در آيه شريفه فرموده: «نعمت الهى قابل شمارش نيست‏». (14) و در آيه ديگر: «بگو اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شود هر آينه پيش از آن كه كلمات پروردگارم پايان پذيرد دريا پايان مى‏يابد». (15)
اگر چه كليات اين اسماء كه به منزله‏ى اصول آنهايند هر دو قابل شمارشند.

ج) مقصود عارفان از توقيفيت اسماء و صفات

به نظر مى‏رسد كه عارفان ، توقيفيت را به هر دو معنى مطرح كرده‏اند: هم نظر به الفاظ داشته‏اند و هم به اسماء عينى خارجى. هم توجه به بحث فقهى آن داشته‏اند و هم به بحث عرفانى.
در آنجا كه نظر به اسماء اسماء يا اسماء ملفوظ داشته‏اند و اشاره به جنبه‏ى فقهى كرده‏اند مثل، علامه طباطبايى كه مى‏فرمايد: از نظر فقهى مقتضاى احتياط در دين اين است كه تسميه خداوند را محدود كنيم به اسمايى كه خودش خود را به آنها خوانده است. (16) يا به تعبير برخى از ايشان: «مقتضاى ادب شرعى اين است كه خداى متعال را نناميم مگر به آنچه خودش خود را به آن ناميده است. در عين حال كه به اقتضاى كشف و شهود كاملا علم داريم به نامتناهى بودن اسماء الهى‏». (17)
و در همه اين موارد، توقيفيت را با تناهى اسماء كليه الهيه نشان مى‏دهند، يعنى اسماء كليه الهيه را متناهى مى‏دانند و از باب ادب شرعى تسميه الهى را فقط در همان اسماء مجاز مى‏دانند.
توقيفيت‏به معنى عرفانى كاملا با آنچه از لحاظ فقهى مطرح شده است، فرق دارد. زيرا در تلقى فقهى كلامى بحث از جواز تسميه خداوند به يك لفظ (اسم اسم) است‏يا عدم جواز آن. در حالى كه در تلقى عرفانى بحث از خود اسماء يعنى حقايق وجودى خارجى است.
در اين قسمت‏به نقل عباراتى از كتاب كم نظير «تمهيد القواعد» تاليف ابن تركه اصفهانى كه شرحى است‏بر «قواعد التوحيد» ابو حامد محمد اصفهانى و از متون عرفان نظرى به حساب مى‏آيد مى‏پردازيم.
آن طور كه راقم اين سطور بررسى كرده، در 4 موضع از ا ين كتاب سخنى در باب توقيفيت اسماء رفته است كه به نقل آنها پرداخته و درپايان جمع‏بندى مطالب را ارايه خواهيم داد.
1. در مباحث مقدمى اين كتاب آمده است:
مسائل عرفان نظرى عبارتند از : مباحث مربوط به تعينات الهى يعنى اسماء و صفات حق و متعلقات آنها. وبحث از متعلقات در واقع بحث از جايگاه اسماء و صفات است كه هر اسمى موطنى دارد كه از آن جدا نمى‏شود، مرتبه‏اش همان است. در نظام هستى تقديم مؤخر و تاخير مقدم روا نيست. هر يك از موجودات مظهر اسمى از اسماء الهى‏اند كه مشخص كننده موطن آن اسم است. و آن موطن، اختصاصى آن اسم است. و توقيفيت اسماء نزد عارفان به اين معنى است. (18)
