اینترنت: دیرینه شناسی دین در قرآن

پدیدآورحسین زحمتکش

نشریهمجله بازتاب اندیشه

شماره نشریه80

تاریخ انتشار1390/01/15

منبع مقاله

share 181 بازدید
اینترنت: دیرینه شناسی دین در قرآن

حسین زحمتکش

چکیده:

نویسنده با بررسی هبوط حضرت آدم علیه‏السلام و نقل ناقص برخی تعبیرهای مفسران، فریب آن حضرت و تناول از شجره منهیّه را، نافرمانی از امری ارشادی و تنزیهی می‏داند که با عصمت انبیا سازگار است و تأکید دارد؛ مشیّت الاهی بر این قرار گرفت که آدم عصیان کند، بر زمین آید تا زمینه خودسازی و تکاملش فراهم گردد. وی با اشاره به تقابل دیدگاه حس‏گرایانه امثال «المنار» و برداشت‏های عرفا از داستان‏های قرآن و تفسیرهای تمثیلی و باطنی مسیحیان از متون مقدس خود، آنان را همسان عارفان و عارفان را همسان پیامبران و امامان قلمداد می‏کند. ولی بر اثر غفلت یا تغافل به پرتگاه‏های خطرناکی سقوط کرده و خطاهای فاحشی دارد.
یکی از مباحث اصلی در حوزه دین‏شناسی، تبیین و تحلیل پیشینه شریعت و تاریخ‏شناسی فرآیند دین است که پژوهش‏گران را در مسیر شناخت بهتر دین یاری می‏رساند. در این مقاله، این گزاره را در کتاب آسمانی قرآن در ارتباط با سایر انگاره‏های دینی اسلام و نیز تفکران متعالی دیگر بررسی می‏کنیم.
تکیه قرآن در تمام مواردی که در آن بحث از ریشه دین شده است، بر روی تشریع آن همزمان با خلقت انسان است. کتاب الاهی اسلام در اوایل سوره بقره با اشاره به آفرینش انسان نخستین و خلیفه قراردادن او در زمین (إنّی جاعِلٌ فی اْلأَرْضِ خَلیفَةً)، اولین دستور تشریعی خداوند را که در بهشت به آدم و همسرش فرمود، «لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ» می‏داند. پس از سرپیچی آدم و حوا از فرمان پروردگار، آن دو با دستور دیگری از سوی خدا به زمین فرود می‏آیند: آن دستور این است: «اهْبِطُوا مِنْها جَمیعا» (همگی‏تان از آسمان به زیر آیید) این دستور در واقع پیرو فرمان پیشین خدای متعال مبنی بر فرود آمدن آدم و حوا، طبق گفته مفسرین، از بهشت به یکی از طبقات آسمان است: «اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ وَ لَکُمْ فی اْلأَرْضِ مُسْتَقَرُّ وَ مَتاعٌ إلی حینٍ.»
در این باب مفسرین شیعی، خطای آدم را سقوط او در ورطه عصیان به شمار نمی‏آورند و با تکیه بر این سخن امام صادق علیه‏السلام که فرمود: «خلق اللّه‏ المشیه قبل الاشیاء ثم خلق الاشیاء بالمشیه»، تناول وی از درخت ممنوع، نتیجه اراده و مشیت ازلی مقام الوهیت، و در پی آن هبوط او را به زمین، سرانجام حکمی مطابق با شالوده و اساس فلسفه خلقت می‏دانند. علامه طباطبایی در «تفسیر المیزان» با اشاره به آیه «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ» خاطر نشان می‏کند، معصیتی که به دلیل روی برگرداندن از خدا و فراموش نمودن عهد ازلی الاهی برای آدم تصور می‏گردد، این است که: وی از یاد خدا غافل شود و در خود و آنچه مربوط به او است از زخارف دنیای بی‏ارزش و فانی مشغول گردد. علامه [طباطبایی] همچنین ضمن پالودن دامان انسان عصیان کار، نخستین نهی خداوند را نهی کراهت ارشادی می‏داند و نتیجه نافرمانی آدم را ظلم به نفس خویش و غوطه‏ور شدن در دریای مصایب دنیوی بیان می‏دارد.
