share 504 بازدید
گفت‏وگو در قرآن كريم

مستنصرمير علي شريفي، سيدرضا موسوي

اشاره:

اهميت گفت‏وگو در عصر حاضر و در فرآيند ارتباطات جهاني، موضوعي نيست كه بتوان به‏سادگي منكر آن شد چراكه مرور زمان، نقش سازنده آن را در روابط اجتماعي هر روز بيش‏ازپيش برمي‏نماياند. مكتب انسان‏ساز اسلام نيز از توجه به اين نكته غافل نمانده است. از مطالعه دقيق قرآن كريم چنين برمي‏آيد كه كتاب آسماني مسلمانان توجه شاياني به موضوع گفت‏وگو داشته و اين توجه به‏نحوي است كه قسمت مهمي از دعوت انبياي عظام به‏وسيله اسلوب گفت‏وگو طرح شده و برخي از دستورات الهي نيز در اين قالب ارائه مي‏شود. كاربرد وسيع گفت‏وگو در قرآن جنبه اجتماعي قويي به آن بخشيده است كه اين خود يكي از وجوه تمايز قرآن با ساير كتب انبياي الهي است.
متني كه پيش‏رو داريد ترجمه‏اي از مقاله (Dialogw) از دايرة‏المعارف قرآن است كه توسط دكتر مستنصرمير استاد پاكستاني‏الاصل مطالعات اسلامي در دانشگاه يانگستاون (اوهايو، آمريكا) نوشته شده است. وي سردبيري فصلنامه مطالعات اسلامي معاصر را (studies in contemporary lslam) - كه از سوي همين دانشگاه منتشر مي‏شود - به همراه دكتر ممتاز احمد به‏طور مشترك به‏عهده دارد. وي در اين مقاله مي‏كوشد تا با توجه به اسلوب گفت‏وگو در قرآن كريم چهره اجتماعي دين مبين اسلام را نشان دهد. البته برخي از ديدگاه‏هاي وي از جمله مقايسه متن مستحكم و روشن قرآن كريم با متن انجيل كه اساساً نقل قول‏هاي حواريون حضرت عيسي(ع) از آن حضرت است، جاي تأمل دارد.
ولي بايد بگوييم كه وي توانسته است، اسلوب گفت‏وگو و كاركرد آن را در آيات قرآن به‏خوبي ارائه دهد و با مطالعه آيات مختلفي كه از عنصر گفت‏وگو در آنها استفاده شده است، نكات جالبي را گردآورد كه تقديم خوانندگان محترم مي‏گردد.

گفت‏وگو

گفت‏وگو مذاكره ميان دونفر يا بيش‏تر را گويند كه مهم‏ترين مشخصه غالب اسلوب قرآن است. گفت‏وگوي مستقيم، اسلوب غالب بياني در بسياري از سوره‏هاست درحالي‏كه اسلوب روايت و نقل، فضاي نسبتاً كمتري از قرآن را به‏خود اختصاص داده است. اگر فرض كنيم كه سوره‏هاي قرآن به چهار دوره تقسيم مي‏شوند (سه دوره مكي و يك دوره مدني)1، دوره‏هاي دوم و سوم مكي از لحاظ اسلوب گفت‏وگو بسيار غني هستند. به‏دليل تجاهل و كم‏توجهي قريش نسبت به رسالت محمد(ص) در خلال دوره اول مكي، اسلوب گفت‏وگو در سوره‏هاي مربوط به اين دوره كم‏تر مورد استفاده قرار گرفته است2. گرچه، زماني‏كه رسول خدا(ص) شروع به گردآوري طرفداران خود نمود و برتري كفار را مورد مناقشه قرار داد، آنها نيز به تدريج وارد گفت‏وگو با پيامبر شدند. در اين دوره سوءالات و ايراد و اشكال‏هاي آنها به‏طور فزاينده‏اي در قرآن عنوان شد. انتقادات وارده از سوي قريش كه از دوره دوم مكي شروع شده بود تا دوره سوم ادامه يافت و در اين دو دوره زمينه‏ساز استفاده از اسلوب گفت‏وگو در قرآن شد.
از آنجا كه تأسيس حكومت اسلامي در مدينه شرايطي را به‏وجود آورد كه توسل به اسلوب گفت‏وگو چندان قابل‏توجيه نبود، استفاده از اين اسلوب در دوره مدني كم‏تر شد.