2. در جاى ديگر، در بحث از قوس نزول عالم هستى، كيفيت انتشاى اسماء الهى و اسناد آنها به ذات بارى، تاكيد مى‏كند بر اين كه: هر اسمى موطنى دارد كه در آن ظهور مى‏كند و به اعتبار همين ظهور در موطن خاص است كه به خدا اسناد داده مى‏شود. ويكى از معانى توقيفيت اسماء حق كه از سوى پيشوايان دين مطرح شده همين است. و اين بحث از مهمترين ابحاث عرفان نظرى است. (19)
در واقع در سلسله طولى اسمايى كه در سلسله طولى موجودات ظهور مى‏يابند، يك اندراج از پايين به بالا و يك شمول از بالا به پايين وجود دارد، در يك نظر دقيق كه امكان تخلف از آن نيست. هر يك از كليات اسماء جايگاهى دارند وجزئيات اسماء نيز كه از تناكح آنها حاصل مى‏شوند براى خود جايگاه خاصى دارند. و اينها قابل تبديل يا تخلف نيست.
3. در بحث از علم الهى به ذات، صفات و اسماء خود، تعبير واضحترى از توقيفيت دارد. به اين مضمون كه: در قوس نزول كه بيانگر تجليات حضرت حق است، طفره محال است، يعنى (فى‏المثل) تا تجلى در مقام عقل صورت نگيرد در مقام (مثلا)صورت نمى‏گيرد و همين‏طور عالم طبيعت‏سير تجليات بارى تعالى در سلسله مراتب طولى نزولى است‏بر حسب استعدادات، همچنين در قوس صعود كه بيانگر كسب مراتب است تا مرتبه پايين به دست نيايد مرتبه بالا حاصل نمى‏شود. چنان كه در عالم طبيعت تا مرتبه نباتى طى نشود به مرتبه حيوانى نمى‏رسد. هر موطنى اقتضايى دارد كه بايد مقتضاى آن حاصل شود. (20)
بنابراين توقيفيت‏به معنى نظمى است كه در دو قوس نزول وصعود، انتشاى خلق از حق و بازگشت‏خلق به حق وجود دارد، و امكان تبديل و تخلف در آن نيست.
4. و سرانجام در بحث از تعينات ذات حق در صورت اسماء ذات و اسماء فعل. سخنشان در اين باب است كه خصوصيات هر موطنى باعث ظهور حضرت حق در آن موطن است، و لذا فقط اسم مناسب با همان موطن را در آن مى‏توان به خدا نسبت داد و نه اسم ديگرى را. زيرا اسماء الهى توقيفى‏اند، يعنى در آن موطنى كه فلان اسم فعل الهى (مثلا رازق) مشاهده مى‏شود، اسم ذات خداوند (مثلا عليم) مشاهده نمى‏شود. بايد در قوس صعود از موطن اسم رازق بالاتر رفت تا به موطن اسم عليم رسيد ; زيرا مقام اسم ذات بالاتر از مقام اسم فعل است. و به تعبير ديگر: در موطن اسم فعل‏رازق، خداوند در اين مظهر مشاهده مى‏شود، براى مشاهده ذات حق در اسم ذات عليم بايد بالاتر رفت. و همچنين ساير اسماى الهى از قبيل واجب الوجود و ... (البته اگر بتوان خدا را به واجب الوجود ناميد) تذكر اين نكته لازم است كه: اگر گفته مى‏شود مثلا در فلان مرتبه كه موطن يك صفت فعل است‏خداوند با وجوب وجود مشاهده نمى‏شود معنايش اين نيست كه در موطنى ديگر نتوان ذات حق را در كسوت وجوبى مشاهده كرد. (21)