علامه مجلسی و سیدمرتضی علم الهدی نیز در «بحار الانوار» و «تنزیه الانبیاء» بر همین نکته پای می‏فشارند. علامه مجلسی با اشاره به آیه «وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی» می‏نویسد: از آنچه پروردگارش به او فرمان داده بود، سرپیچی کرد. پس، از ثوابش بی‏بهره ماند. علم الهدی با در نظر گرفتن همین آیه بیان می‏دارد: معنای «غوی» این است که آدم زیان کرد؛ زیرا اگر او بر آنچه از وی خواسته شده بود، پایبند می‏ماند، شایسته بهره وری از ثوابی افزون بود.
هنگامه تعمق در داستان عجیب آفرینش انسان نخستین و جریان نافرمانی و سپس هبوط او به خاک زمین، در آموزه‏های اسلامی به نکاتی ارزشمند برمی‏خوریم که ذکر اجمالی برخی از آنها تهی از فایده نیست.
حکمت و مشیت الاهی چنین اقتضاء می‏نمود که ابلیس، آدم را بفریبد و دامان او را به اولین عصیان بیالاید، امام صادق علیه‏السلام مطابق با روایتی در «اصول کافی» می‏فرماید: [بسیار است که] خدا به چیزی امر می‏کند، حال آن‏که وقوع آن‏را نمی‏خواهد و تحقق چیزی را خواستار است، در صورتی که به آن فرمان نمی‏دهد؛ به ابلیس فرمود که به آدم سجده کند، درحالی‏که خواهان سجده او نبود؛ چرا که اگر اراده می‏فرمود ابلیس چاره‏ای جز سجده نداشت و نیز آدم را از تناول درخت ممنوع نهی کرد، حال آن‏که اراده او بر این قرار گرفته بود که آدم از آن درخت بخورد؛ اگر چه پیش آمدن چنین امری را نمی‏خواست، آدم هرگز توان امتناع نداشت.» ملاصدرا در تفسیر کبیر خود می‏نویسد:
«حکمت ربوبی اقتضاء می‏کرد که انسان در وهله اول به واسطه خوردن از درخت ممنوع از بهشت خارج گردد و از جهان فطرت و پاکی به دنیای ترکیب و طبیعت هبوط نماید و رهسپار آن از دنیا توشه آخرت برچیند و نفسش را از خوشی‏های عالم ناسوت که پلیدی‏های آخرت هستند؛ بسان جدایی کودک از شیر مادرش، دور گرداند تا به منزل کرامتی که از آن بی‏بهره گشته است، داخل شود».
محیی الدین ابن عربی نیز در تفسیر آیه 38 سوره بقره، فلسفه هبوط آدم را چنین تشریح می‏کند: «اگر هبوط واقع نمی‏شد، امکان متابعت و پیروی از طریق هدایت و تمیز سعید از شقی و نیز امکان استحقاق تحصیل ثواب و عقاب برای بشر وجود نداشت و همچنین وجود بهشت و دوزخ امری بیهوده می‏نمود.» براین‏اساس آدم برای زمین آفریده شده بود و از ازل نیز در دایره ذهن الاهی چنین سرانجامی برای انسان نخستین ملاحظه گردیده بود. هبوط او به زمین در نتیجه فلسفه خلقت در جهت تکامل وجودی بشریت سیر می‏کرد. علامه طباطبایی در المیزان می‏نگارد: «در واقع آدم با آمدن به زمین، یکی از درجات سعادت و منازل کمال و ترقی را برای خود فراهم ساخت. اگر اصلاً به این عالم نمی‏آمد و یا می‏آمد، ولی خطا نمی‏کرد، هرگز آن‏را درک نمی‏کردو اگر این نمی‏شد، وی سعادت و راحتی در عالم قدسی و رنج و مشقت و فقرو مذلت را در نمی‏یافت».