انواع گفت‏وگو در قرآن

گفت‏وگوهاي قرآني با استفاده از معيارهاي گوينده و متن، مي‏تواند به‏طور مشخص به پنج‏نوع تقسيم شود: 1 - احتمالاً معمول‏ترين گفت‏وگو، گفت‏وگوي پيامبر(ص) و مردمي است كه به‏سوي آنها فرستاد شده است. پيامبر پيام خود را به مردم ارائه مي‏كند كه معمولاً موردانكار و ترديد قرار مي‏گيرد3. كه از آن جمله مي‏توان به سوره شعرا و گفت‏وگوهاي پيامبراني چون ابراهيم(ع) (شعرا، 82-69)، نوح(ع) (شعرا، 18-105)، عاد(ع) (شعرا، 38-123)، صالح(ع) (شعرا، 56-141)، لوط(ع) (شعرا، 88-176)، اشاره كرد.
2 - يكي ديگر از نمونه‏هاي گفت‏وگوي قرآني، گفت‏وگوي ميان پيامبران و خداست در اين مورد پيامبري عهده‏دار مسئوليتي مي‏شود4؛ درخواست مخصوصي از جانب پيامبر مي‏شود و خداوند جواب مي‏دهد يا پيامبر بصيرتي به‏سوي اراده الهي مي‏يابد5. مثال‏هايي كه براي اين موارد مي‏توان ذكر كرد عبارت‏اند از: آيه 260 سوره بقره، آن‏گاه كه ابراهيم(ع) تقاضا كرد كه نحوه زنده‏شدن دوباره مردگان را ببيند و آيه 43 از سوره اعراف، هنگامي كه موسي(ع) درخواست كرد خدا را ببيند و نيز آيه 35-29 سوره قصص، زماني‏كه از جانب خدا به موسي(ع) دستور داده شد كه به‏سوي فرعون برود و موسي(ع) نيز ترس خود را از كشته‏شدن توسط فرعون بيان كرد.
3 - تعداد ديگري از انواع گفت‏وگوها را در اين آيات مي‏توان مشاهده كرد: آيات 40 تا 47 سوره مدثر كه اصحاب بهشت و اصحاب جهنم با همديگر مذاكره مي‏كنند، در آيات 38 و 39 سوره اعراف اصحاب جهنم به همديگر ناسزا مي‏گويند و در آيات 31 تا 33 سوره سبأ حاكمان ستم‏پيشه و پيروان آنها در قالب گفت‏وگو همديگر را به‏شدت متهم مي‏كنند.
4 - در برخي گفت‏وگوها، سخنگويان با فرد ديگري در مورد موضوعي مهم مشورت مي‏كنند، ازجمله در آيات 8 تا 10 سوره يوسف، برادران حسود يوسف درمورد راه‏هاي خلاصي از دست يوسف و جلب محبت و توجه پدر، باهم گفت‏وگو مي‏كنند6. هم‏چنين در آيات 29 تا 35 سوره نمل، ملكه سبا7 ديدگاه درباريان خود را در مورد پاسخ صحيح به نامه سليمان جويا مي‏شود.
5 - در برخي فرازها فقط يكي از طرفين گفت‏وگو مدنظر است از جمله در آيات 34 تا 39 سوره بقره، خداوند، شيطان8 و سپس آدم و حوارا مورد خطاب قرار مي‏دهد و در آيات 12 تا 19 سوره لقمان، لقمان - مرد عاقل عهدد باستان عرب - فرزندش را نصيحت مي‏كند.
گاهي يك گفت‏وگو بدون‏مرز مشخصي با گفت‏وگوي ديگر تركيب مي‏شود. در آيات 10 تا 17 سوره شعرا خداوند به موسي(ع) و هارون دستور مي‏دهد كه با فرعون مقابله كنند و در آيه 17 سوره شعرا خداوند از موسي(ع) و هارون مي‏خواهد كه به فرعون بگويند او بايد به بني‏اسرائيل اجازه دهد مصر را ترك كنند.
در اين آيات هرچند خداوند سخن مي‏گويد ولي آيه بعدي (سوره شعراء، آيه 18) با واكنش فرعون به اين درخواست و درحالي‏كه موسي(ع) را خطاب قرار مي‏دهد آغاز مي‏شود و بدين‏ترتيب گفت‏وگويي جديد شكل مي‏گيرد.