جمع‏بندى مطالب

حاصل كلام اين كه: همه‏ى عالم هستى در سلسله طولى و عرضى آن، جلوه‏هاى ذات حق است ، ومظاهر تعينات او. اعم از تعين اول كه مقام احديت است، تعين ثانى كه تجلى اول و مقام واحديت نام گرفته است و تجلى ثانى كه تجلى فعلى است و ظهور احكام اعيان ثابته. هم اسماء كليه و هم اسماء جزئيه نامتناهى ومتعلقات آنها، حاكى از اين است كه به لحاظ فقهى كلامى اسماى الهى توقيفى نيست‏يعنى هيچ منع شرعى وجود ندارد در اين‏كه ما خداوند را با نامى بخوانيم كه مبين يك كمال است وجسارت به ساحت ربوبى نيست لكن در متون دينى هم نيامده است، اما به نظر برخى انديشمندان مسلمان احتياط در دين يا ادب شرعى اقتضاء مى‏كند كه در اين گونه موارد فقط خداوند را به اين كمالات توصيف كنيم و از آنها اسمى مشتق نكنيم و بر خدا حمل نكنيم. بنابراين، از لحاظ فقهى كلامى توصيف ذات حق توقيفى نيست. تسميه نيز توقيفى نيست لكن به نظر برخى از عالمان دينى رفتار توقيفى در تسميه مقتضاى احتياط و ادب دينى است.
واما در باب توقيفيت عرفانى بايد گفت كه: هر موجودى در نظام طولى كه بيانگر دو سير من الحق الى الخلق در قوس نزول و من الخلق الى الحق در قوس صعود، سير تجلى ذات حق در مراتب و ترقى عبد به سوى پروردگار خود «انا لله وانا اليه راجعون‏» جايگاهى خاص دارد. و هر موجودى بيانگر اسمى از اسماى الهى است كه مختص همان موطن و جايگاه است. و اين نظم دقيق توقيفى است. بر هم نمى‏خورد. جهش بدون طى وسايط فيض محال است. البته وجود مجذوبان سالك نقضى بر اين سخن نيستند. زيرا در آنجا نيز به دليل استعداد خاصى كه در نفس مستعد وجود دارد جذبه حق او را فرا مى‏گيرد. و او را سريعتر از اين مراتب عبور مى‏دهد. و در واقع طفره‏اى در كار يست‏بلكه سرعت در سير است.
نگارنده اذعان دارد كه اين بحث جاى گفتگوى بيشترى دارد ولى از عهده بضاعت او و حوصله اين مقاله بيرون است.
وآخر دعوانا ان الحمد لله رب‏العالمين

پى‏نوشت‏ها:

1.قيصرى، شرح فصوص الحكم، ص 13.
2.امام خمينى، شرح دعاى سحر، ذيل‏«اللهم انى اسالك باسمائك كلها».
3.كلمه عليا در توقيفيت اسماء، ص 4.
4.تحرير تمهيد القواعد، ص 405.
5.شرح فصوص الحكم، ص 61.
6.همان.
7.همان، صص‏115و116.
8.عبدالرحمن جامى، نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص، فص آدمى، ص 84.
9.نفحة الروح وتحفة الفتوح، ص 54.
10.شرح دعاى سحر، ذيل عبارت:«اللهم انى اسالك باسمائك كلها».
11.حديد/3.
12.اسراء/110.
13.شرح دعاى سحر، همان.
14.ابراهيم/34و نحل/18.
15.كهف/109 و قريب به همين مضمون در لقمان/27.
16.الميزان:8/358.
17.نفحة الروح وتحفة الفتوح، ص 54.
18.ابن تركه اصفهانى، تمهيد القواعد، تصحيح سيد جلال الدين آشتيانى، ص 25.
19.همان، ص 121.
20.همان، ص 179.
21.همان، ص 188.

مقالات مشابه

ارتباط اسماء الهی با محتوای آیات در سوره آل‌عمران

نام نشریهمطالعات تفسيري

نام نویسندهسید عبدالرسول حسینی زاده, سیدابراهیم مرتضوی

ارتباط معنايي اسماي حسناي خداوند در فواصل آيات با محتواي آن ها

نام نشریهمشكوة

نام نویسندهسید عبدالرسول حسینی زاده

جایگاه رحمت الهی در تفاسیر فریقین

نام نشریهپژوهش های تفسیر تطبیقی

نام نویسندهابراهیم ابراهیمی

بررسی و نقد دیدگاه صاحبان تفسیر المنار درباره‌ی قاعده‌ی بلاکیف

نام نشریهاندیشه دینی

نام نویسندهنصرت نیل ساز, عبدالله میراحمدی, نهله غروی نایینی

مفهوم‌شناسی تربیتی هم‌نشینی برخی از اسمای الهی در قرآن

نام نشریهمطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی

نام نویسندهمهدی مطیع, محسن قاسمپور, پیمان کمالوند

معناداری یا بی‌معنایی گزاره‌های قرآن

نام نشریهحسنا

نام نویسندهمینا شمخی

بررسی صفات خبری موهم داشتن اعضاء و جوارح برای خداوند با نظر به تفاسیر شیعه و اهل سنّت

نام نشریهحسنا

نام نویسندهمهرداد صفرزاده, سمیرا حیاتی, عبدالحسین شورچه