خداوند در ادامه فرمان «اهبطوا منها جمیعا»، بلافاصله می‏فرماید: «تا آن‏که از جانب من راهنمایی به سوی شما بیاید، پس هر کس رهنمود مرا پیروی کند هرگز بیمناک و اندوهگین نخواهد گشت.» مضمون این آیه به صراحت این نکته را می‏رساند بشر از زمانی که قدم در این دنیا نهاد، صراط مستقیم نیز به او نشان داده شد.
لازم به ذکر است که مرحوم علامه طباطبایی نه فرمان «لاتقربا هذه الشجره» بلکه دستور قدسی «قُلْنا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعا فَإمّا یَأْتِیَنَّکُمْ...» را نخستین صورت واقعی دین می‏داند که خداوند آن‏را برای آدم و فرزندانش تشریع فرمود و خاطر نشان می‏کند که حضرت ربوبی تمام حقیقت و روح دین را در دو جمله خلاصه کرده است که تا قیامت واژه‏ای بر آن افزوده نخواهد شد. در «علل الشرایع» سخنی از امام صادق علیه‏السلام آمده است؛ با این مضمون که زمانی که خداوند اراده نمود آدم را توبه دهد، جبرییل را نزد او فرستاد و او به آدم گفت: «ان اللّه‏ تبارک و تعالی بعثنی الیک لاعلمک المناسک التی یرید ان یتوب علیک بها» (خداوند مرا به سوی تو فرستاده است تا تو را از مناسک توبه آگاه سازم) و به این صورت حج، نماز و قربانی را به انسان عصیان کار نخستین آموزش داد. تبیین عرفانی شرایع دینی نیز که عمدتا در وجدانه‏ها و آموزه‏های عرفای بزرگ اسلام به نقاط مهیجی پی سپار می‏گردد، به قسمی در بردارنده محتوای عصیان آدم است.
شاید تعریف محیی الدین ابن عربی از «صلاة» که در «فصوص الحکم» مذکور است، مشعر بر این نکته باشد که نمازگراردن آدم پس از نافرمانی، هم او را به کرانه امید دهنده توبه رهنمون ساخت و هم لطف و غفران حق را شامل حال او گردانید؛ چه این‏که یقین بداند این همه مقدمات ضروری بود تا چرخه مشیت الاهی در آسیاب قانون الاهی به درستی به گردش درآید و عبودیت پیشینی انسان، کمال عبودیت پسینی را به اعلی درجه تجربه کند.
واپسین نکته‏ای که بیان آن در این گزینه ضروری می‏نماید، چهره نمایی ماجراها و داستان‏های قرآن در چشم‏انداز واقعیت می‏باشد، البته این بحثی است که اذهان کاوشگر پرشماری را به خود معطوف داشته است. این‏که داستان‏های قرآن به تمامی واقعیت است و یا این‏که نه، غرض اصلی قرآن از ذکر این وقایع صرفا بیان واقعیت نیست، بلکه نص مقدس اسلام در پی جلب توجه مخاطبین به حکمت‏ها و فلسفه‏هایی است که در پس پرده آنها پنهان است. مساله‏ای که در این بحث حایز اهمیتی افزون می‏باشد، خودداری از یکسان سازی تمام داستان‏های قرآنی است؛ چرا که قرآن در طرح گزاره‏های تاریخی، گستره‏ای را به تفسیر نشسته است که به پهنای چند میلیون سال می‏باشد.
این فرآیند با عنوان «عقل‏گرایی در تفسیر قرآن» در قرن چهاردهم نمود بارزی یافت و بزرگانی چون عبده و رشید رضا را در «المنار» طنطاوی را در «الجواهر» و سیدقطب را در «فی ضلال القرآن» به تفسیر عقل گرایانه و بررسی و تحلیل ضدیت ظاهری برخی از آیات قرآنی با علم جدید واداشت.