چنين فرض شده است كه موسي(ع) درخواست را در مقابل فرعون تكرار كرده است ولي از آنجا كه اين مسئله به شكلي روشن بيان نشده است، آيه 17 به‏عنوان حلقه ارتباطي بين دو گفت‏وگو عمل مي‏كند و از اين‏رو به هر دو تعلق دارد. مثال ديگر مربوط به آيات 80 تا 82 سوره يوسف است، هنگامي‏كه برادران يوسف - درحالي‏كه هنوز در مصر هستند - در مورد اين‏كه قضيه دستگيري بنيامين در مصر را چگونه به اطلاع يعقوب برسانند، باهم گفت‏وگو مي‏كنند. آنها موافق هستند كه به اطلاع يعقوب برسانند بنيامين به جرم دزدي بازداشت شده است و ممكن است از بقيه افراد كاروان خواسته شود اين موضوع را تأييد كنند. (سوره يوسف، آيه 82). از آنجا كه آيه بعدي نشانگر ترديد يعقوب درباره گفته آنان است، بايد فرض بگيريم كه برادران هنگام بازگشت از مصر محتواي آيه 82 سوره يوسف را براي پدرشان تكرار كرده‏اند. گفت‏وگوهاي اين‏چنيني با اتصال دو فراز، پيوستگي داستان را حفظ مي‏كنند.
اهميت گفت‏وگو در داستان‏هاي قرآني براساس اين واقعيت كه در برخي سوره‏ها گفت‏وگو تقريباً يك عامل سازمان‏دهنده است، قابل‏درك است. به‏عنوان نمونه سوره يوسف كه 111 آيه دارد در قالب گفت‏وگوهاي پيوسته طرح‏ريزي شده است. يوسف و يعقوب (آيات 4 تا 6)، برادران يوسف (آيات 8 تا 10) برادران و يعقوب (آيات 11 تا 14 و 16 تا 18)، همسر عزيز مصر و يوسف (آيات 12 تا 23).
به اين ترتيب طرح داستان براساس گفت‏وگو پيش مي‏رود. حتي در بخش‏هاي داستاني سوره، گفت‏وگوي مستقيم در قالب بگومگو، هشدار و جمله معترضه مطرح مي‏شود (به‏عنوان نمونه به آيات 19، 30، 62 و 77 نگاه كنيد). مطالعه دقيق در سوره‏هاي دوره‏هاي دوم و سوم مكي روشن‏كننده نقش اسلوب گفت‏وگو در ايجاد پيوستگي و هماهنگي در متن قرآني است.
گفت‏وگوهاي قرآني تصويرگر موضوعات اصلي قرآن كريم است. يك گزاره از اين موضوعات ممكن است قبل يا بعد از يك گفت‏وگو آمده باشد. آيه 257 سوره بقره مي‏گويد خداوند دوست و حامي موءمنان است و آنها را از تاريكي به روشني هدايت مي‏كند. درحالي‏كه طاغوت دوست كافران است و آنها را از روشني به تاريكي هدايت مي‏كند10. اين گزاره، سه گفت‏وگوي كوتاه در پي دارد: گفت‏وگويي بين ابراهيم(ع) و پادشاه زمانه‏اش كه معمولاً به‏نام نمرود او را مي‏شناسند؛ گفت‏وگويي بين خداوند و مردي كه خداوند او را صدسال ميراند و درباره زنده كرد؛ و گفت‏وگويي بين خداوند و ابراهيم(ع). اين گفت‏وگوها در مجموع، بيانگر آن است كه چگونه خداوند ايمان موءمنان را تقويت مي‏كند و طاغوت گمراهي كافران را بيشتر مي‏كند.
در آيه 32 سوره مائده بلافاصله بعد از داستان هابيل و قابيل و گفت‏وگوي آن دو حكم قصاص11 نازل شد. سوره صافات موضوع پيام واحد وحياني و عدم پذيرش آسان آن از سوي مردم را موردتأكيد قرار مي‏دهد. اين كار از خلال گفت‏وگوهايي كه بين پيامبران متعدد و مردمشان انجام شده، نشان داده‏شده است كه طي آن پيامبران، پيامي را با محتواي واحد به مردم عرضه كردند و اغلب مردم به آن پاسخ منفي دادند. در نهايت قرآن تأكيد مي‏كند كه هرچند پيامبران افراد خاصي هستند ولي به‏هرحال انسان هستند و ادعاي اولوهيت ندارند. در بيان اين موضوع مي‏توان به داستان موسي(ع) اشاره كرد. وي هنگامي كه از سوي خداوند مأمور مي‏شود تا نزد فرعون برود، ترس و التهاب از خود نشان مي‏دهد و با كلماتي سخن مي‏گويد كه ممكن است هر موجود فاني بدان كلمات سخن گفته باشد (آيات 12 تا 14 سوره شعرا). همين موضوع درباره داستان حضرت لوط(ع) نيز صادق است. هنگامي كه فرشتگان در هيبت پسران جوان، لوط را ملاقات مي‏كنند، او انساني همانند مردمان قومش است كه از وي مي‏خواهند پسران را به آنها تحويل دهد. او احساس عجز مي‏كند و مانند هر فرد عاجزي با فرياد دردناكي مي‏گويد: «اي كاش قدرتمند بودم يا مي‏توانستم از نيرويي قوي كمك بگيرم» (سوره هود، آيه 80).