اما نکته‏ای که در اینجا بیش از تفاسیر عقل‏گرایی قابل ملاحظه است، برداشت خاص عرفا از داستان‏ها و حوادث مذکور در متون مقدس است؛ چرا که ایشان قادرند اسراری را از نصوص الاهی به دست آورند، که در شیار اذهان دیگران جریان ندارد. به زعم ابن عربی چون قرآن حاوی آرایه‏هایی ناظر بر علم به خدا و تجلی او است، وقایع تاریخی در معنای آن چندان اثری ندارد. او در «فتوحات مکیه»، پس از ذکر پنج طایفه از مردم که در برابر آیات تشبیهی و فوق عقل، برخوردهای به خصوصی از خویش نشان می‏دهند، طایفه ششم را عرفا می‏پندارد که فرقه ناجیه‏اند. تنها عارفان هستند که هنگامه روبرویی با این سنخ آیات، ایمان و علم و نیز تشبیه و تنزیه را به نحوی شایسته، توأمان می‏پذیرند و با فاصله گرفتن از معنای ظاهری؛ یعنی آن چیزی که در نظام محدود زبانی می‏گنجد، آن‏را در راستای مفهوم باطنی و محتوای اشاری به تفسیر می‏نشینند. ملاصدرا در مفتاح دوم از کتاب «مفاتیح الغیب»، سه روش و نحوه برخورد را، با آیات متشابه قرآن ذکر می‏کند و در نهایت روش چهارم را که شیوه «راسخین فی العلم» است، می‏پذیرد و می‏نگارد: «آنان با دیدگان صحیح و روشن که به نور الاهی درخشان گردیده است، در آیات او بدون کوری و دوربینی نظر می‏کنند و او را در سراسر عالم موجود، بدون کاستی و کمی مشاهده می‏نمایند... آنان را گرمی تنزیه و سردی تشبیه و آمیزش بین آن دو، همانند آب نیم گرم نباشد، بلکه اینان همانند گوهر آسمانی از جهان ناسازگاری‏ها بیرون رفته‏اند».
ملاصدرا در رساله «سه اصل» نیز همین معنا را متذکر می‏گردد؛ با این عبارات: «در قرآن و کتاب، متشابهاتی هست که آن‏را به غیراز علمای راسخین ادراک نمی‏کنند.» او در فرازی دیگر از همین رساله، با انتقاد از برخی متکلمین و با این بیان که «علم حقیقی نوری است که از خدای بر دل هر بنده که خواهد نازل گردد.» علم پیغمبر و اولیای الاهی را از همین سنخ می‏داند و خاطر نشان می‏کند: «به گمان ایشان [متکلمین] چنان است که پیغمبر به طریق معهود، قرآن از وی [جبرییل] حفظ نموده و همچنین ائمه هدی و اولیای خدا علیه‏السلام هر یک از دیگری به طریق نقل و روایت سخن شنیده‏اند، نه آن‏که به مقتضای «وعلمنا من لدنا علما» از حق تعالی بر دل نورانی ایشان به سبب اتصال روحانی با عالم غیب، فائض گشته و بعد از آن از راه دل بر زبان آمده و از جانب غیب به جانب شهادت ظهور نموده [است]».
نکته‏ای که در این گفتار صدرالمتألهین نهفته است، همسانی شهود و کشف معنایی متن مقدس بر پیامبر، امامان معصوم و اولیای الاهی است؛ چه این‏که تجلی مقام «ولایت» در عرفان رخ می‏نماید. پس همان ذهنیتی که پیغمبر و ائمه از آیات وحی برداشت می‏نمایند، عرفای پاکدل نیز از آن به فراخور حال بهره‏ای دارند.
در انگاره‏های عرفانی مسیحی نیز، نمود چنین آرایه‏ای را می‏توان در تفاسیر عرفانی «مایستراکهارت» از کتاب مقدس، مشاهده کرد، او هم بسان همتایان خود در عرفان اسلامی در فهم آیات نص متعالی، به طریقه تمثیل و تفسیر باطنی تمسک می‏جست. اکهارت اذعان می‏کنند که «کتاب مقدس غالبا یک داستان را طوری بیان می‏کند که علاوه بر جنبه داستانی، مبین رمز و رازها می‏باشد، ماهیت امور را بیان می‏کند و اعمال اخلاقی را تنظیم می‏نماید».
وی در ماجرای خلقت آدم و حوا و فریفته شدن آن دو توسط مار، آدم را اشاره به عقل، حوا را اشاره به خیال و مار را اشاره به حس می‏پندارد.