قرآن براي نشان‏دادن شخصيت‏ها از جمله شخصيت پيامبران از اسلوب گفت‏وگو بهره مي‏گيرد. مطالعه‏اي در گفت‏وگوهاي ابراهيم(ع) و موسي(ع) تفاوت‏هاي جالب بين آن دو را آشكار مي‏كند. ابراهيم(ع) ذائقه بزله‏گويي دارد و حتي مي‏تواند طنزي عملي را دربرابر مخالفانش به نمايش بگذارد.
در آيات 62 تا 67 سوره انبيا آمده است كه او تمام بت‏هاي معبد را - به استثناي يكي از آنها - مي‏شكند12 و وقتي بت‏پرستان برآشفته در اين مورد از وي سوءال مي‏كنند، وي با حالت تمسخرآميزي مي‏گويد اين كار را بت بزرگ انجام داده است و مي‏گويد: «از آنها سوءال كنيد - يعني از بت‏هاي شكسته - اگر بتواند سخن بگويند». بدين‏ترتيب وي درمقابل سفاهت پرستش چيزهاي بي‏جان و بي‏قدرت نقش بازي مي‏كند. اين گفت‏وگو نشان مي‏دهد كه شخصيت ابراهيم(ع) طعنه‏زن و منتقد بوده است13 تا در برابر مخالفانش در يك مناظره پيروز شود14. درست پيش‏از شكستن بت‏ها، ابراهيم گفت‏وگويي آزمايشي با آنها انجام مي‏دهد و با طعنه مي‏پرسد چرا بت‏ها غذايي را كه پيش آنها گذاشته شده نمي‏خورند و چرا سخن نمي‏گويند؟ (آيات 91 و 92 سوره صافات) از طرف ديگر، موسي(ع) شخصيتي جدي و عصبي داشته است. وي در بازگشت از كوه سينا متوجه مي‏شود كه بني‏اسرائيل در غياب وي به پرستش گوساله روي آورده‏اند15. او بدون‏تحقيق درباره موضوع، هارون را به‏خاطر قصورش در جلوگيري از گوساله‏پرستي موءاخذه مي‏كند. هارون با عباراتي نظير "پسر مادرم" او را موردخطاب قرار مي‏دهد كه بيانگر شخصيت ملايم و علاقه او به برادرش بوده است. (سوره اعراف، آيه 150). در سوره شعرا آمده است كه موسي(ع) براي ملاقات شخصي خاص - كه قرآن او را يكي از اولياي خدا مي‏نامد ولي در احاديث از او به‏عنوان خضر(ع) ياد كرده‏اند - به سفر دريايي مي‏رود. قرار است او موسي(ع) را از رازهاي خاصي آگاه كند. خضر(ع) در طول سفر، كشتي را سوراخ مي‏كند، مرد جواني را مي‏كشد و ديواري را مرمت مي‏كند. موسي(ع) قول داده است كه سكوت پيشه كند تا زماني كه خضر(ع) لب به سخن بگشايد درحالي‏كه وي در هيچ‏يك از اين قضايا نمي‏تواند خود را آرام نگاه دارد. گفت‏وگويي كه بين آن دو پس از هريك از وقايع رخ مي‏دهد، طبيعت ناشكيباي موسي(ع) را نشان مي‏دهد.
در سوره يوسف(ع)، شخصيت يوسف(ع) و ديگران در قالب گفت‏وگو هويدا شده است. به‏عنوان مثال، وقتي كه يوسف(ع) درباره خوابش با يعقوب(ع) سخن مي‏گويد چنين ابراز مي‏دارد: «پدر عزيزم، من يازده ستاره و ماه و خورشيد را ديدم كه در برابرم به خاك افتاده‏اند». (آيه 4، يوسف). تكرار عبارت "ديدم كه" به شكّي كه نزد يوسف بوده است اهميت مي‏بخشد و بينشي را در شخصيت يوسف نشان مي‏دهد: متواضع‏بودن. او تمايلي ندارد كه از طريق يك روءيا، احترام اشخاص بهشتي را دريافت كند. ترديد وي، نيز مي‏تواند از آن روي باشد كه او تعبير روءيا را مي‏دانسته و احساس مي‏كرده كه درصورت تعبير، گستاخ جلوه خواهد كرد. فقط اسلوب گفت‏وگوي مستقيم مي‏توانست شخصيتي با اين ويژگي ظريف را هويدا كند و كارداني يوسف(ع) را در كارش در زندان براي جلب عقيده هم بندانش نشان دهد16. وقتي كه پيشكار و نانوا17 به او نزديك مي‏شوند تا او خواب‏هايشان را تعبير كند، يوسف آنها را مطمئن مي‏كند كه به زودي تعبير خوابشان را خواهند شنيد. وي با به بكارگيري اين تاكتيك تأخير، آنها را از عقيده توحيدي خود مطلع مي‏كند.