اشاره

در این نوشته خطا و غفلت‏های اساسی وجود دارد که به برخی اشاره می‏کنیم.
1. از عنوان و محور مقاله که درباره «دیرینه دین‏شناسی در قرآن و تبیین و تحلیل پیشینه شریعت و تاریخ‏شناسی فرآیند دین است» منحرف و به نقل ناقص یک قصه و استنتاج‏های ناصحیح رو آورده است.
2. بین اوامر تکوینی الاهی مثل خطاب «اهبطوا» و اوامر تشریعی مثل «اسجدوا» در سراسر مقاله، خلط شده است. همچنین تفاوت اوامر مولوی و ارشادی مبهم است؛ زیرا این دو نوع که قسیم یکدیگرند، در این مقاله، مترادف تلقی شده است و می‏نویسد: «علامه همچنین ضمن پالودن دامان انسان عصیان کار نخستین، نهی خداوند را نهی کراهتی ارشادی می‏داند» سخن علامه چنین نیست بلکه می‏فرماید:
«لکن التدبّر... یوجب القطع بأنّ النهی المذکور، لم یکن نهیا مولویا وانما هو نهی ارشادیٌّ براد به الارشاد والهدایة الی ما فی مورد التکلیف من الصلاح والخیر لاالبعث والارادة المولویة»(1)
«کراهتی» یکی از اقسام امر مولوی است و قسم ارشادی. یعنی اوامر مولوی یا وجوبی است یا استحبابی و نواهی مولوی یا تحریمی است یا کراهتی.
3. قضاوت درباره پیشینه دین، با نقل یک ماجرا، صحیح نیست. اگر کسی یک آیه، یا حدیث یا قصه را بررسی می‏کند حق دارد ادعا کند مستفاد از این آیه یا حدیث، یا داستان، فلان نکته است. آری هنگامی که مجموعه آیات و روایات به طریق صحیح عقلانی و اجتهادی بررسی شود، می‏توانیم ادعا کنیم، نظر «دین» چنین و چنان است.
4. جبرگرایی، به هنگام بیان سرّ هبوط و... دامنگیر نویسنده شده است. نمونه‏ای از این نوع، تجلیل نویسنده از این شعر است.
ابلیس بهر تأدیب، اندر میان نهاده*** خود کرده رهنمایی آدم به سوی گندم
هر لحظه جرم و عصیان بر این و آن نهاده*** خود کرده آنچه کرده و آنگه بدین بهانه
5 . اساسی‏ترین مشکل نویسنده، اسارت در برخی تعابیر عرفان‏های غیراسلامی است.
وی گناه آدم را زمینه تکامل می‏داند. در صورتی که ترک گناه و جهاد با نفس، زمینه رشد و تعالی است. تبیین این آموزه نادرست ره‏آورد عرفان‏های غیراسلامی است.
نویسنده برای به کرسی نشاندن این انگاره، خطاهای متعددی مرتکب شده که به برخی از لغزش‏های قلمی اشاره می‏گردد.
الف) حضرت آدم علیه‏السلام را ناسپاس، و ناسپاسیش را به نوعی در ارتباط ناگسستنی با بحث می‏داندو...
ب) سخنان بزرگان را ناقص نقل یا غلط ترجمه می‏کند. مثلاً:
در نقل سخن علامه طباطبایی رحمه‏الله ، هم آغاز و انجامش حذف شده و هم میانه آن نارسا ترجمه شده است. از قول علامه می‏نویسد: «اگر اصلاً به این عالم نمی‏آمد و یا می‏آمد، ولی خطا نمی‏کرد، هرگز آن‏را درک نمی‏کرد و اگر این نمی‏شد، وی سعادت و راحتی در عالم قدسی و رنج و مشقت و فقر و مذلت را در نمی‏یافت». عبارت علامه چنین است: «ما کان ینالها لو لم ینزل، و کذلک لونزل من غیرخطیئة... ظلّله تعالی صفات من عفو و مغفرة و توبة و سترو فضل و رأفة و رحمة لاینالها الاّ المذنبون، ولد فی أیام الدهر نفحات لایر تاح بها الا المتعرضون»(1)
ترجمه درست دومین جمله چنین است: اگر آدم بی‏گناه در این عالم آمده بود... نه «یاد می‏آمد ولی خطا نمی‏کرد» به صورت فعل مضارع که دلالت به استمرار ارتکاب گناه دارد.

پی نوشت ها:

1. المیزان، ج 1، ص 136، ذیل آیه 38
1. المیزان، طبع اسماعیلیان و افست بیروت ـ ج 1، ص 136، 130 و 131

مقالات مشابه

نگاهی نو به عصمت حضرت آدم(ع) از منظر فریقین با رویکردی به آیه 121 سوره طه

نام نشریهمطالعات قرآنی

نام نویسندههاشم اندیشه, صفی الله کرد, ولی الله نقی‌پورفر

نقد پژوهش شاک درباره «آدم و حوا»

نام نشریهقرآن پژوهی خاور شناسان

نام نویسندهحسن رضایی هفتادر

ماهيت و قلمرو علم الأسماء

نام نشریهقرآن شناخت

نام نویسندهسید علی هاشمی

بررسی تفسیری آیات سجده فرشتگان بر حضرت آدم(ع)

نام نشریهمطالعات تفسیری

نام نویسنده سید علی‌اکبر ربیع نتاج - محسن جهاندیده

کارکرد روائی فراراوی در داستان «حضرت آدم»

نام نشریهمطالعات قرآن و حدیث

نام نویسنده علی عباسی - علی کریمی فیروزجائی