سخن آخر

گفت‏وگو يكي از شيوه‏هايي است كه از خلال آن تفاوت قرآن با ادبيات عرب پيش از اسلام مشخص مي‏شود، ادبياتي كه اصولاً فقط به شكل شعر وجود دارد. اساساً بيان پراحساس روح فردي، شعر عربي پيش از اسلام18 را واداشته تا كمتر از گفت‏وگو بهره ببرد درحالي‏كه قرآن - كه برنامه فعاليت اجتماعي در قالب مبارزه را تدارك ديده است - روابط بين جوامع مسلمان و غيرمسلمان عرب را - از يك‏سو و خود جامعه اسلامي را از سوي ديگر - به شكل گفت‏وگو انعكاس مي‏دهد.
گفت‏وگو به‏نحو اجتناب‏ناپذيري دوطرفه و اجتماعي است و از اين‏رو به قرآن جنبه قوي و وافر اجتماعي داده است19 و كاربرد وسيع آن در قرآن قابل‏درك است. درعين‏حال كاربرد گفت‏وگو، قرآن را از اين حيث مشابه انجيل كرده است كه وجه گفت‏وگو در آن بسيار شاخص است20.

پاورقيها:

19 - همان، مقاله «SCRIPTURE AND THE QURAN».
1 - به مقاله «CHRONOLOGY AND THE QURAN» دايرة‏المعارف قرآن، جلد اول مراجعه شود.
12 - همان، مقاله «LANGUAGE AND STYLE OF THE QURAN».
17 - همان، مقاله «AGEOF IGNORANCE; POETRY AND POETS;». «PRE-ISLAMIC ARABIA AND THE QURAN».
18 - همان، مقاله «COMMUNITY AND SOCIETYIN QURAN».
16 - همان، مقاله «BREAD».
13 - همان، مقاله «DEBATE AND DISPUTATION».
15 - به مقاله «PRISONERS». دايرة‏المعارف بزرگ قرآن، جلد اول مراجعه شود.
11 - همان، مقاله «IDOLS AND IMAGES».
14 - همان، مقاله «CALF OF GOLD».
0 - همان، مقاله «BLOOPSHED; RETAILATION».
2 - همان، مقاله «OPPOSITION TO MOHAMMAD».
3 - همان، مقاله «PROPHET AND PROPHETHOOD».
4 - همان، مقاله «MESSENGER».
5 - همان، مقاله «IMPECCABI LITEY AND INFALLIBILITY».
6 - همان، مقاله «BROTHER AND BROTHER HOOD».
7 - همان، مقاله «BILQTS».
8 - همان، مقاله «IBLIS; DEVIL».
9 - همان، مقاله «BELIEF AND UNBELIEF; REBILION».

مقالات مشابه

شاخص‏هاى سخن گفتن در اسلام

نام نشریهمعرفت

نام نویسندهسهراب مروتی, قدرت ذوالفقارى‏فر, محمدرضا شيرخانى

بررسي روش گفتمان‌كاوي و چگونگي كاربست آن در مطالعات قرآني

نام نشریهعيار پژوهش در علوم انساني

نام نویسندهمهدی مطیع, رضا شكراني, هدي صادق زادگان

آداب گفتارى حاكم بر سبك زندگى اسلامى از ديدگاه قرآن

نام نشریهمعرفت

نام نویسنده فاطمه امين پور - معصومه امين پور

مهارت خودافشایی از منظر قرآن کریم و روایات

نام نشریهکتاب قیم

نام نویسنده نسیبه علمایی - مهدی مطیع